10 کارگردانی که بحث برانگیزترین آثار تاریخ سینما را ساختند

چه چیزی یک کارگردان را بحث برانگیز می‌کند؟ مسلماً کارگردان‌هایی وجود دارند که قواعد رسانه‌ها و سینما را رعایت کرده، و با دنبال کردن استانداردها آثار موفقی می‌سازند، اما یک هنرمند واقعی کسی است که قواعد خود را خلق می‌کند.

عناصر دیگری نیز تاثیرگذار هستند (برای مثال، فیلم‌های جدید “دی. دبلیو.گریفیث”)، اما هدف اصلی این مقاله معرفی فیلمسازانی است که شخصیت‌های عجیب و نگرش‌های متفاوتی دارند که با استانداردهای روز سینما همراه نیستند. این فلسفه باعث شده فیلم‌هایی بسازند که شاید عوامل رسانه یا همه مخاطبین از آن خوششان نیاید. با پروشات همراه باشید.


10. پیر پائولو پازولینی – Pier Paolo Pasolini

” پیر پائولو پازولینی” پس از شرایط سخت زندگی در رژیم فاشیست جنگ جهانی دوم ایتالیا به یک شاعر ضدحکومت تبدیل شد، علناً همجنسگرا بود و باورهای قوی کمونیستی داشت، همه عناصری که در آن دوره سخت او را به یک چهره بحث برانگیز تاریخ کشورش تبدیل کرد.

با این حال زمانی که به یک کارگردان تبدیل شد توانست بحث اصلی را به پا کند. فیلم اول او “آکاتونه” (Accattone – 1961) رم و شرایط سخت مجرمین و بازماندگان را نشان داد؛ فیلم نمای فیلترنشده زندگی در دوره‌ای از کشور را نشان داد که اقتصاد را برانداخت تا نمای خوبی از کشورش را به نمایش بگذارد.

سپس در فیلم کوتاه La Ricotta به دلیل توهین به کشور و کلیسا دولت با او برخورد کرد، و به نظر می‌رسد از همان آغاز با حکومت به مشکل برخورد. او به عنوان مردی شهرت پیدا کرد که با کمک استعاره بصری، هایپررئالیسم یا با اقتباس شجاعانه از آثار ادبی که هیچ فیلمساز دیگری جرات انجام آن را نداشت، می‌خواست با حکومت ایتالیا مبارزه کند. متاسفانه این جسارت به مرگ غم انگیز و وحشیانه او در سال 1975 ختم شد، مرگی که تا به امروز پرونده آن حل نشده است.

بحث برانگیزترین فیلم: “سالو یا ۱۲۰ روز در سودوم” (Salo, or the 120 Days of Sodom – 1975) فیلمی هوشمندانه و شوکه کننده است که تا به امروز تأثیر خود را حفظ کرده است. این فیلم به عنوان آخرین فیلم پازولینی پیش از مرگش با مشکلات نظام فئودال و عناصر فاشیست آن در جامعه ایتالیا و رژیم فرانکو دست و پنجه نرم می‌کند.

داستان اقتباسی و تغییر یافته از داستان “مارکی دو ساد” درباره گروهی از افراد ثروتمند که 12 پسر و دختر نوجوان را زندانی کرده، و آنها را به انجام تجاوز یا شکنجه و قتل اجبار می‌کنند. گرچه فیلم هوشمندانه و استعاری است، اما هیچ چیز تماشای آن را آسان نمی‌کند.

آشکار است که این فیلم سروصدای زیادی به پا کرد، که البته دولت سعی در انکار آن داشت؛ محتوای آزاردهنده آن باعث شد در چندین کشور توقیف شود، و اخیراً کشورهایی مانند استرالیا این توقیف را برداشتند. امضای پایانی کارنامه بحث برانگیز پازولینی که به عنوان یک اثر عجیب هنوز در کارنامه این فیلمساز بزرگ می‌درخشد.

همچنین بخوانید: لیست کارگردان‌هایی که در وطنشان ممنوع الکار شدند


9. لری کلارک – Larry Clark

“لری کلارک” طی دو دهه با عکاسی از اعتیاد جوانان به یک نابغه بدل شد. او در اواسط دهه 90 با فیلم “بچه‌ها” (Kids – 1995) که نمای سانسورنشده و واقعی سینما را نشان داد، به فیلمسازی روی آورد.

