فیلم “زندگی الکتریکی لوئیس وین” و بهترین فیلم‌های مشابه که باید تماشا کنید

تصویر “لوییس وین” (Louis Wain) امروزه همچنان در مجلات دیده می­شود. این تصویرگر بریتانیایی که چهره‌ای نسبتاً ناشناخته در فرهنگ عامه به‌حساب می­آمد، نقش‌های زیادی به خود می گرفت. نقش یک مخترع باانگیزه، یک مرد خانواده‌دوست اما شکست‌خورده، چهره تمام گربه‌های جهان، اما هیچ‌کدام از آن نقش‌ها به‌اندازه کسی که بیننده روند زندگی باشد باشکوه نبوده است. “بندیکت کامبربچ” (Benedict Cumberbatch) با اجرایی بی‌نظیر، تصویری قابل‌فهم از این شخصیت پیچیده ارائه می­کند. ادغام او با روح، ذهن و بدن وین چنان است که تصور کردن بازیگر دیگری غیر از او احمقانه به نظر می‌رسد. “کامبربچ” پرتره‌ای دوست‌داشتنی می‌کشد و لحظاتی را برای بیننده می­سازد که باعث می‌شود مرد دوست‌داشتنی و مهربانی را ببینیم. فیلم “زندگی الکتریکی لوئیس وین” (The Electrical Life of Louis Wain) هرگز اجازه نمی‌دهد که شرح آن رقت‌انگیز یا غم‌انگیز شود. اشتباه نکنید! فیلم “زندگی الکتریکی لوئیس وین” جشنی است از زندگی یک هنرمند متحول کننده. ازآنجایی‌که این کار بسیار موردتوجه قرار گرفت، فهرستی از آثار مشابه در مورد نوابغی که جهان اطلاعات کمی درباره آن‌ها دارد تهیه‌کرده‌ایم. این شما و این بهترین فیلم‌های مشابه. با پروشات همراه باشید.


10. ذهن زیبا – A Beautiful Mind – 2001

متلاشی شدن ذهن “وین” در فیلم “زندگی الکتریکی لوئیس وین” شباهت بسیار زیادی با “جان نش”(John Nash)  در “ذهن زیبا” (A Beautiful Mind) دارد. این ریاضی‌دان برجسته به خاطر بیماری مشابهی که زندگی “وین” را بر باد داد، رنج غم‌انگیزی را متحمل شد. ازلحاظ بیوگرافی، دو فیلم تا اینجا تقریباً یکسان هستند. این فیلم به کارگردانی “ران هاوارد” (Ron Howard) ، زندگی “جان نش” و اختلال شخصیتی پارانوئیدی را به تصویر می‌کشد که مانند سایه‌ای بیمناک در بزرگ‌سالی او را رها نمی­کند.

با توجه به فعل ‌و انفعالاتی که “نش” در تخیلات خود داشت، “ذهن زیبا” دارای جلوه‌های ویژه است که به جنگ جهانی دوم مربوط می­شود. بازی هوشمندانه “کامبربچ” با “راسل کرو“(Russell Crowe) بسیار مطابقت دارد، به‌گونه‌ای که حتی توانست نامزدی اسکار بازیگری برای این فیلم را به دست آورد. نبوغ هر دو بازیگر مرد به دلیل تأثیر بی‌سابقه‌ای که بر زندگی اجتماعی و سیاسی گذاشتند پاداش درخوری دریافت کرد، اما پس از مبارزه شجاعانه آن‌ها با این بیماری به‌کلی فراموش شد و مورد بدگویی قرار گرفت.

همچنین بخوانید: بهترین فیلم‌ها درباره نابغه‌ها و مشکلاتشان که باید تماشا کنید و لذت ببرید


9. کرامب – Crumb – 1995

“رابرت کرامب” (Robert Crumb) یکی از بزرگ‌ترین کاریکاتوریست‌هایی است که در حال حاضر زندگی می‌کند. ماهیت زیرزمینی آثار او تا زمان انتشار این مستند عجیب، او را از انظار عمومی دور نگه داشته بود. و واقعاً یکی از عجیب‌ترین تجربه‌ها، تماشای مجموعه آثار او و استقبال بی­نظیر آن توسط مخاطبان جنجالی و تعصبی است. ماهیت کار او توسط فمینیست‌های مختلف و فعالان جنسیتی به دلیل ترسیم جسورانه و جنسی زنان در دنیای فانتزی آشکار او مورد اعتراض قرار می‌گیرد. شغل او به‌عنوان تصویرگر به دلیل حضور خانواده‌ای ازهم‌گسیخته و تلاش فراوان خود برای بهبود جسمانی، مدام سخت‌تر می‌شود.

