همه‌چیز درباره ترتیب فیلم‌های “دنیای مردگان” (Underworld)

چندگانه “دنیای مردگان” (Underworld) یک دهه پیش از ژانر وحشت پخش شد و به خاطر فضای خود طرفداران بسیاری جذب کرد. زمانی که یک چندگانه به پنج فیلم تبدیل می‌شود، بنابراین باید خط زمانی آن را توضیح دهیم تا همه چیز واضح شود.

این چندگانه به دشمنی دیرینه میان خون آشام‌ها و گرگینه‌ها که لایکن‌ها نام دارند، می‌پردازد. خون آشامی به نام سلن در این نبرد یک قاتل بامهارت است، زیرا کل خانواده‌اش توسط لایکن ها کشته شده‌اند. با این وجود سلن عاشق لایکنی به نام مایکل می‌شود. آن‌ها باید با جنگی که در آن درگیر شده‌اند، مبارزه کنند. این چندگانه به جنگ میان گونه‌ها می‌پردازد. سلن و مایکل هردو دورگه می‌شوند و باعث می‌شود از هر دو طرف دشمنانی پیدا کنند که دنبالشان هستند. وقتی با این نیروها مبارزه می‌کنند رازهای پنهان درباره گونه خود را کشف خواهند کرد. سرانجام سلن از مایکل جدا می‌شود اما هیچ چیز در پایان بخشیدن به جنگ مانع او نخواهد شد.

پنج فیلم این چندگانه از دوران باستان تا امروز و آینده نزدیک را شامل می‌شوند. در اینجا به وقایع هر سری و زمان آن می‌پردازیم. با پروشات همراه باشید.


2009: دنیای مردگان: ظهور لایکن‌ها (Underworld: Rise Of The Lycans)

پریکوئل دو فیلم اول و اولین بار و تنها زمانی که “کیت بکینسل” (Kate Beckinsale) از فیلم جدا بود. فیلم به گذشته می‌رود تا خاستگاه گونه لایکن را روایت کند و به لوئین می‌پردازد. او توسط ویکتور خون آشام بزرگ شده، زیرا ویکتور آرزو دارد خاستگاه این پسر زمانی به درد خون آشام ها بخورد. لوئین بزرگ شده و عاشق سانجا، دختر ویکتور می‌شود و رابطه پنهانی را آغاز می‌کنند. ویکتور پس از فهمیدن جریان دخترش را زندانی می‌کند تا با لوئین رابطه نداشته باشد. حتی متوجه می‌شود دخترش از این لایکن باردار است. قتل سانجا نفرت لوئین از خون آشام ها را آغاز کرده و نبرد قدیمی میان خون آشام ها و لایکن ها را دامن میزند. “دنیای مردگان: ظهور لایکن‌ها” دایره وار آغاز شده و با نمایی از سلن تمام می‌شود که گرچه در این پریکوئل حضور ندارد اما از رازهایی باخبر می‌شود که او را در مقابل گونه‌اش قرار می‌دهد.

همچنین بخوانید: بهترین فیلم های کیت بکینسل بازیگر زیبای هالیوودی


2003: دنیای مردگان (Underworld)

اولین سری این فیلم‌ها در سال 2003 اکران و لندن امروزی را نشان می‌دهد. اما بیننده متوجه می‌شود که این آغاز نبرد حماسی میان خون آشام ها و لایکن ها نیست. اولین فیلم “دنیای مردگان” از میانه جنگل آغاز می‌شود که خون آشام ها قدرت را در دست دارند. قهرمان فیلم سلن، خون آشامی است که در کشتن لایکن ها مهارت دارد. او می‌خواهد انتقام مرگ والدینش را بگیرد که وقتی بچه بود توسط لایکن ها کشته شدند. او توسطی خون آشامی به نام ویکتور بزرگ شد که برای شکارچی بودن او را آموزش داد. در بیشتر بخش‌های فیلم با لایکنی به نام لوئین مشکل دارد.