داستان درباره گروهی از نوجوانان نیویورکی است که در میان رابطه جنسی، مواد مخدر و خشونت زندگی می‌کنند، و سبک مستندگونه و بازیگران غیرحرفه‌ای آن یک داستان باورپذیر ایجاد کرد که مخاطبین و دنیای سینما را شوکه نمود

کلارک در فیلم‌های بعدی خود (“Bully” و “Wassup Rockers”) فرهنگ جوان را نشان داد که اغلب افراد به آن بی توجه مانده، یا عمداً آن را نادیده گرفتند. با این حال کلارک را به سرکوب بازیگران جوان خود متهم کردند، و معتقد بودند آثار او بر عنصر شوک تمرکز می‌کنند، نه محتوا.

در هر صورت او یک فرد سرسخت و سختکوش است که با اعتیاد به مواد مخدر دست و پنجه نرم کرده، و خودش هم به عنوان یک فرد خشن و گاها زودجوش شناخته می‌شود.

بحث برانگیزترین آثار: کارنامه کلارک برای چنین لیستی بسیار غنی است، اما اثر دیوانه وار “کن پارک” (Ken Park – 2002) بحث برانگیزترین اثر اوست. این فیلم که بازهم علاقه کلارک به زندگی جوانان و نوجوانان را نشان می‌دهد، دارای صحنه‌های رابطه جنسی نوجوانان زیر سن قانونی است.

اکران فیلم در آمریکا ممکن نبود، زیرا در یک فستیوال اکران ناموفقی داشت، و در استرالیا هم ممنوع شده بود، حتی برای توزیع کنندگان آن محکومیت زندان قرار داده بودند. اکران فیلم در بریتانیا هم با مشکل مواجه شد، زیرا بین کلارک و توزیع کننده فیلم درگیری رخ داد، و کارگردان به آن فرد مشت زد.


8. الیور استون – Oliver Stone

“الیور استون” که زندگی‌اش نیز مانند فیلم‌هایش رنگارنگ و متفاوت بودند در نیویورک زندگی کرد، و سپس داوطلبانه به جنگ ویتنام رفت. او درحالی به آمریکا بازگشت که از این دولت ناامید شده بود، و به یک فیلمنامه نویس تبدیل شد. او با نوشتن بازسازی “صورت زخمی” (Scarface – 1983) و دریافت اسکار به خاطر “قطار سریع‌السیر نیمه‌شب” (Midnight Express – 1978) به موضوعات مهم اشاره نمود.

استون برخی از آثار معمولی را ساخت، و سپس با ساخت فیلم‌هایی مانند “جوخه” (Platoon – 1986) و “وال استریت” (Wall Street – 1987) با تکیه بر تجربه زندگی واقعی‌اش، در لیست کارگردان‌های درجه یک قرار گرفت. استون با نبوغ خود و مغزی پر از موضوعات جسورانه و متمایز از قاتل کندی گرفته (جی اف کی “JFK”) تا جنون مربوط به شهرت ستاره راک (درها “The Doors”) به مردی تبدیل شد که طرفداران و منتقدین را شوکه کرد.

در سال‌های اخیر نگرش او ساده‌تر شده (فیلم “مرکز تجارت جهانی” (World Trade Center) درباره حادثه یازده سپتامبر تمام تردیدها درباره این سانحه را کنار زد و یک درام انسانی خلق نمود)، با این حال فیلم “اسنودن” (Snowden) بار دیگر ثابت کرد او از انتخاب موضوعات داغ و تحلیل آنها زیر میکروسکوپ خود نمی‌ترسد.

بحث برانگیزترین فیلم: فیلم “قاتلین بالفطره” (Natural Born Killers – 1994) از استون بحث برانگیزترین فیلم دهه 90 و حرفه او بود. این فیلم اقتباسی از فیلمنامه “کوئنتین تارانتینو” و با الهام از شیفتگی گریندهاوس درباره ماجرای زوج قاتلی در جاده، استون را به یک کارگردان مطرح تبدیل کرد، و فیلم به عنوان یک اثر شوکه کننده به سطح جدیدی رسید. این فیلم نقد کنایی را به فیلم افزود، و برای امتیاز بالاتر فیلم بر نیاز مخاطب نیز تمرکز کرد.