فریب نخورید؛ “کرامب” نابغه‌ای است که مانند هیچ‌کس نیست. عمق کار او بسیار قابل‌توجه است و آنچه در فکر او می­گذرد، دروازه‌ای به‌سوی شگفتی است. عجیب‌وغریب بودن او از بسیاری جهات شبیه “وین” است و به همان اندازه در دنیای هنری هنجارشکن، متحول کننده است.از سوی دیگر، “رابرت” استاد ساختارشکنی‌های سنتی و قدیمی در کارتون و مجلات است. مطالعات و تحلیل‌های بیش‌ازحد آثار او به‌صورت مستند، تا حدودی مواهب هنری او را خدشه‌دار می‌کند و تأثیری که ممکن است بر خوانندگان بگذارد را از بین می‌برد. زیبایی آثار دست‌ساز او مورد بی مهری قرار گرفته، اما بااین‌وجود به‌عنوان اثری حیات‌بخش، بازدید از آن خالی از لطف نیست.


8. نظریه همه‌چیز – The Theory of Everything – 2014

“استیون هاوکینگ” (Stephen Hawking) احتمالاً یکی از تنها چهره‌های واقعی است که در این فیلم به تصویر کشیده شده است که در دوران اوج نبوغش بارها موردتوجه قرار گرفت. امروزه  نیز “پروفسور هاوکینگ” به‌عنوان الهام‌بخش و پیشگام اخترفیزیک و مطالعه سیاهچاله‌ها در نظر گرفته می‌شود. جایگاه او در فرهنگ عامه به‌عنوان یک نابغه دانشگاهی بی‌رقیب است، برخلاف “وین” که جایگاهش تا حدودی درگیر حواشی شده است.

ادی ردمین”  (Eddie Redmayne) و “فلیسیتی جونز”(Felicity Jones) در نقش زوج هاوکینگ در این فیلم بازی می‌کنند. رابطه آن‌ها نیز مانند فیلم “زندگی الکتریکی لوئیس وین” به‌عنوان محوری برای روایت به تصویر کشیده شده است. “هاوکینگ” و “وین” استعدادهای مشابهی را در زمینه‌های مربوط به خود نشان می­دهند که ناشی از اتفاقات ساده‌ای هستند که ما آن‌ها را ملزم به ثبت نمی­دانیم. این دو فیلم ازاین‌جهت شبیه به هم هستند که هر دو روایتی از طرح‌های کامل زندگی و بخش‌هایی از رویدادهای تصادفی هستند.


7. بر دروازه ابدیت – At Eternity’s Gate – 2018

فیلم‌شناسی غنی “ویلم دفو” (Willem Dafoe) با ایفای نقش به‌عنوان “ونسان ون گوگ” (Vincent Van Gogh) در این فیلم به‌طور چشمگیری ارتقا یافت. علیرغم برخی اجراهای ضعیف، فیلم “بر دروازه ابدیت” (At Eternity’s Gate) شادی هنرمند بزرگ در نقاشی را به تصویر می‌کشد. پرتره‌های بسیار زیادی از “گوگ” عذاب و دردی را که معمولاً با هنرمندان مرتبط است، و “گوگ”  را به نقاشی سوق داده است، نشان می‌دهد. بااین‌حال، هیچ‌کدام از این‌ها به او جرئت کافی نداد. “گوگ” در صحنه‌ای از فیلم می‌گوید: «نقاشی می‌کنم تا فکر نکنم».

تماشاگر با فیلم به‌راحتی و بدون واسطه ارتباط برقرار می‌کند، همانند ارتباط “گوگ” با آنچه می‌بیند. “لوییس وین” نه‌تنها گربه‌ها را بسیار دقیق و شبیه به خود واقعی آن‌ها نقاشی می‌کرد بلکه با دیدگاه خود نسبت به جهان نیز درمی‌آمیخت. نیروی کهربایی که “وین” می‌بیند به شکل نوری که ” گوگ” به دنبال آن است و احساس می‌کند ظاهر می‌شود.