در پی رویارویی با لایکن ها مردی به نام مایکل را نجات داده و متوجه می‌شود او توسط یک لایکن گزیده شده است. حین فرارشان متوجه می‌شود که یکی از خون آشام های پیر، کراون، به او خیانت کرده. همچنین متوجه می‌شود این ویکتور بود که والدینش را کشت نه لایکن ها. دیگر به کسی اعتماد ندارد. سپس او و مایکل متوجه می‌شوند که مایکل از تیره کوروینوس بوده و ژنی دارد که به او اجازه می‌دهد دورگه خون آشام-گریگنه باشد، آنچه که فکر می‌کردیم غیرممکن است. در پایان فیلم سلن مایکل را گاز گرفته و رسماً او را به یک دورگه بدل می‌کند. حالا خون آشام ها و لایکن ها به دنبال این زوج هستند.

همچنین بخوانید: معرفی 9 فیلم درباره خون آشام‌ها و گرگینه‌ها که در آینده نزدیک اکران خواهند شد


2003: دنیای مردگان: تکامل (Underworld: Evolution)

این فیلم دقیقاً از پایان فیلم اول ادامه پیدا می‌کند. در این فیلم مایکل و سلن به دلیل دشمنی میان خون آشام ها و لایکن ها پی می‌برند و متوجه می‌شوند که یک شی مرموز دلیل جنگ است. پس از پی بردن به اهمیت آن، احساسات خود بهم را اعتراف می‌کنند.

این زوج به خون آشامی باستانی به نام الکساندر اعتماد می‌کنند که او هم مانند مایکل و سلن است. خون آشام مسن دیگری به نام مارکوس از راه می‌رسد و گویا می‌خواهد مایکل را به قتل برساند، و گونه‌ای از دورگه‌های خون آَشام-لایکن را بیاورد و بر آنها حکمرانی کند. الکساندر و مارکوس در نبردی شرکت داشته و الکساندر زخمی می‌شود، اما از سلن می‌خواهد خون او را نوشیده و قدرت‌های دورگه مانند در اختیارش قرار دهد. در پایان فیلم مایکل متوجه می‌شود که او و سلن آماده‌اند تا با هر دو گونه مبارزه کنند.

همچنین بخوانید: 12 انیمه جذاب و دیدنی با موضوع خون آشامی


2015: دنیای مردگان: بیداری (Underworld: Awakening)

چهارمین فیلم این چندگانه و با بازگشت بکینسل، که در این سری حکومت و جامعه از وجود خون آشام ها و لایکن ها خبر دارند. انسان‌ها می‌خواهند به قدرت خون آشام ها پی ببرند و به همین دلیل به دنبالش هستند. سلن به خاطر قدرت روزافزونش دستگیر شد و مورد آزمایش قرار گرفت. سپس در سال 2015 بیدار شد که حوادث “دنیای مردگان: بیداری” رخ دادند. گونه او در آستانه انقراض است، اما سلن از اسارت فرار می‌کند.

گویا نمونه دیگری هم فرار کرده، که سلن حدس میزند مایکل باشد. زمانی که برای فرار از آنجا تلاش می‌کند، تصاویری از دیدگاه دیگری را می‌بیند. سلن حدس میزند مایکل از لحاظ روانی او را راهنمایی می‌کند. در میان فرار، با خون آشام جوانی به نام دیوید آشنا می‌شود که به دنبال سلن است. آن‌ها بر سر راهشان دختری جوان و ترسیده را دیده و او را هم با خود همراه می‌کنند.

گروهی از لایکن ها، که یکی از آنها سلن را گاز می‌گیرد، به آنها حمله می‌کنند. در این هنگام مشخص می‌شود که دختر جوان دورگه خون آشام-لایکن است و به علاوه، دختر مایکل و سلن است. بنابراین سلن سرانجام به مبارزه علیه لایکن ها ملحق می‌شود. پس از این تصمیم گیری، سلن از یک انسان همه چیز درباره آنتی ژن را می‌شنود، مجموعه‌ای برای کشتن خون آشام ها که همان‌ها سلن را گروگان گرفته‌اند.

