بهترین فیلم‌های فرانسوی سال‌های 2010 که باید تماشا کنید

فرانسه مکه دنیای سینماست. سینمای فرانسه فیلم‌های درخشانی ساخته، حتی در دوران جنگ جهانی دوم. این فیلم‌ها به سیاست، درام‌های شخصی، داستان‌های موج نو، ناتورالیسم و پیچیدگی‌های غیرقابل پیشبینی وضعیت انسان می‌پردازند. سینمای معاصر فرانسه هم فیلم‌های درخشانی درباره وضعیت امروز ساخته است. دهه 2010 با چهره‌های جدیدی مثل “سلین سیاما” (Céline Sciamma) و افسانه‌هایی مثل “ژان-لوک گدار” (Jean-Luc Godard) موج جدیدی خلق کردند. ظاهراً سینمای فرانسه به ژانرهایی مثل ترسناک، کمدی رمانتیک، موزیکال و غیره علاقه‌ای ندارد. بیشتر فیلم‌های این سینما جامعه و فرد را به تصویر می‌کشند. در اینجا بهترین فیلم‌های فرانسوی سال‌های 2010 را به شما معرفی می‌کنیم. با پروشات همراه باشید.


20. خداحافظی با زبان – GOODBYE TO LANGUAGE – 2014

یک فیلم با جلوه‌های بصری پیچیده و دشوار که نه تنها از لحاظ عاطفی پیچیده است، بلکه از لحاظ فنی هم فیلم سختی است چون گدار از تصاویر سه بعدی استفاده می‌کند. متن‌ها و تصاویر پیچیده، فیلمبرداری و جزئیات فراوان این فیلم را چنان پیچیده کرده که برای درک آن باید در فیلم دقیق شوید. انگار گدار با ساخت این فیلم تکنیک سه بعدی را به تمسخر گرفته است.

فیلمنامه بی مثال گدار یک صفحه متن و یک صفحه تصویر دارد. بنابراین فیلمنامه اش به اندازه یک رمان است. تمام فیلم‌ها و مستندهای استفاده شده در فیلم از “دکتر جکیل و آقای هاید” (Dr Jekyll And Mr Hyde – 1931) و “برف‌های کلیمانجارو” (The Snows Of Kilimanjaro – 1952) قبل از اتمام فیلمنامه ویرایش شده بودند. هر تصویر و متن فیلمنامه در فیلم ترجمه شدند و هیچ توضیحی داده نشد. هربار بازیگران سؤال کردند، گدار با شوخی پوچی حواسشان را پرت کرد. بنابراین این فیلم اثری در باب تکنولوژی از یک نابغه 83 ساله و یکی از بهترین فیلم‌های فرانسوی سال‌های 2010 است.

همچنین بخوانید: معرفی سینمای موج نوی فرانسه: لیستی از فیلم‌های منتخب به همراه کارگردان آنها


19. او – ELLE – 2016

فیلمی براساس رمانی از “فیلیپ دیژان” درباره میشل (ایزابل هوپر ” Isabelle Huppert”)، وارث ثروتمند یک شرکت بازی‌های ویدیویی در پاریس. فیلم با صحنه تجاوز او آغاز می‌شود که در خانه خودش و توسط یک فرد ماسک پوش اتفاق می افتد. دوربین بین حمله و گربه او در چرخش است. عاقبت متجاوز فرار می‌کند. زن بلند می‌شود، لیوان شکسته را جمع می‌کند، دوش می‌گیرد و سوشی سفارش می‌دهد. بنابراین یک داستان انتقام آغاز می‌شود که شبیه داستان پریان است. هوپر بعد از خواندن این رمان به سراغ “سعید بن سعید” تهیه کننده رفت تا پیشنهاد ساخت این فیلم را بدهد و “پل ورهوفن” (Paul Verhoeven) را به عنوان کارگردان پیشنهاد کرد. پل و سعید دوست داشتند یک فیلم آمریکایی بسازند و از ستاره‌های هالیوودی استفاده کنند (به خصوص “نیکول کیدمن” (Nicole Kidman))، اما هیچکس از هالیوود دوست نداشت در چنین فیلمی حضور یابد.

