10 کارگردان افسانه ای که کمتر درباره آن ها شنیده ایم

در این لیست تعدادی از کارگردانان را نام برده‌ایم که به طور مساوی در سینمای بین الملل و سینمای کشور خود تاثیرگذار بوده‌اند، اما نام آنها به اندازه دیگر کارگردان‌های برجسته تکرار نشده است.

این کارگردانها در تاریخ سینما جای جای دنیا نقش به سزایی داشتند، و بارها از راه‌های مختلف سینما را تحت تأثیر قرار داده‌اند. برخی از آنها پیشگامان این عرصه هستند، و برخی دیگر کارگردانان خلاقی هستند که تا به امروز در حال کار کردن می‌باشند، اما همه آنها چیزی مشترک در خود دارند، و آن این است: نیاز به بیشتر دیده شدن و بیشتر مورد بحث قرار گرفتن. با پروشات همراه باشید.


1. ژاک تاتی- Jacques Tati

“ژاک تاتی” کارگردان فرانسوی، در سال 1907 دیده به جهان گشود، و از سال 1932 تا 1978 به عنوان بازیگر و کارگردان در سینما مشغول به کار شد. اولین کار او “سیلوی و شبح” (Sylvie et la fantôme) در سال 1945 منتشر شد، و در طول سالها او نه فیلم دیگر را کارگردانی کرد، که آخرین آنها فیلم کوتاه “فورزا باستیا” (Forza Bastia) در سال 1978 منتشر شد.

در طول حرفه‌اش برای ساخت فیلم‌هایی که می‌خواست بسازد، با مشکلاتی روبرو شد. او یکی از خاص‌ترین سبک‌های فیلمسازی تاریخ را داشته، و پروژه‌های جاه طلبانه اش معمولاً موجب می‌شد با مشکلات اقتصادی دست و پنجه نرم کند، اما این مشکلات هرگز باعث نشد چیزی از دقت و زیبایی فیلم‌هایش کم شود.

تاتی کارگردانی بود که کمدی فیزیکی را وارد سطحی جدید کرد؛ کارهای او همیشه توسط منتقدان و فیلمسازان بزرگ تحسین می‌شدند. یکی از کارهای مورد علاقه “برگمن” فیلم “تعطیلات موسیو اولو” (Les vacances de M. Hulot) بود و با ساخت این فیلم بود که تاتی یکی از بزرگترین همکاری‌های خود را با نویسنده بزرگ “ژاک لاگرانژ” داشت، و یکی از شخصیت‌های خاص خود “موسیو اولو” را ساخت.

ساختن فیلم شاهکار “زمان بازی” (Playtime) در سال 1976 باعث شد با بحران مالی دست و پنجه نرم کند، اما شکست تجاری این فیلم باعث نشد از تبدیل شدن به یکی از کارگردانان بزرگ سینما و نشان دادن “موسیو اولو” به تمام جهان دست بردارد.

همچنین بخوانید: 10 کارگردان نخبه سینما که آرزو میکنیم فیلم های بیشتری بسازند


2. ژاک دمی – Jacques Demy

“ژاک دمی” که به اندازه “فرانسوا تروفو” و “ژان لوک- گدار” مشهور نبود، یکی از بزرگترین کارگردانانی است که در قاب موج جدید فرانسه مشغول به کار شد. او اولین فیلم خود را در سال 1960 ساخت، اما یکی از تحسین شده ترین کارهای او “چترهای شربورگ” (Les parapluies de Cherbourg) در سال 1964 منتشر شد. این فیلم در جشنواره کن، سه بار برنده جایزه شد، و جایزه اسکار و گلدن گلوب بهترین فیلم خارجی زبان را از آن خود کرد.

“چترهای شربورگ” فیلمی موزیکال است که از ابتدا تا انتها نشانه‌های مخصوص کارگردان خود را به همراه دارد، و سبک همیشگی دمی در طول حرفه‌اش را نشان می‌دهد. نگاهی منتقدانه و دقیق به روایتی کلاسیک که هم حرمت را حفظ کرده، و هم همه چیز را واژگون می‌کند.