مشخص می‌شود که این مجموعه توسط لایکن ها اداره می‌شود که خود را انسان جا زده‌اند. در این صورت می‌توانند انسان‌ها را متقاعد کنند که این گونه درحال انقراض بوده، تا حکومت بتواند بر از بین بردن خون آشام ها تمرکز کند. دختر سلن توسط آنتی ژن دستگیره شده، چون مجموعه می‌خواهد نژاد انسان را کامل کند و برای این کار به DNA دخترک نیاز دارد. وقتی سلن و دیوید برای نجات دختر، که اوا نام دارد، به مجموعه وارد می‌شوند، سلن متوجه می‌شود که مایکل در یک مخزن منجمد شده است. پس از اتمام مأموریت، سلن به مخزن مایکل بازمی گردد تا او را نجات دهد، اما متوجه می‌شود که مایکل آنجا نیست. درحالی که دنیا در حال آزمایش بر روی اوست، دیوید، سلن و اوا می‌خواهند او را پیدا کنند.

همچنین بخوانید: بهترین فیلم‌های خون آشامی عاشقانه در تاریخ سینما


2016: دنیای مردگان: جنگ‌های خونین (Underworld: Blood Wars)

آخرین فیلم این چندگانه که یک سال بعد از فیلم قبلی ساخته شد. خون آشام ها رو به انقراض هستند و لایکن ها و خون آشام ها سلن را دنبال می‌کنند. دشمنان می‌خواهند با استفاده از او دخترش را پیدا کنند. سلن از اوا جدا شده و خبر ندارد او کجاست. سلن و دیوید فرقه شرقی را دیده و نزدیک است کشته شوند. برای پناه گرفتن به فرقه نوردیک می‌روند و در آنجا متوجه می‌شوند که دیوید وارث اصلی فرقه شرقی است. لایکن ها به محل اختفای دیوید و سلن پی برده، و برای حمله سربازانی را می‌فرستند. سلن و دیوید در کنار فرقه نوردیک مانده و با آنها مبارزه می‌کنند.

در میان مبارزه، قطره‌ای از خون یک لایکن روی لب‌های سلن ریخته و سلن با آن خون حافظه لایکن از کشتن مایکل را می‌بیند. سلن لایکن را کشته و بعد مچ خودش را می‌برد تا خون خودش را نوشیده و بتواند خاطرات شاد خود و مایکل را به یاد بیاورد. مبارزه به پایان رسیده و خون آشام ها پیروز می‌شوند. دیوید و سلن و اوا به خاطر توانایی اوا در ردیابی مادرش، به هم ملحق می‌شوند.

پس از اکران فیلم درباره سری ششم آن صحبت شد. یکینسل تأیید کرد که در فیلم بعدی حضور نخواهد یافت، چون شایعات فیلم بعدی به گوش می‌رسید. مشخص نیست اگر فیلمی ساخته شود به سلن می‌پردازد یا به ماجراجویی‌های دخترش اوا. در حال حاضر چندگانه “دنیای مردگان” در پنج سری ساخته شده و از قرن‌های گذشته تا به امروز را شامل می‌شود.

همچنین بخوانید: معرفی 12 سریال جذاب و دیدنی شبیه مردگان متحرک (The Walking Dead)


امیدواریم از مطالعه این مقاله لذت برده باشید. منتظر شنیدن نظراتتان هستیم!

                               
بوتکمپ پایتون

دیدگاه‌ها (1)