ماجرای پیچیده انتقام یک قربانی تجاوز نظر هالیوودی‌ها را جلب نکرد. بنابراین آنها به فرانسه آمدند و از هوپر استفاده کردند. او هم برای حضور در این فیلم نامزد اسکار بود، که اولین بار برای او اتفاق می‌افتاد. ورهوفن و هوپر زیاد سر صحنه صحبت نمی‌کردند، که البته از سر دشمنی نبود. دلیلش فقط این بود که کارگردان کار را به هوپر سپرد تا پیش ببرد. چون حس می‌کرد لازم نیست او را کارگردانی کند. بنابراین ورهوفن در این داستان پیچیده از رفتار انسانی حقیقت را خوب به تصویر کشید. “او” از آغاز تا پایان معذب کننده است و درون مایه طنز هم دارد که البته اصلاً فضای خشونت را کم نمی‌کند. هر لیستی از فیلم‌های فرانسوی بدون این فیلم ناقص است.


18. کپی برابر اصل – CERTIFIED COPY – 2010

“ژولیت بینوش” (Juliette Binoche) یکی از بهترین بازیگران امروز است که در هر فیلم می‌درخشد. “کپی برابر اصل” یک فیلم معمولی نیست و اولین فیلم بلند “عباس کیارستمی” در خارج از ایران محسوب می‌شود. بینوش نقش زنی به نام را بازی می‌کند که به همراه پسرش در ایتالیا ساکن هستند. یک منتقد هنری به نام جیمز میلر به آن حوالی می‌آید و آن دو با هم دیدار می‌کنند. بعد در خلال گفتگوهایشان شک می‌کنیم که نکند آنها زن و شوهر بودند. در حقیقت این ابهام در زندگی واقعی هم رخ داده بود. در دیدار بینوش با کیارستمی در تهران کیارستمی داستانی را برای او تعریف می‌کند که بعد مشخص می‌شود واقعی نیست.

بینوش برای فیلم “بیمار انگلیسی” (The English Patient – 1996) جایزه اسکار برد و وقتی روزنامه نگاری از او پرسید آیا او می‌خواهد در هالیوود کار کند پاسخش منفی بود. بینوش در ادامه گفت کارگردانی که به راستی دوست دارد با او کار کند “عباس کیارستمی” است. این جمله باعث شگفتی کیارستمی شد چون هرگز او را ندیده بود و تصور نمی‌کرد بینوش با آثار او آشنا باشد. بنابراین حدود 12 سال دنبال موضوعی بود که برای بینوش جالب باشد. بینوش برای این فیلم جایزه کن بهترین بازیگر زن را دریافت کرد. بدون شک این فیلم یکی از بهترین فیلم‌های فرانسوی سال‌های 2010 است.


17. پرتره بانویی در آتش – PORTRAIT OF A LADY ON FIRE – 2019

فیلمی غنی، کند و مبهم درباره نگاه زنانه. داستان عاشقانه یک نقاش و زنی که باید پرتره عروسی او را می‌کشید در سال 1770 فرانسه ماجرای این فیلم است. از قضا هردوی این شخصیت‌ها زن هستند. کارگردان این فیلم “سلین سیاما” گره‌های زندگی نامه‌ای را دور نگه داشت چون در تحقیقاتش متوجه شد در آن دوره تعدادی زیادی نقاش زن با حرفه درخشان وجود داشتند. بنابراین شخصیت نقاش این فیلم را ترکیبی از تمام آن هنرمندان خلق کرد. از جسارت‌های دیگر سیاما این است که این داستان عاشقانه موسیقی ندارد. چون دوست داشت تماشاگر خود را به شخصیت‌ها نزدیک حس کند. موضوع جالب دیگر این است که در این فیلم نگاه مردانه نمی‌بینیم. در این فیلم شخصیت مردی دیده نمی‌شود. البته این کارش نوعی تنبیه نیست بلکه می‌خواست آنها را مشغول کار خود نشان دهد. بنابراین این اثر نوعی فیلم دگرباش ساخته یک کارگردان دگرباش و با حضور یک بازیگر دگرباش است (“آدل انل” (Adèle Haenel) در زندگی واقعی با سیاما ارتباط داشت).