دمی نسخه مخصوص خود از فیلم موزیکال را ساخت، نسخه‌ای متفاوت از انواع غیر واقعی این ژانرکه پایانی ناراحت کننده دارد، و دیدگاه تاریک دمی را نشان می‌دهد. همچنین او دیدگاه سبکی بسیار برجسته‌ای داشت که با رنگ‌ها اشباع شده بود.

سبکی که او در “چترهای شربورگ” به کار برد، در آخرین فیلمی که دمی آن را از افسانه‌های کلاسیک مانند “فلوتی است های هاملین” و “اورفئوس” اقتباس کرده بود، دیده می‌شود.


3. ویکتور شوستروم – Victor Sjöström

“ویکتور شوستروم” یکی از پیشگامان سینمای سوئد بوده است. در اواخر دوره سینمای صامت، او و “مورتس استیلر” نوع جدید هنر را در سینما کشف کردند، و سبک نوآر اسکاندیناوی معروف به نوردیک که پر از موضوعات تاریک و غم افزاست را پرورش داده، و همه اینها در فیلم‌های “اینگمار برگمن” بزرگ به طرزی عالی نشان داده می‌شوند.

اولین بار شوستروم و استیلر بودند که فیلم‌های با موضوع اکتشافات روانشناختی ساختند، و با تکنیک‌های خلاقانه فیلم سازی آن را تزئین کردند. این تلاش‌ها بود که باعث شد سینما از سرگرمی به هنر تبدیل شود. فیلمی مانند “کالسکه شبح” (Körkarlen) که در سال 1921 منتشر شد. (The Phantom Carriage)

با اینکه شوستروم به عواقب وجود این حجم از ناامیدی در فیلم‌هایش توجهی نداشت، اما در سینمای مدرن تأثیر قدرتمند و به سزایی داشت. او اولین کارگردانی بود که با استفاده از فضا و منظره فیلم، حالات روانی شخصیت‌ها را نشان داد، تکنیکی که در طول کل این قرن توسط کارگردانان زیادی استفاده شد.

او همچنین از معنای بالقوه سینما استفاده کرد تا زبان مخصوص به خود را بسازد. تمامی این‌ها را می‌توان در “کالسکه شبح” قابل مشاهده است، فیلمی که برگمن در فیلم “توت فرنگی‌های وحشی” (Wild Strawberries) خود با بازی شوستروم از آن تجلیل کرد.

همچنین بخوانید: بیوگرافی کامل چارلی چاپلین و معرفی 10 فیلم برتر او


4.  ژاک ریوت – Jacques Rivette

“ژاک ریوت” یکی دیگر از کارگردانان موج جدید فرانسه است که نامش به اندازه دیگران ذکر نشد، اما سبک او معمایی از سینما و دیدگاه خاصش از دنیا را نشان می‌دهد. “ژاک ریوت” دستیار “ژاک بکر” و “جین رینویر” بوده، و همچنین در سینمای گازت و سینمای کایرس به نویسندگی می پرداخت.

فیلم‌های ریوت در بین ساختارهای دراماتیک آزمایش موج جدید فرانسه قرار داشت. این فیلم‌ها بسیار چالش برانگیز بوده‌اند، گاهی اوقات به دلیل مدت زمان آنها (برخی از فیلم‌های او بیش از 5 یا حتی 10 ساعت طول می‌کشند) و گاهی به دلیل حالت مرموز بازی شخصیت‌ها.

سبک مرموز ریوت را می‌توان در اولین فیلم او “پاریس از آن ماست” (Paris nous appartient) تماشا کرد، پروژه‌ای که دیگر کارگردانان فرانسویان نسل در آن همکاری داشتند. داستان درباره گروهی مهاجر است که به پاریس آمده‌اند، یکی از آنها زنی است که سعی دارد توطئه چند قتل را برملا کند.