نظریه استون مبنی بر اینکه این قاتلین ترسناک (وودی هارلسون و ژولیت لوئیس) خلوص و صداقتی داشتند که در جامعه کمتر دیده می‌شد، باعث تمایز فیلم او شد. فیلم و استون در سال‌های آتی در رسانه‌ها پرسروصدا شد (برای مثال “کشتار کلمبین” تقصیران بی کی بود).

همچنین بخوانید: 10 بازیگر سرشناسی که در حین تولید فیلم اخراج شدند


7. کن راسل – Ken Russell

“کن راسل” مسئول تغییر صنعت فیلمسازی بریتانیا در دهه 70 بود. در زمان جنبش اجتماعی “کیچن سینک” در سینما، این متفکر فیلم‌های تلفیقی ساخت که به نظر می‌رسد با الهام از آثار آنتونیونی و کراننبرگ ساخته شده باشد.

از فیلم برنده اسکار “زن عاشق” (Women in Love) تا فیلم آمریکایی “احوال دگرگون‌شده” (Altered States)، راسل آثار کلاسیک تاثیرگذار و بی پرده‌ای می‌ساخت که کیفیت و خلاقیت آزادبخشی اش تا زمان مرگ او در سال 2011 بی رقیب بود.

نگرش هنری و نترس بودن او باعث شد طرفدارانی را با خود همراه کند، اما نفرت مکررش نسبت به مذهب و کلیسا به طور کلی طی سال‌ها او را به مشکلاتی دچار کرد، و در بین منتقدین مخالفانی به دست آورد، زیرا رابطه جنسی و خشونت را به عنوان عناصر اضافه برای لذت مخاطب به کار می‌برد.

در آثار بعدی او این حساسیت فروکش کرد، با این حال در دوران طلایی فعالیتش آثار هوشمندانه‌ای ساخت که با وجود مضامین آزاردهنده و قالب ساختش، نمی‌توان آنها را دست کم گرفت.

بحث برانگیزترین فیلم: بسیاری شاهکار “شیاطین” (The Devils – 1971) را بهترین اثر راسل می‌دانند، فیلمی که حتی با خواندن خلاصه آن بسیاری از طرفداران کلیسا منقلب می‌شوند. یک تجربه خشن و عصبی کننده که از هیچ تلاشی فروگذار نمی‌کند، و با داستان خود و کمک گرفتن از تصاویر وهم گونه و استعاره‌های خام، و البته اجرای دیدنی “الیور رید” و “ونسا ردگریو”، به یک اثر دیدنی بدل می‌شود.

این فیلم در زمان اکران سروصدای زیادی به پا کرد، حتی با وجود اینکه قسمت‌هایی از آن توسط راسل و استودیو حذف شده بود. در بریتانیا در رده ایکس اکران شد، در ایتالیا ممنوع شد (حتی دولت رید و ردگریو را در صورت ورود به کشور به حبس محکوم کرد). اخیراً نسخه سانسورشده آن روی دی وی دی آمد، با این حال به خاطر سروصداهای ایجاد شده هنوز هم استودیو حاضر نیست نسخه اصلی آن را ارائه دهد.


6. لنی ریفنشتال – Leni Riefenstahl

در هر زمینه‌ای که فعالیت کنید، درصورتی که با حزب نازی همدردی نمایید، به یک چهره بحث برانگیز و منفی تبدیل می‌شوید. داستان یکی از اولین کارگردان‌های زن یعنی “لنی ریفنشتال ” از این قرار است.

او که در سال‌های 1920 یک بازیگر مطرح آلمانی بود، با فرار برخی از مهم‌ترین کارگردان‌های کشور به هالیوود در دهه 30 کارگردانی را آغاز کرد. او همانجا ماند، و با همکاری با شخص “آدولف هیتلر” به کارگردان محبوب او تبدیل شد.