16. خام – RAW – 2016

فیلمی از “ژولیا دوکورنو” (Julia Ducournau) که گرچه در تبلیغات فیلمی ترسناک معرفی شد، اما در واقعیت اینطور نیست. شخصیت اصلی فیلم جاستین، که همه عمر گیاهخوار بود در سال اول کالج دامپزشکی مجبور است کلیه خام خرگوش را بخورد. بنابراین علاقه‌اش به گوشت انسان آغاز می‌شود. در خلال نمایش فیلم در فستیوال فیلم تورنتو در سال 2016 دو تماشاگر حالشان بد شد. این موضوع فوری رسانه‌ای شد و برچسب چندش ترین فیلم سینما را به آن دادند. این موضوع برای دوکورنو بد بود چون او می‌خواست داستان گذار یک دختر از نوجوانی به بزرگسالی را نشان دهد. این فیلم همچنین مطالعه‌ای بر جسم است، هرچند که کارگردان اصلاً آن را جنسی نکرد. او فقط می‌خواست منافذ پوست، پوست تیره، مو و تن را نشان دهد. بنابراین فیلم یک فیلم آزاردهنده اما زیبا و یکی از بهترین فیلم‌های فرانسوی سال‌های 2010 است.


15. عشق – AMOUR – 2012

فیلمی درباره یک زوج پیر که معلم بازنشسته موسیقی هستند و تنها دخترشان خارج از کشور زندگی می‌کند. آن سکته کرده و سمت راست بدنش فلج است، حالا عشق و احترامشان به آزمایش گذاشته می‌شود. “میشائیل هانکه” (Michael Haneke) کارگردان فیلم این نقش را برای “ژان-لویی ترنتینیان” (Jean-Louis Trintignant) نوشت چون همیشه دوست داشت با او کار کند. ترنتینیان شرایط سختی داشت و می‌خواست خودکشی کند. بنابراین تهیه کننده از او خواست اول در فیلم بازی کند و بعد خودکشی کند. ترنتینیان هم که فیلم “روبان سفید” (White Ribbon – 2009) هانکه را دوست داشت تصمیم گرفت بعد از 14 سال با این فیلم به سینما برگردد.

هانکه همیشه با اقتباس از زندگی واقعی فیلم ساخت. برای این فیلم هم از زندگی عمه فلج مبتلا به رماتیسمش الهام گرفت. او در سن 92 سالگی با قرص خواب اوردوز کرده بود که زنده ماند. حتی قبلاً هم از او ساخته بود به او کمک کند تا جانش را بگیرد و از این بدبختی نجاتش دهد. هانکه به او گفت ممکن است برای این کار به زندان برود چون وارث اوست. “امانوئل ریوا” (Emmanuelle Riva) در سن 85 سالگی به مسن‌ترین نامزد اسکار تبدیل شد. اما “جنیفر لارنس” (Jennifer Lawrence) در سن 22 سالگی به خاطر حضور در فیلم “دفترچهٔ امیدبخش” (Silver Linings Playbook) اسکار را به خانه برد. با این که فیلم‌های فرانسوی عاطفی هستند اما این فیلم هیچ رقیبی ندارد.