بستن فرم

  1. محمد

    فروردین 11, 1400

    ممنون از بیانات ارزشمندتان
    فیلم دنیای مردگان یا جهان زیرین فیلم بسیار تماشایی و دیدنی است نقش سلین واقعا زیباست و فیلم را با شخصیت خاصی که دارد زیباتر میکند و امیدوارم در سری جدید این فیلم سلین نیز نقش آفرینی داشته باشد. داستان فیلم همان طور که به خوبی بیان شد از دوره باستان شروع میشود هنگامی که یک شخص به نام الکساندر کوروین در یک دهکده دچار بیماری خاصی میشود و همه اهالی ان دهکده میمیرند به جز الکساندر که نمونه خون متفاوتی دارد بعدها الکساندر صاحب دو پسر به نام های مارکوس و ویلیام میشود که هر دو خون متفاوت از انسان ها را از پدر خود الکساندر به ارث میبرند طی اتفاقاتی پدر و پسرها سالها از هم جدا میشوند و مارکوس توسط یک خفاش گاز گرفته میشود و برادرش ویلیام توسط یک گرگ گاز گرفته میشود و به دلیل وجود خون متفاوت در این دو برادر DNA آنها تغییر کرده و مارکوس به اولین و قوی ترین خون آشام مبدل میشود(که در مقابل نور خورشید نابود شدنی است) و ویلیام به اولین و قوی ترین گرگینه که هیچ گاه قادر نیست به شکل انسانی خود برگردد تبدیل میشود. مشکلات و ناپایداری ها و احساس ضعف در مارکوس و اینکه نمیداند به چه موجودی تبدیل شده است باعث میشود او به سراغ حاکمی ثروتمند به نام ویکتور که در اثر بیماری در حال مرگ است برود و با زنی به نام امیلیا که دانش زیادی در مورد نحوه برطرف کردن ناپایداری خفاش ها دارد آشنا شود. این ملاقات منجر به توافقی و پیمانی بین این سه نفر در قصر ویکتور میشود به گونه ای که ویکتور عهد میکند که ثروت و اختیارات خود را در اختیار امیلیا و مارکوس قرار دهد و امیلیا عهد میکند که دانش خود از خفاش ها را به منظور رفع مشکلات و چگونگی قوی تر شدن روز افزون یک دراکولا در اختیار ویکتور و مارکوس قرار دهد و مارکوس عهد میکند که ویکتور و امیلیا را تبدیل به دراکولا کند و عمر جاودانی به هر دو ببخشد. به این شکل عهد و پیمان بسته میشود و مارکوس و ویکتور و امیلیا تبدیل به اولین و مسن ترین و قوی ترین خون آشام ها میشوند که قدرت و توان بدنی یکسانی دارند ولی به دلیل اینکه ویکتور از قبل حاکم ثروتمند انسان های شهر است و داری سپاه فراوان است و حالا نیز با دراکولا شدن عمر جاودان یافته به مرور سایه قدرتش را بر همه جا گسترش میدهد و مارکوس و امیلیا تحت فرمان او قرار میگیرند و او در بین همه خون آشام ها به عنوان پادشاه دراکولا ها شناخته میشود. اما گسترش روز افزون گرگینه ها که تهدیدی جدی برای خون آشام ها و انسان ها هستند باعث میشود ویکتور دستور به نابودی همه گرگینه ها بدهد. ولی ناگهان روزی در قصر فرمانروایی ویکتور از یک گرگینه پسری با قابلیت تغییر حالت به شکل انسان متولد میشود که لوسین نام دارد و اولین گرگینه ای است که قابلیت دارد علاوه بر گرگینه شدن به شکل انسانی خود نیز بازگردد(لایکن). ویکتور تصمیم میگیرد نژاد لوسین را گسترش داده و از آنها به عنوان برده استفاده کند بنابراین ویلیام اولین و نیرومند ترین گرگینه را دستگیر میکند ولی چون امیلیا با دانش خود به او میگوید بخاطر اینکه گرگینه ها مدت زمان زیادی نیست که به وجود آمده اند و با کشتن ویلیام همه گرگینه ها و لایکن ها که حالا برده های ویکتور هستند منقرض میشوند و از طرفی ویلیام برادر مارکوس است بنابر این ویکتور تصمیم میگیرد به جای کشتن ویلیام او را برای همیشه در یک مکان دور افتاده زندانی کند و به پدر سلین که یک انسان و معمار است به