او در سال 1935 فیلم “پیروزی اراده” (Triumph of the Will) را ساخت، فیلمی در تحسین حزب نازی و خود هیتلر، که فارغ از موضوع و هدف آزاردهنده‌اش، به خاطر سبک حماسی و بدیع خود هنوز بسیاری از فیلمسازان آن را از لحاظ فنی یک فیلم انقلابی می‌نامند. این سروصدا با ساخت فیلم “المپیا” (Olympia – 1938) که اثری مستند درباره بازی‌های المپیک تابستانی 1936 است افزایش یافت، و شهرت جهانی او را به همراه آورد.

با این حال با شدت گرفتن اعمال بی رحمانه نازی‌ها و سروصدا کردن آن در جهان در اواخر دهه 30، نام و وجهه ریفنشتال هم تیره شد. از آن زمان متخصصین درباره او نظرات متفاوتی دارند، برخی نوآوری فنی آثار او را تحسین کرده، و برخی نمی‌توانند پیام سیاسی فیلم‌هایش را نادیده بگیرند.

بحث برانگیزترین فیلم: انتخاب آسان است، بحث برانگیزترین فیلم او “پیروزی اراده” بوده، و در این باره به توضیح نیاز نیست.

همچنین بخوانید: 10 بازیگری که به خاطر بازی در نقش اشرار جایزه اسکار بردند


5. هارمونی کورین – Harmony Korine

“هارمونی کورین” که در فیلم‌های بحث برانگیز “بچه‌ها” (Kids – 1995) و “کن پارک” (Ken Park) ساخته “لری کلارک” فیلمنامه نویس بود، به یکی از متفاوت‌ترین کارگردان‌ها تبدیل شد.

تمرکز بر موضوعات تابو و ممنوعه توسط کورین به کلارک شباهت دارد، اما سبک او سورئال و رویاگونه است؛ درحالی که کلارک جنبه‌های تاریک آمریکا را به نمایش می‌گذارد، کورین دوست دارد شما را مست کرده و به یک ماجراجویی شبانه ببرد.

“گومو” (Gummo) اولین فیلم خام او بود، که با فیلم‌های عجیب و رنگارنگی مانند “جولیان دانکی-بوی” (Julien Donkey-Boy – 1999)، “آقای تنها” (Mister Lonely – 2007) و عجیب‌ترین اثر “ترش هامپرز” (Trash Humpers – 2009) همراه شد، فیلمی درباره گروهی خلافکار که اعمال ناپسند انجام داده و هرچه بیشتر در آن غرق می‌شوند. طی سال‌ها کورین به آثار متفاوت و عجیب خود ادامه داد، اما درمیان طرفداران خود را دارد و بزرگانی مانند “گاس ون سنت”، “ورنر هرتسوک” و “راجر ابرت” فقید از تحسین کنندگان او هستند.

بحث برانگیزترین فیلم: تمام فیلم‌های کورین به نوعی بحث برانگیز هستند، اما اغلب فیلم‌هایش آنقدر کم سروصدا هستند که متوجه نمی‌شوید چه زمانی اکران شده‌اند.

اما با فیلم “تعطیلات بهاری” (Spring Breakers – 2012) همه چیز فرق کرد، زیرا “جیمر فرانکو” مجری اسکار را به عنوان یک گانگستر سفیدپوست نشان داد، و ملکه‌های دیزنی (ونسا هاجنز، سلنا گومز، اشلی بنسن) بیکینی پوشیده، و کارهای خلاف انجام می‌دادند، بنابراین از چهره بی نقصشان فاصله گرفتند.

فیلم به خاطر صحنه‌های جنسی و جرائم و کالاانگاری ستاره‌های زن در هر نما شناخته شد، با این حال طرفداران آن را دفاعیه‌ای از قدرت گرفتن زنان و نمای سورئالی از فرهنگ جوان مدرن و جذاب بودن جنبه‌های تاریک می‌دانند.


4. میشائیل هانکه – Michael Haneke

“میشائیل هانکه” کارگردان اتریشی با سبک فیلمسازی خاص و متفاوت خود در حدود سه دهه فعالیت در این صنعت، برای خود اسم و رسمی ایجاد کرد. در سینمای سرد و نفسگیر او نمی‌توان انتظار فیلم‌های معمولی داشت، با این حال شهرت او در فستیوال فیلم کن (فیلم‌های او از سال 2001 چهار جایزه اصلی کن را دریافت کرده‌اند) و منتقدین طرفدار او، باعث شده‌اند یک کارگردان مطرح باشد.