اجرای “ویلم دفو” درفیلم “بر دروازه ابدیت” در میان 15 اجرای برتر بازیگر مرد سال 2018 به نمایش درآمد. خلاقیت اثر آن‌ها را از سایرین متمایز می‌کرد. امروزه انسان به‌راحتی می‌تواند یک گربه ترسیم کند. حتی می‌تواند توسط کامپیوتر آن را تولید کند. اما اولین چیزی که “وین” کشید، بدون کمک فن‌آوری یا تکنولوژی مدرن امروزی، قلب و روحی داشت که از چشمان او و آنچه می‌دیدند عبور می‌کرد.

“جولیان اشنابل” (Julian Schnabel) در سمت کارگردان به این جنبه احترام می‌گذارد و انتخاب هوشمندانه‌ای برای عدم دخالت در این تصویر انجام می‌دهد. نقاشی‌های “گوگ” واکنش‌هایی به چیزهای اطراف او هستند. بسیاری از کارهای بعدی او با نشانه‌هایی بازگوکننده از کارهای قبلی او مشخص شد، که یادآور نیرویی بود که “وین” در اطراف خود احساس می‌کرد. “بر دروازه ابدیت” کمی فلسفی‌تر و تفسیری‌تر از فیلم “زندگی الکتریکی لوئیس وین” است، اما هر دو به یک اندازه در به تصویر کشیدن نبوغ خود درخشان هستند.

همچنین بخوانید: 15 فیلم جذاب و دیدنی شبیه پسر نابغه (Prodigal Son) که باید تماشا کنید


6. مائودی – Maudie – 2016

نگاه زنانه “ایسلینگ والش” در تعیین اینکه “مائود لوئیس” چگونه دنیا را می‌دید مهم است. “والش” به‌ندرت “مائود” را در نوری رو به کاهش یا در موقعیتی نشان می‌دهد که به او جلوه منفی بدهد. با این ‌وجود، جزئیات خشن او با احساسات و عواطف مثبتی که حضورشان در برخی صحنه‌ها بسیارهم زیاد است از بین نمی‌رود. آن‌ها بخشی از انتخاب‌های او در زندگی هستند. نقاشی‌های ساده‌زبان او انتزاعی و خیلی قابل‌ستایش نبودند. اما در عوض، حامل پیام‌های شاد و ‌نیکی بودند که او در زندگی تجربه کرده بود. این فیلم زندگی بزرگ‌سالی و فراز و نشیب‌هایی که او را توصیف می‌کند به‌صورت درام به نمایش درمیاورد. جهان‌بینی “مائود” در محتوای خلاقیت‌های هوشمندانه او منعکس می‌شود. گرمای شخصیت او به شکل رنگ‌های روشن و طبیعت تشبیه می‌شود.

اگر یک معیار دیگر در میان همه فیلم‌های اینجا مشترک باشد، آن هیجان‌انگیز کردن اجراهای مرکزی است. “سالی هاوکینز” (Sally Hawkings) نقش شخصیت اصلی را به‌خوبی بازی می‌کند. او سعی می‌کند خیلی خودنمایی کند تا خیلی منفعل یا دست‌کم گرفته نشود. ظرافت در تصویر او به‌خوبی با ظرافت “مائود” در غلبه بر آرتروز همراه است. طرح کامل است، مانند “وین” با بازی “کامبربچ.” “مائودی” (Maudie) نه‌ تنها به دلیل روحیه شادی‌آور الهام بخشش بلکه به دلیل آگاهی خود هنرمند نیز جالب و موردتوجه قرارگرفته است.


5. دختر دانمارکی – The Danish Girl – 2015

“دختر دانمارکی”(The Danish Girl) اثر “تام هوپر” (Tom Hoope) بی‌هیچ دلیل قانع‌کننده‌ای موردتوجه قرار گرفت. تصویرهای تاریخی بی‌کیفیت در حال حاضر موضوعی قابل‌درک هستند، اما عنصر اضافه‌شده و تمرکز بر روی یک فرد، اوضاع را بدتر می‌کند. پس از بررسی دقیق درمی‌یابیم “دختر دانمارکی” تصویری لطیف از” لیلی البه” (Lili Elbe)  است که از یک بحران هویت جنسیتی رنج می‌برد و یکی از اولین افرادی بود که تحت عمل تغییر جنسیت قرار گرفت.