در طول فیلم، بیننده به طور مداوم به دنبال توضیحی است که هرگز به آن نمی‌رسد، نه بیننده نه خود زن. این فیلم پر از ارجاع و صحنه‌های قسمتی است که می‌توان در دیگر فیلم‌های این کارگردان بزرگ آنها را تماشا کرد.


5. یوناس مکاس – Jonas Mekas

شاعر و فیلمساز کشور لیتوان، “یوناس مکاس” یکی دیگر از فیلمسازانی است که فیلم‌هایش از مسیر فیلمسازی سنتی خارج شده‌اند، از آنجا شروع می‌کنیم که او یک ارتش تک نفره است که هم فیلمبرداری می‌کند، هم کارگردانی و هم تدوین فیلم را بر عهده دارد.

فیلم‌های تجربی مکاس به عنوان فیلم‌های خاطره‌ای شناخته می‌شوند، که در آنها چندین قطعه از زندگیش را کنار هم قرار می‌دهد، که گاهی اوقات موسیقی و گاهی اوقات صدای خودش را به آن اضافه می‌کند تا نشان دهد چگونه از این قطعه‌ها استفاده می‌کند تا هم گذشته و هم حال را به تصویر می‌کشد. یکی از تحسین شده ترین فیلم‌های خاطره‌ای او “همانطور که راه می‌رفتم، گاه گداری چشم اندازهایی از زیبایی می‌دیدم” (As I Was Moving Ahead, Occasionally I Saw Brief Glimpses of Beauty) می‌باشد که شامل قطعه‌هایی از 50 سال زندگی او می‌باشد.

میکاس بازمانده قتل عام است؛ او در اردوگاه اسرای جنگی درس تئاتر خواند، و توانست در سال 1949 به آمریکا برود. در نیمه دوم قرن بیستم، میکاس شرکتی به نام “فیلمسازان و آرشیو مجموعه فیلم‌ها” را پیدا کرد. در این دهه‌ها، او با هنر پاپ و هنرمندانی مانند “اندی وارهول”، “نیکو”، “آلن گینزبرگ”، “یوکو اونو”، “جان لنون” و “سالوادور دالی” آشنا شد.

همچنین بخوانید: اگر دانشجوی دوره سینما هستید نباید آثار این کارگردان ها را از دست بدهید


6. لیندسی اندرسون – Lindsay Anderson

یکی از بزرگترین کارگردانان جنبش فیلم که در سینمای مستقل بریتانیا به اندازه کافی شناخته نشده است. “لیندسی اندرسون” ابتدا کار خود را به عنوان یک منتقد شروع کرد، در میان فیلمسازان جوانی که سعی داشتند به سنت مستند سازی سینمای انگلیس نیرویی تازه ببخشند، و از سال 1956 تا به امروز چندین فیلم مستند کوتاه ساخت.

این مستندها بر نشان دادن چیزهای عجیب یا خارق العاده تمرکز نداشتند، بلکه زندگی مردم در شهر و ارتباط آنها با دیگران را نشان می‌دادند. او مستندهای زیادی درباره زندگی عادی مردم و کارهای روزمره آنها که معمولاً در دانشگاه‌ها یا گروه‌های دوستی و خانوادگی دیده می‌شدند، ساخت.

کارگردانان این جنبش در آخر به ساخت فیلم‌های تخیلی روی آوردند، و در نتیجه موج جدید فیلم‌های بریتانیایی شروع شد. خود اندرسون یک سه گانه پرطرفدار و تحسین شده ساخت که “مالکوم مک دوئل” بزرگ به عنوان “مایک تراویس” در آن نقش آفرینی می‌کند. این فیلم سه گانه شامل “اگر…” (If…) محصول سال 1968 است که تراویس را در جوانی به عنوان یک انترن نشان می‌دهد، “هی مرد خوش شانس!” (O Lucky Man!) محصول 1973، که تراویس در آن یک مسافر است، و در آخر “بیمارستان بریتانیا” (Britannia Hospital) که در سال 1982 منتشر شد، تاریک‌ترین فیلم این سه گانه است، و در آن تراویس آزمایشی انجام می‌دهد که موجب ساخت “دکتر فرانکشتاین” می‌شود.


