داستان‌های ناتمام سریال “تئوری بیگ بنگ” (The Big Bang Theory)

سریال “تئوری بیگ بنگ” داستان‌ها و شخصیت‌های متفاوت دارند. داستان‌های چندلایه این سریال به تدریج غنی می‌شوند و شخصیت‌ها هم رشد می‌کنند. این داستان‌ها دیدنی هستند. با این وجود داستان‌هایی هم وجود دارند که سؤالات بی جواب به جا می‌گذارند. در حالی که اگر به این داستان‌ها پرداخته می‌شد بامزه می‌شدند. در اینجا داستان‌های ناتمام سریال “تئوری بیگ بنگ” را معرفی می‌کنیم. با پروشات همراه باشید.

هشدار اسپویل*


8. رابطه طولانی امیلی و راج که به سرانجام نرسید

امیلی و راج ظاهراً برای هم خوب بودند. او برای راج فقط یک رابطه یک شبه نبود و آنها از بودن در کنار هم لذت می‌بردند. با این وجود امیلی بعد از چند فصل رفت. مشکل آن‌ها رابطه همزمان راج با او و دوست دختر قبلی‌اش کلیر نبود. بلکه راج خودش مشکل داشت. از آنجاییکه رابطه این دو طولانی بود بنابراین کاش رابطه‌شان سرانجام داشت.

همچنین بخوانید: شخصیت شلدون کوپر در تئوری بیگ بنگ (The Big Bang Theory)


7. شلدون هرگز بر ترسش از سخنرانی در جمع غلبه نکرد

شلدون از چیزهای زیادی می‌ترسید، اما طی سریال بر بسیاری از ترس هایش غلبه کرد. به جز سخنرانی در جمع. او رانندگی یاد می‌گیرد. ترسش از نزدیک شدن به دیگران را کنار می زند و حتی بر ترسش از پرندگان غلبه می‌کند. در اپیزود The Pants Alternative به این ترس او پرداخته شد. اما در اپیزودهای قبلی در جمع صحبت کرده بود. بنابراین سریال دراین باره منسجم نیست و ترس او یکی از داستان‌های ناتمام سریال را ایجاد می‌کند.


6. رابطه هاوارد و مایک هم سرانجامی ندارد

هاوارد و پدر برنادت، مایک، نقطه مقابل هم بودند. با این که هاوارد سعی می‌کرد به او نزدیک شود اما مایک از او خوشش نمی‌آمد. در سریال مایک و هاوارد بارها با هم وقت می‌گذرانند تا بهم نزدیک شوند. اما زیاد به هم نزدیک نمی‌شوند. چون در نهایت باز هم مایک از او بدش می‌آید. بنابراین ارتباط آن دو هم یکی از داستان‌های ناتمام سریال را ایجاد می‌کند و این دو به هم نزدیک نمی‌شوند.


5. مری کوپر با وجود این که کلی خواهان داشت اما هنوز مجرد بود

مری کوپر یکی از شخصیت‌های کلیدی سریال بود که چندین بار او را دیدیم. با این که اعتقادات مذهبی سفت و سخت داشت اما با مردها قرار می‌گذاشت. مهم‌ترین شرکای او بعد از فوت جرج کوپر، مردی از کلیسا و پدر لئونارد بودند. با این وجود هرگز متوجه نمی‌شویم رابطه او با آن مرد یا پدر لئونارد چه می‌شود. با این که آلفرد و مری با هم وقت می‌گذراندند، اما رابطه‌شان به جایی نرسید. آن‌ها زوج جالبی به نظر می‌رسیدند و آن وقت شلدون و لئونارد برادران ناتنی هم می‌شدند.

همچنین بخوانید: بدترین و بهترین کارهای شخصیت شلدون در سریال نظریه بیگ‌بنگ (Big Bang Theory)


4. علاقه الکس به لئونارد هم به جایی نرسید

الکس دانشجوی دکتری بود که در فصل 6 دستیار شلدون بود. او از لئونارد خوشش می‌آمد. با این که دستیار شلدون بود، اما زیاد او را نمی‌دیدیم. بنابراین بعد از این که آخرین بار در اپیزود The Tangible Affection Proof او را دیدیم دیگر خبری از او نشد. وقتی او مشغول انجام وظایف مسخره‌اش برای شلدون نبود، سعی می‌کرد توجه لئونارد را جلب کند. او حتی از او دعوت کرد با هم قرار بگذارند. از آنجایی که سریال او را حذف کرد هرگز نفهمیدیم رابطه بین آن‌ها چه شد.


3. گروه برای یک جایگاه شغلی در دانشگاه مبارزه کردند اما معلوم نشد چه کسی آن را به دست آورد؟

یکی از داستان‌های ناتمام و البته به یادماندنی گروه در فصل 6 بود که راج، لئونارد و شلدون تلاش کردند در دانشگاه کاری دست و پا کنند. حتی سعی می‌کردند به شکل‌های مختلف توجه اعضای کمیته، مخصوصاً جنین را جلب کنند. با این وجود این داستان بامزه سرانجام نداشت. ما هم هیچوقت نفهمیدیم چه کسی آن شغل را به دست آورد و در سریال هم به آن اشاره نشد. این کار عجیب بود چون یک شغل دانشگاهی می‌تواند داستان را بامزه کند.


2. نتیجه داستان ریچارد ویلیامز گیج کننده بود

در فصل ده گروه توجه کلنل ریچارد ویلیامز، از نیروی هوایی آمریکا، را جلب کردند. او هم آن‌ها را برای کار در ارتش استخدام کرد. آن‌ها هم با شک و تردید تصمیم گرفتند کار را شروع کنند. با این که این داستان جزئیات زیادی داشت، اما زیاد به آن پرداخته نشد. آن‌ها اولش با سروصدا کار را شروع کردند و بعد از کار برکنار شدند. با این وجود در فصل یازده دوباره پروژه دیگری را شروع کردند. این داستان هم بی نتیجه تمام شد و سرانجامی نداشت.

همچنین بخوانید: پنی در سریال تئوری بیگ بنگ و 10 حقیقت جذاب و خواندنی درباره آن


1. هرگز نفهمیدیم ماجرای برادر ناتنی هاوارد یعنی جاش چه شد

اپیزود The Fortification Implementation ماجرای عجیبی را نشانمان می‌دهد. یعنی پدر بیولوژیکی هاوارد (که در بچگی او رهایشان کرد)، خانواده و پسر دیگری دارد. هاوارد برادری داشت که خودش هم از او بی خبر بود. در این قسمت جاش به دیدن هاوارد، برنادت و راج می‌آید. هاوارد اولش از از این که پدر به خاطر خانواده دیگر او را رها کرده ناراحت می‌شود، اما بعد از برادرش استقبال می‌کند. جاش دوست داشت با هاوارد ارتباط داشته باشد و این داستان می‌توانست جالب باشد. از آنجاییکه جاش در زندگی هاوارد مهم بود اما ماجرایش به یکی از داستان‌های ناتمام سریال تبدیل شد. این موضوع شرم آور است.


امیدواریم از مطالعه این مقاله لذت برده باشید. منتظر شنیدن نظراتتان هستیم!

                               

دیدگاه‌ها

بستن فرم