از سوی دیگر او به عنوان مردی شهرت دارد که می علناً می‌گوید “تمام فیلم‌ها نوعی آزار محسوب می‌شوند” و خودش هم تلاش می‌کند “به نوعی به حریم مخاطب تجاوز کند.” منتقدین معتقدند او در سبک خاص خود توانست، زیرا در فیلم‌هایش (فیلم بنی “Benny’s Video” و بازی‌های مسخره “Funny Games”) آینه‌ای را در مقابل تماشاگر قرار داده، و او را وادار می‌کند تا مرزهایی که سینما ایجاد کرده را تشخیص دهد، و البته خودش هم سعی می‌کند تا حد امکان فیلم‌هایی دردناک و آزاردهنده بسازد.

حتی زمانی که موضوع باورپذیرترین مانند عشق یک زوج متأهل را در “عشق” (Amour – 2012) نشان می‌دهد، داستان به گونه‌ای پیش می‌رود که حقایق دردناک به نمایش درآمده، و روند داستان از همیشه فاصله می‌گیرد. نظر داوران درباره او همیشه متفاوت است، با این حال موفقیت مکرر او و جوایزش نشان دهنده مسیر درست او هستند، و این مخاطب است که باید تصمیم بگیرد با او همراه می‌شود یا نه.

بحث برانگیزترین فیلم: درحالی که تماشای هیچ کدام از آثار هانکه آسان نیست، بدون شک “بازی‌های مسخره” (Funny Games) آزاردهنده‌ترین فیلم او در زمان اکران است (بازسازی انگلیسی نما به نمای فیلم در سال 2007 توسط هانکه انجام شد).

هانکه در این فیلم ماجرای آشنای خانواده بیگناهی را نشان می‌دهد که دو قاتل شرور به خانه شانه هجوم آورده‌اند، اما رفته رفته ماجرا تا حد امکان برای بیننده غیرقابل پیشبینی و آزاردهنده شده، و تمام کلیشه‌های این ژانر کنار می‌روند. حتی خود قاتلین نیز در برخی مواقع دیوار چهارم را کنار زده، و در این بازی تماشاگر را با خود همراه می‌کنند.

ذهن تحلیل گر کارگردان فیلمی ساخت که خشم و نفرت نسبت به این ژانر و خشونت را نشان دهد، و به یکی از نمونه‌های عجیب این ژانر در تاریخ تبدیل شد. گرچه واکنش‌ها نسبت به این فیلم مختلف بود، زیرا منتقد فرانسوی “ژاک ریوت” رک و راست به هانکه گفت این فیلم “آزاردهنده و آشغال” است.

همچنین بخوانید: در ستایش یک فیلم ساز: رده بندی بهترین آثار میشائل هانکه


3. گاسپار نوئه – Gaspar Noe

“گاسپار نوئه” فیلمساز فرانسوی آرژانتینی نمی‌تواند فیلمی بسازد که در دنیای سینما و اجتماع بحث برانگیز نشود. فیلم اول او، “من تنها ایستاده‌ام” (Seul Contre Tous – 1998) سیکوئل فیلم کوتاه منتخب او به نام Carne بود، که به داستان غم انگیز و تاریک یک مجرم سابق و ورود تدریجی او به دنیای جنون و شهوت غیرقابل کنترلش نسبت به دختر عقب مانده‌اش را نشان می‌داد.

“به خلأ وارد شو” (Enter the Void) داستان دوگانه قهرمانی را نشان می‌دهد که یک موادفروش او را به دنیای پس از مرگ فرستاده و مخاطب نیز با او همراه می‌شود. فیلم جدیدتر او “عشق” (Love) خشونت کمتری دارد، داستان هم درباره عشق پسر و دختری است که از هم جدا می‌شوند، با این حال صحنه‌های گرافیکی رابطه جنسی به صحنه‌های سه بعدی تبدیل شده، و نوئه ثابت می‌کند حتی در موضوعات معمولی هم نمی‌تواند از ساخت صحنه‌های آزاردهنده و بحث برانگیز خودداری کند.

