معرفی و بررسی شخصیت آدام سندلر در فیلم Uncut Gems

برادران سفدی در سال 2019 با فیلم “جواهرات تراش‌نخورده” (Uncut Gems) به سینما بازگشتند و گرچه فیلمشان مورد توجه آکادمی اسکار قرار نگرفت، اما در نوع خودش غوغایی به پا کرد و فقط بعد از تماشای آن می‌توانید ارزش و اهمیتش را متوجه شوید. در کنار داستان درگیرکننده و شلوغ این فیلم، بازی “آدام سندلر” هم که برای اولین بار در چنین فیلمی ظاهر می‌شد واقعا دیدنی و خیره‌کننده بود. باعث تاسف است که چنین فیلم و نقش‌آفرینی حیرت‌انگیزی چنان که باید موردتوجه قرار نگرفتند. ما در این مقاله به معرفی و بررسی شخصیت آدام سندلر در فیلم “جواهرات تراش‌نخورده” پرداخته‌ایم؛ با پروشات همراه باشید.


قبل از تماشای فیلم “جواهرات تراش‌نخورده” باید بدانید که این فیلم تماما اثری متفاوت است، هم از نظر شخصیت‌پردازی‌اش و هم از نظر روایت داستان و پایان بندی، این فیلم مشابه هیچکدام از آثار قبلی سینمای هالیوود نیست. روایت داستان، دیالوگ‌ها، موسیقی متن و پیامی که این فیلم قصد انتقالش به مخاطب را دارد، همگی در فضایی پر سروصدا و شلوغ به تصویر کشیده می‌شوند و ما را خیلی زیرکانه با شخصیت اصلی همراه می کند.

هاوارد رتنر (با بازی آدام سندلر) شخصیتی است که نه می‌توان او را قهرمان دانست و نه ضدقهرمان، فردی که مدام در تلاطم است و انگار در هیچ یک از لحظات زندگی‌اش حضور واقعی ندارد؛ او همیشه چیزی بیشتر و متفاوت‌تر می‌خواهد و برای همین است که مدام شرط‌بندی می‌کند. هاوارد یک جواهر فروش است و در نتیجه ثروت زیادی دارد اما انگار که این میزان ثروت برای او کافی نیست و همیشه به دنبال کاری است که از طریق آن به پول بیشتری دست پیدا کند.

در طول فیلم ما از طرفی مدام درحال تماشای فرار هاوارد از دست طلبکارانش و از طرفی دیگر شاهد تلاش‌های بی وقفه‌ی او برای شرط‌بندی‌های بزرگ‌تر و قرار گرفتن در موقعیت‌های خطرناک هستیم که علاوه بر ایجاد هیجان، ما را هم به شکل شگفت‌آوری با خود همراه می‌کند. به گونه‌ای که در ابتدا هاوارد را به خاطر این ویژگی‌اش سرزنش می‌کنیم و در پایان برای بردن یا باختن او در بزرگترین شرط‌بندی‌ زندگی‌اش چنان هیجان‌زده می‌شویم که انگار خودمان بخشی از این داستان هستیم.

هاوارد شخصیتی بی‌ثبات است، کسی که از شکست‌هایش درس عبرت نمی‌گیرد و هر دفعه به دام اشتباهی بزرگ‌تر و پیچیده‌تر می‌افتد. موقعیت‌هایی که در داستان برای هاوارد پیش می‌آید کاملا قابل لمس و واقعی‌اند و حس همدردی و یکی شدن با شخصیت اصلی داستان را در بیننده به وجود می‌آورند.  هنر برادران سفدی در این فیلم، تبدیل کردن آن به یک شخصیت کامل است؛ طوری که انگار کل فیلم و لحظه به لحظه‌ی آن نمایشی از دنیای درونی هاوارد است و همه‌ی ما که مخاطب این داستان هستیم، در دنیای فردی دیوانه که برای رهایی از خود و احساسات بی‌پایانش دست و پا می‌زند، گیر افتاده‌ایم.

دنیای درونی شخصیت هاوارد سرشار از تناقض است؛ در واقع او آنقدر با خودش درگیر است که متوجه داشته‌هایش نشده و هیچ چیزی او را راضی نمی‌کند. تمام تعریف او از دنیای بیرونی‌اش مغازه‌ی شیشه‌ای و قفسه‌های پر از جواهر مغازه‌اش است که در نهایت برای نجات او از منجلابی که در آن گیر افتاده کاری از پیش نمی‌برند.


امیدواریم از مطالعه این مقاله لذت برده باشید؛ منتظر شنیدن نظراتتان هستیم!

دیدگاه‌ها

بستن فرم