ایفای نقش “ادی ردمین” در بخش هایی با شرایط مساوی  فوق‌العاده است و به‌ندرت کنترل خود را بر روندی که از همان ابتدا انتخاب می‌کند از دست می‌دهد. او با چنان ظرافت و مهارت رشک‌برانگیزی زن را در نقش القا و تجسم می‌کند که بعید است شخص دیگری این‌چنین از پسش برآید. “دختر دانمارکی” مانند فیلم “زندگی الکتریکی لوئیس وین” نگاهی شاد به لذت زندگی بر اساس شرایط شخصی دارد. نادیده گرفتن نظر دیگران سخت است، اما زمانی که این امر شرطی شود، می‌تواند منجر به سرخوشی بی‌بدیل شود، همان‌طور که” لیلی” و “وین” این موضوع را در زندگی خود کشف می‌کنند.


4. آقای ترنر – Mr. Turner – 2014

بی‌نظمی و آشوب در نقاشی‌های “ویلیام ترنر” بیانی از انقلاب صنعتی متزلزلی بود که در آن زمان در انگلستان رخ داد. دوران زندگی او با یکی از پرآشوب‌ترین دوران تاریخ معاصر مصادف شد. نهادهای انسانی به حد کفایت مجهز نبودند تا از قدرت علم برای تغییر جهان استفاده کنند. “ترنر” جوهر حضور در آن قیام مهم را به دست آورد.

فیلم خارق‌العاده “مایک لی” (Mike Leigh) طوری ساخته‌شده است که پیشرفت از عصر بادبان تا عصر ماشین بخار را از نگاه “ترنر” به نمایش بگذارد. سبک غیرمتعارف و قلم‌موهای عجیب‌وغریب او اغلب بوم‌های سنتی و با ظاهری آرام را به آثار هنری غیرمعمول تبدیل می‌کرد که به‌سختی با استانداردهای دید و درک عموم مطابقت داشت.

بسیاری از آثار او مستند ساز ظهورعصری جدید هستند. برجسته‌ترین نمونه‌ها “تمرر جنگجو” (The Fighting Temararie) و “دوور” (Dover) هستند که هر دو در فیلم دیده می‌شوند. “تیموتی اسپال” (Timothy Spall)  در این فیلم نقش “ترنر” را بازی می‌کند. تمرکز او روی بازتولید یک کپی از شخصیت “ترنر” نیست، بلکه جسارت و سرسختی او در جمع است. تیزهوشی او توسط “لی” در اندکی قسمتی که برای قاب فیلم انتخاب می‌کند، مطابقت دارد. عشق” ترنر” به خلق نقاشی‌هایش با رنجش از مردم، فرهنگ و تاریخ هرگز از بین نمی‌رود. ترکیب این‌ها “آقای ترنر” را فراتر از یک پرتره از یک هنرمند بااستعداد و در اصل نمایش وقایع‌نگاری یک انگلستان جدید و غیرقابل بحث نشان می‌دهد.

همچنین بخوانید: بهترین فیلم‌های ترسناک کلاسیک سیاه‌وسفید و ترسناک که باید تماشا کنید


3. پای چپ من – My Left Foot – 1989

موضوع اصلی فیلم “پای چپ من” (My left Foot) مبارزه “کریسی براون” (Chrissy Brown) علیه فلج مغزی نیست بلکه اراده او در غلبه بر مشکلات غیرممکن و رهاسازی روح خود از طریق آثارش است که موضوع فیلم را می‌سازد. رویکرد “پای چپ من” شبیه “زندگی الکتریکی لوئیس وین” است، اما بدون فاکتور رمانتیسم. اولی به‌اندازه دومی امروزی یا بی‌پروا نیست و بیشتر بر روحیه بازیگران اصلی و سایر بازیگران متکی است. سخت‌ترین کار برای فیلم‌هایی مانند این دسته، ایجاد تعادل بین نشان دادن فردی که انتظارات را برآورده نمی‌کند و کاوش در نوع شخصیتی است که واقعاً هستند.