عنوان حاکم شهر دستور ساخت یک زندان خاص را میدهد و ویلیام را در آن زندان برای همیشه زندانی میکند. سالیان دراز میگذرد و ویکتور و امیلیا و مارکوس به این صورت که تک به تک یک قرن در تابوت به خواب میروند قدرت و پایداری خود را بیشتر میکنند به دین ترتیب یک نفر در خواب است دو نفر دیگر بیدار هستند و حکومت بر انسان های آن شهر و حکومت بر کل خون آشام های جهان را بر عهده دارند. و لایکن ها نیز به عنوان برده برای خون آشام ها کار میکنند. تا اینکه لوسین اولین لایکن قدرتمند و سونیا دختر ویکتور عاشق یکدیگر میشوند. ویکتور متوجه موضوع میشود و چون فرزندی که از سونیا و لوسین به دنیا میآید به لحاظ قدرت بدنی بر ویکتور برتر است و برای فرمان روایی بین خون آشام ها این قدرت بدنی است که حرف اول را میزند ویکتور میفهمد پس از متولد شدن فرزندی از آن دو حتی ثروتش نیز نمیتواند جلوی فرمان روایی آن فرزند بر خون آشام های کل جهان را بگیرد و باید این جایگاه را به او ببخشد بنابراین ویکتور دختر خودش سونیا را با نور خورشید میکشد. لوسین که حالا عشقش را از دست داده است تبدیل به دشمن ویکتور میشود و از قصر ویکتور فرار میکند و با سپاهی بزرگ حمله میکند شهری که ویکتور حاکم آن است سقوط کرده و حکومت ویکتور بر انسان های آن شهر به پایان میرسد ولی ویکتور همچنان با قدرت بدنی که دارد پادشاه بلامنازع خون آشام هاست و همه خون آشام ها تحت فرمان او هستند. و بدین ترتیب فصل جدیدی از دشمنی لایکن ها و خون آشام ها شروع میشود. حال که ویکتور حکومتش بر انسان ها به اتمام رسیده به مرور برخی از خون آشام ها یا انسان ها که از لحاظ فیزیک بدنی توانمند و قابلیت های مخصوص دارند را شناسایی کرده و آموزش جنگی و رزمی به آنها میدهد و گروه محافظانی تحت عنوان دلال های مرگ تشکیل میدهد که وظیفه آنها نابودی لایکن هاست. دختری به نام سلین نیز توسط ویکتور آموزش داده شده و به عنوان دلال مرگ به ویکتور خدمت میکند. سلین و گروه دلال مرگ وظیفه خود را طی سالیان متوالی به درستی ایفا میکنند و بسیاری از لایکن ها را از بین میبرند.لوسین هر طرح و نقشه ای پیاده میکند تا بار دیگر بتواند شکستی به ویکتور وارد کند و این بار برای همیشه بر فرمانروایی او بر خون آشام های جهان پایان دهد گروه دلالان مرگ و سلین مانند سدی محکم در برابر لوسین قرار دارند و سلین به دلیل اینکه تصور میکند خانواده اش توسط لایکن ها کشته شده اند به شدت در تلاش برای نابودی لایکن هاست و در این راه به سربازی نخبه تبدیل میشود که روز به روز صدمات جبران ناپذیری به لایکن ها وارد میکند. لوسین که خود را تحت تعقیب و در معرض کشته شدن توسط دلالان مرگ به خصوص سلین میبیند به صورت پنهانی با خون آشامی خائن به اسم کرولین طرح توطئه ای را تنظیم میکند بدین صورت که پوست بازوی خود را به او میدهد و کرولین با اعلام اینکه به دروغ لوسین را کشته است باعث میشود برای مدت طولانی فشار دلال های مرگ بر لایکن ها کاهش یافته و لوسین فرصت بازسازی خود و گروه لایکنی خود را با نقشه ای جدید ترتیب دهد. با کم شدن فشار دلالان مرگ حالا این فقط سلین است که با روحیه انتقام خود همچنان به مبارزه علیه لایکن ها ادامه میدهد و ضربات کاری بر لایکن ها وارد میکند. تلاش لوسین برای گذشتن از سد سلین حتی در دوران اختفای لوسین نیز جواب نمیدهد و گروه لایکنی او در هر نبرد با سلین کشته های فراوانی میدهند. بلاخره فرصتی که کرولین با خیانت خود ایجاد کرده جواب میدهد و لوسین طی تحقیقات خود متوجه