همچنین بخوانید: نگاهی به ۲۰ شاهکار برتر سینمای فرانسه (بهترین فیلم های سینمای فرانسه)


14. زندگی ادل – BLUE IS THE WARMEST COLOR – 2013

یک فیلم تاریک و شورشگر ساخته “عبداللطیف کشیش” (Abdellatif Kechiche) براساس رمان فرانسوی از “جولی ماروه” در سال 2010. ادل دختری 15 ساله است که فکر می‌کند مثل همه دخترها باید با پسرها باشد. بعد از آشنایی با دختری مو آبی به نام اما که به او اجازه می‌دهد خودش باشد، زندگی‌اش عوض می‌شود. این فیلم از لحاظ جنسیت گرایی و سیاست طبقاتی افراطی است، اما تماشای آن خالی از لطف نیست. بدون شک “زندگی ادل” بحث برانگیزترین فیلم لیست است. کارگردان علناً گفت فیلم نباید اکران شود. بعد از اکران آن در کن گزارشی مبنی بر شرایط سخت بازیگران و عوامل در فیلم، از حمله آزار، بیگاری و تخطی از قانون کار، منتشر شد. هردو بازیگر اصلی هم اعلام کردند دیگر با این کارگردان کار نمی کنن. همچنین صحنه جنسی دگرباش 7 دقیقه‌ای فیلم هم نقد شد. بسیاری از فمینیست‌ها و دگرباش‌ها فیلم را به خاطر نداشتن نگاه زنانه نقد کردند. با این حال فیلم با دریافت بیش از 39 جایزه و 96 نامزدی، از جمله در کن و گلدن گلوب، به یکی از بهترین فیلم‌های سینمای فرانسه تبدیل شد.


13. آرتیست – THE ARTIST – 2011

آثار “میشل آزاناویسوس” (Michel Hazanavicius) همیشه در عین غیرمنسجم بودن خیره کننده بودند. اما او با این فیلم نظر همگان را جلب کرد. این فیلم یک درام کمدی سیاه و سفید و صامت است که بعد از “بال ها” (Wings – 1927) که در اولین مراسم اسکار 1929 اسکار برده بود، به عنوان اولین فیلم صامت اسکار بهترین فیلم را دریافت کرد. داستان بین سال‌های 1927 و 1932 در هالیوود رخ می‌دهد و درباره یک ستاره فیلم‌های صامت به نام جرج و رابطه او با پپی است. اما وقتی پپی ستاره می‌شود جرج به حاشیه رانده می‌شود. درست همانطور که با فیلم‌های ناطق فیلم‌های صامت کنار رفتند.

گرچه فیلم “ستاره‌ای متولد می‌شود” (A Star Is Born – 1937) به “آرتیست” شباهت داشت، اما “آرتیست” اقتباس آزادی از زندگی بازیگر فیلم‌های صامت، “جان گیلبرت” (John Gilbert) بود. او به ستاره بزرگ فیلم‌های صامت بدل شد و با “گرتا گاربو” (Greta Garbo) رابطه داشت. با آمدن سینمای ناطق او کنار رفت و گاربو ستاره شد. اما گیلبرت که این فیلم‌ها را دوست نداشت در آن شرکت نکرد. با این که “ژان دوژاردن” (Jean Dujardin) بیشتر جوایز فیلم را دریافت کرد اما “برنیس بژو” (Berenice Bejo) در این فیلم درخشید. “آرتیست” پرافتخارترین فیلم تاریخ فرانسه است که هنوز هم تماشایی است.