دنیل دی لوئیس” (Daniel Day-Lewis)، در سبک همیشگی خود، شخصیتی به‌یادماندنی از کریستی خلق می‌کند که به همان شدت دلسوزانه و انسانی است. این هنرپیشه انگلیسی تلاش زیادی می‌کند تا احساسات، ناامنی‌ها و مصیبت‌های “براون” را به نمایش بگذارد، که معمولاً با شگفتی‌های نمایش‌های ناهنجار بر هم می‌خورد. اجرای او نمایشی است که فداکاری و صبری عظیم را نشان می‌دهد که نه‌فقط برای ایفای این نقش بلکه به‌عنوان یکی از اهداف ضروری بود. ما ” براون” را در حالتی می‌بینیم که بیماری‌اش توسط عموم مورد درک قرار نمی‌گیرد.


2. بازی تقلید – The Imitation Game – 2014

کایرا نایتلی” (Keira Knightley)، “متیو بیرد” (Matthew Beard)، “متیو گود” (Matthew Goode)، و “بندیکت کامبربچ”در این فیلم  بازی می‌کنند. نقش “آلن ترنینگ” که توسط “کامبربچ” بازی شده است بسیار نزدیک به “وین” است. این دو شخصیت دارای ویژگی‌های مشابهی هستند که مهم‌تر از همه، وضعیت ذهنی است. حضور آن‌ها در رسانه‌های جمعی کمی متفاوت‌تر و تأثیرگذارتر است. هر دو ازنظر نحوه برخورد با آشوب درونی خود در آخر مسیر و غرق در مشکلات هستند. مسلما، “بازی تقلید” روایت احساسی برتری نسبت به فیلم “زندگی الکتریکی لوئیس وین” دارد که تا حدی بر اساس موضوع متنی این دو فیلم است.

درحالی‌که “وین” پس از مرگ همسرش نمی‌تواند این فقدان را بپذیرد، “آلن” با پذیرش خود و تمایلات هم‌جنس‌گرایی‌اش دست‌وپنجه نرم می‌کند. این دو برای درک خود با معیارهای هنجاری و رفتاری در حال مبارزه‌اند. این رگه‌های شباهت باعث نزدیکی این دو طرح می‌شود. اگرچه قابل‌مقایسه بودن به معنای دوست داشتن هردوی آن‌ها نیست، اما بعید است که دوستشان نداشته باشید.


1. پی – Pi – 1998

استعدادهای عجیب و غیرقابل‌پیش‌بینی “دارن آرونوفسکی” (Darren Aronofsky) در گذشته‌ای نه‌چندان دور باعث خلق آثار بزرگی شده است. در این میان “قوی سیاه”  (Black Swan) می‌تواند قابل‌توجه‌ترینشان باشد، اما مطمئن باشید “مادر!” (Mother!)، “مرثیه‌ای بر یک رؤیا” (Requiem for a Dream) و “پی” (Pi) نیز ازنظر هنری دست‌کمی از مابقی ندارند. ممکن است به نظر برسد اولین کارگردانی او بیشتر یک تئوری توطئه طولانی و بسیط است که هرازچندگاهی در اینترنت با آن مواجه می‌شوید. می‌توان گفت در مجموع این اثر با مفاهیم مذهبی و اجتماعی مختلف، از تورات گرفته تا بازار سهام، مسائل عرفانی را در هم می‌آمیزد تا معمایی را که شخصیت اصلی آن، “مکس کوهن” را درگیر کرده است، رمزگشایی کند.

داستان‌سرایی پرتنش شخصیت اصلی را به مبارزه دعوت می‌کند. مبارزات او در بسیاری از جبهه‌ها و به‌ظاهر به‌عنوان پیام‌آوری از جانب خدا، چندان بی‌شباهت به مبارزات “وین” نیست. الگوهای اسکیزوئید در آثار و جهان‌بینی آن‌ها، حواس‌پرتی ضعیفی از حریم ذهن خلاق آن‌هاست. اگرچه “پی” بی‌رحمانه‌تر و گیج‌کننده‌تر است، اما دنباله‌ای مناسب برای فیلم “زندگی الکتریکی لوئیس وین” است.

همچنین بخوانید: بهترین فیلم‌های سینما درباره برنامه‌نویسان کامپیوتر (رده‌بندی بر اساس امتیاز IMDb)


امیدواریم از مطالعه این مقاله لذت برده باشید. منتظر شنیدن نظراتتان هستیم!

                               

دیدگاه‌ها

بستن فرم