بحث برانگیزترین فیلم: بدون شک فستیوال کن 2002 دیگر نمی‌توانست با انتخاب‌های او همراه شود، زیرا با اکران فیلم “برگشت ناپذیر” (Irreversible – 2002) در این فستیوال تماشاگرانی که نمی‌توانستند آن را تماشا کنند سالن را ترک کرده، و برخی نیز حالشان بد شد.

این فیلم کلیشه‌های فیلم‌های انتقام جویانه را کنار زده و به صورت خط زمانی معکوس به نمایش درمی آید، همچنین شات های طولانی آن، از جمله شات طولانی 20 دقیقه‌ای صحنه تجاوز جنسی، باعث می‌شود آنچه که قبلاً در سینما دیده نمی‌شد به نمایش دربیاید. با این حال نمی‌توان قدرت نوئه را انکار کرد، در این فیلم برخلاف تریلرهای انتقام جویانه دیگر، خشونت برای ترساندن مخاطب ایجاد می‌شود، و درنتیجه یک فیلم بحث برانگیز دیگر را خلق می‌کند.


2. تاکاشی میکه – Takashi Miike

چهره بحث برانگیز سینمای ژاپن حرفه‌اش را در سال 1991 آغاز کرد، و در کشور خود تریلرهای یاکوزای کم خرج ساخت، درنتیجه زمانی که شش سال بعد اول اثر بزرگ بین المللی اش را ساخت، پیش از آن 30 فیلم دیگر ساخته بود! “فوندوه: نسل جدید” (Fudoh: The New Generation – 1996) بزرگ‌ترین موفقیت او پیش از آن بود، که به عنوان یک تریلر انتقام جویانه متمایز (قاتل از اندام جنسی خود آتش باران می‌کرد) در فستیوال سروصدا کرد.

درحالی که برخی از فیلم‌های او را تاثیرگذار می‌دانستند (سه گانه جامعه سیاه “Black Society”)، فیلم‌های دیگرش تا جای ممکن جسورانه، شوکه کننده و خشن بودند. زمانی که میکه به تدریج فضایش را عوض کرد و فیلم ترسناک روان شناسانه عجیب “تست بازیگری” (Audition – 1997) را ساخت، لحن کند فیلم با پایان شوکه کننده شکنجه شخصیت اصلی، توجه همه را به او معطوف کرد. نه فقط شرایط اجتماعی بلکه حوادث قابل پیشبینی باعث وجه تمایز این کارگردان شد.

با شناخته‌تر شدن نامش آثار او افزایش یافتند، و باعث شد با طنز و حداقل احتیاط موضوعات ممنوعه را به فیلم‌های بحث برانگیزی مانند فیلم زامبی موزیکال (The Happiness of Katakuris – 2001)؛ کمدی سیاه ترسناک (Visitor Q – 2001) که در صحنه آغازین پدری با دختر فاحشه‌اش رابطه دارد؛ و فیلم (Imprint – 2006) که به برنامه “اساتید وحشت” (Master of Horror) مربوط بوده، و خشونت علیه زنان و کودکان متولدنشده را نشان می دهد، و آنقدر آزاردهنده است که از پخش آن جلوگیری شد.

بحث برانگیزترین فیلم: در کارنامه فیلمسازی میکه به هر تابویی اشاره شده است، اما “ایچی قاتل” (Ichi the Killer – 2001) بحث برانگیزترین اثر اوست. یک فیلم وحشیانه (یک فستیوال بین المللی فیلم در تورنتو پیش از اکران آن کیسه مخصوص استفراغ پخش کرد) و اقتباسی از یک مانگای هاردکور، درباره شخصیت‌های از هم پاشیده‌ای در یک توکیوی فرا واقعیت که قاتلین سریالی، معتادان به رابطه جنسی و یاکوزاهای روانی در آن پر هستند.

بله، تمایل او به خشونت و طنز آزاردهنده عجیب نیست، اما از آنجاییکه این فیلم اولین فیلم مهم او پس از موفقیت بین المللی بود، همه نگاه‌ها را به خود جلب کرد. صحنه‌های خشن مربوط به زنان باعث شد حدود پانزده دقیقه آن در بسیاری از کشورها سانسور شود، و نسخه کامل سانسور نشده آن تنها در برخی از کشورهای اروپایی پخش شد.