12. زندگی من به عنوان یک کدو – MY LIFE AS A ZUCCHINI – 2016

سینمای فرانسه یا اروپا حتی در رابطه با فیلم‌های انیمیشن هم جدی است. این فیلم داستان پسری 9 ساله است که تصادفاً مادر معتادش را می‌کشد. بعد با پلیس مصاحبه می‌کند و به یتیم خانه برده می‌شود. سپس از یتیم خانه هم فرار می‌کند. برخلاف مضامین و موضوعات داستان فیلم بسیار یکدست و گرم است و این موفقیت را مدیون فیلمنامه سیاما است. او می‌دانست چطور طنز و غم را با هم ادغام کند. ابتدا بازیگر دیگری برای نقش کودک انتخاب شده بود و بخشی از کار آغاز شده بود. اما وقتی چهار سال بعد پروژه را ادامه دادند این بازیگر دیگر بزرگ شده بود و بنابراین عوض شد. این فیلم یکی از معدود فیلم‌های انیمیشن درباره اعتیاد به الکل، یتیم خانه، تنهایی و افسردگی است که می‌توان آن را یکی از بهترین فیلم‌های فرانسوی سال‌های 2010 دانست.


11. موستانگ – MUSTANG – 2015

یک فیلم فرانسویی به زبان ترکی که داستان در روستای کوچکی در شمال ترکیه جریان دارد. لیل و چهار خواهرش در مسیر بازگشت به خانه از مدرسه هستند و با پسرها بازی می‌کنند. با این حال از نگاه روستایی‌ها این کار شرم آور است و وقتی دخترها حاضر به عذرخواهی نمی‌شوند، رسوایی به بار می‌آید. بسیاری از صحنه‌های داستان از زندگی کارگردان آن “دنیز گامزه ارگووِن” (Deniz Gamze Ergüven) اقتباس شده است. صحنه‌ای که دخترها روی دوش پسرها در دریاچه هستند بخشی از خاطرات کودکی اوست. صحنه‌های دیگر هم از خاطرات مادر و مادربزرگش هستند.

این اولین فیلم ارگوون بود. او در 6 ماهگی از فرانسه به ترکیه مهاجرت کرد. در 9 سالگی به خانه بازگشت اما بازگشتشان موقت بود. در ترکیه این فیلم را به اتهام ترکی نبودن نقد کردند، اما از لحاظ بین المللی محبوب شد. این فیلم به خاطر خوش ساخت بودن و اجرای بازیگران نامزد بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان اسکار شد.

همچنین بخوانید: 15 فیلم جذاب و دیدنی در تاریخ سینمای ترکیه


10. دست نیافتنی‌ها – THE INTOUCHABLES – 2011

فیلمی برگرفته از داستان واقعی “فیلیپ پوزو دی بورگو” و پرستارش “عبدل سلو” که با وجود فروش 51.5 میلیون بلیت پربازدیدکننده ترین فیلم فرانسوی است. پسری از سنگال پرستار یک میلیونر به نام فیلیپ می‌شود و با این که تجربه‌ای ندارد انتخاب می‌شود. در عرض یک ماه پرستار جدید وضعیت فیلیپ را تغییر می‌دهد و دوباره او را به زندگی برمی گرداند. کارگردان‌های فیلم با مشاهده مستندی درباره فیلیپ تحت تأثیر قرار گرفتند. چند سال بعد فیلیپ کتابی منتشر کرد که پشت آن ایمیلش بود. آن‌ها به فیلیپ ایمیل زدند و برای دیدنش به مراکش رفتند. فیلیپ گفت خیلی‌ها به داستان او علاقه مند بودند اما هیچکدام از فیلمنامه ها او را جذب نکرد. عاقبت از فیلمنامه آن‌ها خوشش آمد و توصیه کرد فیلم کمدی باشد. البته قرار شد خودش مبلغی دریافت نکند و 5% از سود فیلم به افراد معلول داده شود. این فیلم در گیشه بیش از 300 میلیون دلار فروش داشت.