میشود نواده ای از الکساندر به نام مایکل فاکتور خونی خاصی دارد و خون او قابلیت دورگه ای و تجمیع خون دارد. بدین ترتیب لوسین نقشه ای تنظیم میکند به گونه ای که اگر خون خود را به عنوان قوی ترین لایکن به مایکل تزریق کند مایکل تبدیل به لایکنی قدرتمند بعد از لوسین میشود و حال اگر خون مایکل را مجددا به لوسین تزریق شده و خون یک خون آشام قدرتمند مانند ویکتور یا مارکوس یا امیلیا به لوسین تزریق شود بدین ترتیب لوسین که خود قوی ترین لایکن است و فاکتور خونی مایکل که حالت تجمیع خون ها را دارد، با تزریق خون امیلیا که قدرتمند ترین خون آشام است به بدن لوسین. دنیا تغییر خواهد که و قدرت بدنی لوسین که حالا فرمانروای لایکن هاست از قدرت بدنی ویکتور و مارکوس بیشتر شده و لوسین فرمانروای کل خون آشام های جهان و لایکن های جهان میشود. اما پس از اینکه لوسین خون مایکل را به خود تزریق میکند قبل از اینکه خون امیلیا را نیز به خود تزریق کند توسط کرولین کشته میشود. مایکل نیز توسط کرولین گلوله میخورد و سلین که محبت مایکل را در دل دارد برای نجات جان مایکل خون خود را به او تزریق میکند. و مایکل تبدیل به اولین دورگه میشود که هم از خون آشام ها قوی تر است و هم از لایکن ها در همین حین سلین با مزه کردن خون مایکل متوجه میشود که قاتل خانواده اش لایکن ها نبوده اند و این ویکتور بوده است که خانواده او را کشته است بنابر این به وسیله شمشیر مخصوص سر ویکتور را قطع میکند و بر فرمانروایی ویکتور بر خون آشام های جهان پایان میدهد. حال پس از مرگ ویکتور به دست سلین و مرگ امیلیا به دست لوسین، مارکوس قوی ترین و اصیل ترین خون آشام از خواب برمیخیزد و فرمان روایی خون آشامان را به دست میگیرد. اما به دلیل علاقه وافری که به برادر خود ویلیام دارد روش ویکتور را در پیش نمیگیرد و به سراغ کلید زندان ویلیام میرود تا اون را از زندان آزاد کند این کلید به دست الکساندر افتاده است. الکساندر طی سالیان زیاد نظاره گر جنگ بین خون آشامان و لایکن هاست و با ترفندهای خود همواره تلاش کرده است که وجود این مخلوقات بر انسان پوشیده بماند و انسان ها از وجود خون آشامان و لایکن ها مطلع نشوند. مارکوس با بی رحمی الکساندر پدر خود را به شدت زخمی میکند و کلید زندان ویلیام را به دست می آورد. در آخرین لحظات مرگ، الکساندر و سلین یکدیگر را ملاقات میکنند و الکساندر از خون خود به سلین میدهد و سلین تبدیل به خون آشامی بسیار قدرتمند میشود که حتی نور خورشید نیز بر او اثری ندارد. و بدین ترتیب سلین به دنبال مارکوس میرود و جنگی بین دو ابر قدرت خون آشام شکل میگیرد و سرانجام مارکوس به دست سلین کشته میشود و ویلیام نیز به دست مایکل نابود میشود. حالا سلین یکی از بزرگترین خون آشام های جهان است که حتی میتواند بر کل خون آشامان فرمانروایی کند ولی به دلیل اینکه دو فرمانروای خون آشام یعنی ویکتور و مارکوس توسط سلین کشته شده اند. و همچنین به دلیل اینکه همسر سلین یک دورگه است خون آشامان از نزدیک شدن به سلین پرهیز میکنند و سلین در جامعه خون آشامان منفور شده و مطرود آنها میشود از طرفی با کشته شدن الکساندر که با فعالیت های خود مانع اشکار شدن وجود این موجودات در بین انسان ها بود. حالا انسان ها به مرور به وجود خون آشامان و لایکن ها که میان مردم زندگی میکنند پی میبرند. و خون آشام شدن یا لایکن شدن را یک ویروس تلقی میکنند به همین دلیل بیداری انسان ها آغاز شده و آنها شروع به نابودی خون آشامان و لایکن ها میکنند.

    پاسخ