همچنین بخوانید: لارس فون تریه: بررسی آثار برتر یک کارگردان جنجالی


1. لارس فون تریه – Lars von Trier

این کارگردان دانمارکی با ساخت آثار عجیب و هنری در سرزمین مادری خود کارش را آغاز کرد، اما پس از ساخت فیلم “شکستن امواج” (Breaking the Waves – 1996) بود که به موفقیت بین المللی رسید، زیرا توانست جنبش مانیفست دگمای 95 را ایجاد کند، جنبشی که به فیلمسازان کمک می‌کرد تا تمام ترفندهای مصنوعی این حرفه را کنار گذاشته و به بن مایه اصلی هنر برسند.

“احمق‌ها” (The Idiots – 1995) اولین تلاش او بود که به گروهی از دوستان می‌پرداخت که مانند افراد روانی رفتار می‌کردند، و کل داستان نقدی بود بر جامعه لذت طلب. این جنبش در صنعت فیلم اسکاندیناوی سروصدا کرد، اما بیشترین تأثیر آن در هالیوود بود که باعث شد فون تریه فیلم “داگویل” (Dogville – 2003) را بسازد، فیلمی اخلاق گرا با بازیگران درجه یک، که در حداقل صحنه، با حداقل امکانات و با تکنولوژی ساده دی وی منظور خود را بیان کرد.

نمونه دیگری از سینمای آزاد او فیلم ترسناک و آزاردهنده “ضدمسیح” (Antichrist – 2009) بود که با جدیت مسائل خشنی را نشان داد (با کمک شارلوت گنزبور). فیلم‌های او پیام خود را منتقل می‌کنند، با این حال شخصیت خود فون تریه نیز بحث برانگیز است، زیرا در آزادی بیان خود هیچ محدودیتی نمی‌بیند، همین موضوع باعث شد حضورش در فستیوال کن 2011 ممنوع شود (جایی که قبلاً از حضورش استقبال می‌شد) زیرا در یک کنفرانس خبری با هیتلر همدردی کرده بود.

در سال 2014 اعتراف کرد از الکل و مواد مخدر استفاده می‌کرد تا به کمک آنها به دنیای خلاقانه‌ای وارد شود. سپس از او پرسیده شد حالا که ترک کرده آیا این موضوع بر هنرش تأثیر می‌گذارد. که اثر “خانه‌ای که جک ساخت” (The House That Jack Built – 2018) پس از پنج سال ساخته شد، و می‌تواند این موضوع را روشن کند.

بحث برانگیزترین فیلم: فون تریه در هنگام رساندن پیام خود تمام مرزها را کنار می زند. او در فیلم “نیمفومانیاک” (Nymphomaniac – 2013) نه تنها یک داستان حماسی از زندگی یک معتاد به رابطه جنسی از دوران کودکی تا میانسالی را نشان داد، بلکه دو نسخه از آن را ساخت، و یک بار صحنه‌ها را با بازیگران ضبط می‌کرد، و یک بار دیگر با ستاره‌های پورن واقعی، سپس با جلوه‌های رایانه‌ای آنها را باهم ترکیب می‌کرد.

پوستر نهایی فیلم بازیگران را در حالی نشان می‌داد که صورتشان با صورتک‌ها پوشانده شده بود، و بنابراین باعث شد یک فیلم بحث برانگیز حتی بحث برانگیزتر هم شود.


امیدواریم از مطالعه این مقاله لذت برده باشید؛ منتظر شنیدن نظراتتان هستیم!

دیدگاه‌ها (2)

بستن فرم

  1. امیر

    بهمن 25, 1398

    مرسی بابت قرار دادن فون تریه یکی از بهترین کارگردان دنیاس به عقیده من همه فیلماش فوق العاده ان

    پاسخ

  2. عبآس

    بهمن 24, 1398

    واقعا که تمایلی برای دیدنِ چنین فیلم‌هایی ندارم، بخصوص از فون‌تریه!

    پاسخ