9. ۱۲۰ تپش در دقیقه – BPM (BEATS PER MINUTE) – 2017

یک اثر زندگی نامه‌ای درباره “ربان کامپیلو” کارگردان. داستان به اعتراض فعال‌های اجتماعی در زمینه ایدز علیه دولت فرانسه در دهه 90 می‌پردازد. مردی جوانی به جنبش ملحق شده و به زودی به شان افراطی نزدیک می‌شود. هر صحنه این فیلم 140 دقیقه‌ای پر از احساس و زیبایی است که غیرقابل پیشبینی بودن انسان را نشان می‌دهد. این سومین فیلم کامپیلو است که سال‌ها اعتراض خود را در قالب این فیلم نشان می‌دهد. دوست پسر او در دهه 80 بر اثر بیماری ایدز از دنیا رفت و خودش با فکر مرگ قریب الوقوع خودش زنده ماند. بنابراین کل جوانی را با این ترس سپری کرد و رویای فیلمسازی را از یاد برد. تنها در دهه 90 بود که آزمایش داد و متوجه شد مبتلا نشده. همان موقع به جنبش مبارزه برای حقوق جامعه دگرباش ملحق شد. این فیلم نه تنها با استقبال منتقدین بلکه تماشاگران هم مواجه شد، که البته با توجه به موضوع خاص و صحنه‌های جنسی‌اش غافلگیرکننده است.


8. موتورهای مقدس – HOLY MOTORS – 2012

فیلمی از “لئوس کاراکس” (Leos Carax) که به خاطر نمایش صحنه‌های شکنجه آور از عشق شهرت دارد. “دنی لوان” (Denis Lavant) نقش آقای اسکار را به عهده دارد. مردی که ظاهراً بازیگر است و در طول روز چند نقش برعهده دارد، اما نه دوربینی از او فیلم می‌گیرد و نه تماشاگری نگاهش می‌کند. در حقیقت لوان در فیلم 10 نقش بازی می‌کند. یک فیلم عجیب و انتزاعی که با وجود روایت چالش برانگیز و تصاویر سورئال دیدنی است. درحالی که فیلم تجربه‌های شخصی را هم نشان می‌دهد اما بیشتر از این که جواب بدهد سؤال می‌پرسد. اما تفسیر آن برعهده بیننده است. این فیلم با نقدهای مثبت منتقدیثن و تماشاگران مواجه شد. پس حتماً باید تماشا شود.


7. دو روز، یک شب – TWO DAYS, ONE NIGHT – 2014

داستان ساندرای افسرده و غمگین که با کارفرمایش صحبت می‌کند تا شاید به سر کار بازگردد. بنابراین به کمک همسر و دوستانش در زندگی طبقه کارگر جای می‌گیرد. با این که روایت فیلم کمی متفاوت است و زن در به در به دنبال کارفرماهایش است، اما داستان هرگز تکراری نمی‌شود. فیلمنامه در سال 2000 براساس یک داستان واقعی خلق شد و با مشکلات اقتصادی سال 2008 تصمیمشان برای ساخت فیلم جدی‌تر شد. قدرت احساسی فیلم شما را میخکوب می‌کند و البته شاید بدون کارگردانی برادران داردن هرگز این نتیجه به دست نمی‌آید. تکنیک مخصوص آنها که دوربین شخصیت‌های در حال حرکت را دنبال می‌کند، فیلم را دیدنی می‌کند. “دارن آرنوفسکی” (Darren Aronofsky) هم در فیلم “کشتی گیر” (The Wrestler – 2008) آن را برای “میکی رورکه” (Mickey Rourke) به کار می‌برد. سادگی و رئالیسم داستان این فیلم را به یکی از بهترین فیلم‌های فرانسوی سال‌های 2010 تبدیل می‌کند.


6. تام بوی – TOMBOY – 2011

فیلم دیگری از سیاما و اثر دگرباش دیگری درباره یک دختر 9 ساله به نام لورا که تابستان قبل از شروع مدرسه با خانواده به محل جدیدی در پاریس می‌رود. وقتی خودش را پسری به نام مایکل جا می زند داستانش پیچیده می‌شود. در فرانسه “تام بوی” به معنی “پسر بازنده” است که نوعی توهین محسوب می‌شود. به همین دلیل کلمه انگلیسی را برای عنوان به کار برد. سیاما فیلمنامه را در عرض 3 هفته نوشت، در عرض 20 روز با چهارده عوامل ضبط کرد. سیاما برای تغییر قهرمان خود دلیل عمیق روانشناسانه نمی‌آورد. بیننده هم با این که دلیلی نمی‌بیند اما داستان و تغییر لورا درک می‌کند. نبود این دلایل فیلم را به اثری ماندگار تبدیل می‌کند که هرکسی می‌تواند با آن ارتباط برقرار کند. این فیلم نشان می‌دهد که در کودکی جهان چگونه شما را تعریف می‌کند. “رابرت ابرت” می‌گوید: “اگر حس کنید دارید به یک پسر نگاه می‌کنید پس همان را می‌بیند. اگر هم حس کنید به یک دختر نگاه می‌کنید او را می‌بینید.”

همچنین بخوانید: بهترین فیلم‌های سینمای سورئال


5. روزهای طلایی من – MY GOLDEN DAYS – 2015

داستان انسان شناسی به نام پل که به دلیل مشکل پاسپورتش در فرودگاه پاریس متوقف می‌شود. او به یاد خاطرات جوانی‌اش می افتد و در قالب خاطرات شاهد سه داستان هستیم. این روایت خاص فیلم را دیدنی می‌کند. این فیلم را می‌توان اثری شاعرانه و هنری دانست که مثل تمام فیلم‌های “ارنو دپلشن” (Arnaud Desplechin) نمی‌توان از دیدن آن منصرف شد. او بعد از همکاری با ستاره‌ها تصمیم گرفت با نابازیگرها کار کرد، اما از این ایده می‌ترسید. اما با دیدن فیلم “قلمرو طلوع ماه” (Moonrise Kingdom – 2012) از “وس اندرسن” (Wes Anderson) اعتماد به نفس گرفت. با خود فکر کرد اگر اندرسن توانسته از نابازیگرها بازی بکشد پس او هم می‌تواند.


4. حضانت – CUSTODY – 2017

داستانی درباره خشونت خانگی که مادری به دنبال گرفتن حضانت پسرش است تا او را از دست پدر خشنش نجات دهد. پدر هم دست از تلاش برنمی دارد و پیروز می‌شود. بنابراین این لجبازی والدین به گروگان گیری کودک منجر می‌شود. فیلم با شات های طولانی از ژانر تریلر فاصله می‌گیرد، چون تریلر شات های کوتاه و تدوین شده دارد. اما “حضانت” توانست تعریف تازه‌ای از ژانر تریلر ارائه دهد و البته موسیقی هم کنار گذاشته شد. چون کارگردان از صداهای واقعی استفاده کرد. او با مصاحبه با افرادی که خشونت خانگی را تجربه کرده بودند شنید که مادری می‌گفت از نحوه صدای باز شدن در قفل شده متوجه شد چه موقع همسرش به خانه وارد می‌شود. بنابراین کارگردان هم این موضوع را نمایش داد. فیلم با صحنه 15 دقیقه‌ای در دادگاه آغاز می‌شود تا بیننده به اشتباه فکر کند شاهد یک درام دادگاهی است. کارگردان با این فیلم می‌خواست فیلم‌هایی مثل “کریمر علیه کریمر” (Kramer vs. Kramer – 1979) را نقد کرده و در نهایت به فیلمی شبیه “درخشش” (The Shining – 1980) شباهت داشته باشد.


3. آنچه در پیش است – THINGS TO COME – 2016

یکی از بهترین فیلم‌های فرانسوی سال‌های 2010 که ریتم کندی داشته و جذابیت خاص خود را دارد. “ایزابل هوپر” نقش پروفسوری را ایفا می‌کند که تجربه‌های خاصی دارد، آن هم در سنی که فکر می‌کرد باید باثبات‌تر باشد. در کارش به مشکل برمی خورد، مادرش بیمار می‌شود و همسرش به او خیانت می‌کند. فیلم براساس خاطرات کارگردان ساخته شد و به همین دلیل شخصی‌تر است. کارگردان فیلم “میا هانسن-لووه” (Mia Hansen-Love) زمانی فیلمنامه را نوشت که مشغول نوشتن “بهشت” (Eden – 2014) بود که آن فیلم هم براساس زندگی برادرش است. او با ذهن نابغه خود توانست درباره انرژی بی حد جوانی و زندگی میانسالی بنویسد. این دومین فیلم هوپر در لیست است که در آن اجرای دیدنی دارد. این اولین باری بود که میا یک فیلم را برای یک بازیگر خاص نوشت و آماده بود اگر هوپر آن را قبول نکند به فکر ساخت فیلم دیگری باشد.


2. ویران شده – INCENDIES – 2010

داستانی درباره دوقلوهای کانادایی که به کشور مادری‌شان در خاورمیانه سفر می‌کنند تا به حقایق دفن شده در جنگ دست یابند. با این که از این کشور اسمی به میان نمی‌آید اما فیلم تحت تأثیر جنگ لبنان است. فیلم به اجرای زیبای “وجدی معوض” (Wajdi Mouawad) متکی است. “دنی ویلنوو” (Denis Villeneuve) همیشه فیلمنامه های اورجینال انتخاب می‌کرد و هیچوقت به سراغ فیلمنامه های اقتباسی نمی‌رفت، اما از تماشای نمایش 4 ساعته این داستان خوشش آمد. در مسیر بازگشت همسرش از او پرسید تو می‌خواهی این نمایش را به فیلم تبدیل کنی و او هم گفت بله. ویلنوو یکی از بهترین کارگردان‌های جوان است و این فیلم نشان دهنده نبوغ اوست. او گفت قبل از ضبط تدوین را آغاز کرد، بنابراین هر صحنه که می‌بینید به دقت تدوین شده است. “ویران شده” با دریافت بیش از 34 جایزه و نامزدی، از جمله جایزه بهترین فیلم غیر انگلیسی زبان، یکی از بهترین فیلم‌های فرانسوی است.


1. بینوایان – LES MISÉRABLES – 2019

موقعی که یک اثر تاریک و شخصی خلق می‌شود معمولاً علیه آن اعتراض می‌کنند. این فیلم از “لج لی” (Ladj Ly) یک اثر سیاسی شخصی است. فیلم درباره خشونت پلیس در 14 اکتب 2008 که “لج لی” در نوجوانی شاهد آن بود. داستان به چند شخصیت و یک نوجوان می‌پردازد و مونفرمی حوالی پاریس رخ می‌دهد. وقتی لی نوجوان بود دوستش از سیرک یک توله شیر دزدید. آن‌ها شیر را توی خانه نگه داشتند تا اینکه فریاد می‌کشید و همسایه‌ها اذیت شدند. آن‌ها سیرک را خبر کردند و توله شیر را بردند. بنابراین این داستان هم الهام بخش فیلم بود. تمام چالش‌ها و نبردها و نژادپرستی‌های فیلم از زندگی شخصی لی الهام می‌گیرند. “امانوئل مکرون” رئیس جمهور فرانسه آنقدر تحت تأثیر فیلم قرار گرفت که درباره بهبود زندگی در مونفرمی با مقامات صحبت کرد. بنابراین این فیلم یکی از بهترین فیلم‌های فرانسوی سال‌های 2010 است که برای افتتاحیه مدرسه فیلمسازی برای بچه‌ها استفاده شد. لی معتقد است: “مدرسه‌های فیلمسازی فرانسه فقط مخصوص ثروتمندان هستند و شاید به همین دلیل سینمای فرانسه خسته کننده شده است.”

همچنین بخوانید: 10 سریال جذاب و دیدنی با موضوع سیاست که باید تماشا کنید


امیدواریم از مطالعه این مقاله لذت برده باشید. منتظر شنیدن نظراتتان هستیم!

                               

دیدگاه‌ها

بستن فرم