7. محسن مخملباف – Mohsen Makhmalbaf

کارگردان ایرانی و رهبر آکادمی فیلم‌های فارسی زبان از سال 2009، و سازنده خانه فیلم مخملباف در سال 1996، که به طور مستقل کار می‌کند، می‌باشد.

“محسن مخملباف” یکی از مهم‌ترین پیشگامان سینمای جدید ایران بوده، و یکی از فیلمسازانی است که بر سینمای کشور خود تأثیر بسیار عمیق و به سزایی داشته است. فیلم‌های او هم به طور ملی (توسط مردم) و به طور بین المللی (توسط منتقدان) مورد تحسین قرار گرفته‌اند، و همچنین  سانسور شده‌اند؛ اما مخملباف از فیلم‌هایی که می‌سازد و کارهایش در سینما بسیار بزرگتر است.

او در مکان و قشری بسیار خشن و آسیب پذیر متولد شد، و در جوانیش با جنگیدن در مقابل سانسور با خشونت‌های زیادی روبرو شد. او این جنگ را رها کرد، تا زندگی خود را صرف سینما کند، و از آن برای ارتباط برقرار کردن استفاده کرد، و سعی کرد فیلم‌هایش با مضامین سنتی هالیوود و بالیوود متفاوت باشد.

او که با آرزوی دخترش برای درس خواندن در رشته سینما و در یک مدرسه مناسب، انگیزه گرفته بود و می‌دانست قرار نیست از او پشتیبانی شود، توانست خانه فیلم مخملباف را تأسیس کند، یک مدرسه فیلمسازی در خانه خودش که در آن سینما و فیلمسازی از روش‌های غیرمتعارف تدریس می‌شود.

همچنین بخوانید: لیست 40 تایی بهترین فیلم های ایرانی در تاریخ سینمای ایران


8. گلوبر روشا – Glauber Rocha

“گلوبر روشا” رهبر جنبش فیلم‌های سینما نوو در برزیل بوده، و یکی از تاثیرگذارترین کارگردانان آمریکایی لاتین در تاریخ سینماست، که تأثیر “نلسون پرایرا دوس سانتوس” را به عنوان شروع کننده این جنبش، متوجه شد.

“مارتین اسکورسیزی” فیلم‌هایی که روشا در این چارچوب ساخته است را عمیقاً با خصوصیات و مفاهیم سیاسی و اجتماعی درگیر می‌داند که سینمای نوو از همان موضوعات رشد کرد. فیلم‌هایی که در آن واقعیت افرادی که دارا هستند و افرادی که ندار، نشان داده می‌شود، و گفته می‌شود، کسانی که چیزی ندارند با حرف‌های خود اسکورسیزی شنیده می‌شوند.

فیلم‌های روشا فضایی برجسته داشتند که شامل ترکیبی از زبان ایتالیایی کلاسیک و فیلم‌های آمریکایی و افسانه‌های برزیلی (افسانه‌ها و تشریفات) بودند. این موضوع را در طرز استفاده از موسیقی و طرز به تصویر کشیدن تشریفات، می‌توان احساس کرد.

تصویر سینمایی عطش آمریکای لاتین و رشد آن، به عنوان زیبایی شناسی خشونت توسط روشا نامگذاری شده، و به عنوان سیمای ناعدالتی های اجتماعی و ظلم به اندازه نئورئالیسم ایتالیا از اهمیت برخوردار می‌باشد.


9. فرناندو دفونتس – Fernando de Fuentes

یکی از بزرگترین پیشکامان سینمای مکزیک پس از تحول صدا، “فرناندو دفونتس” می‌باشد، که هم در حوزه موضوعی و هم زبان سینمایی فیلمسازی خلاق بوده است. او در سال 1930 دو فیلم ساخت، که به نشان سینمای مکزیک تبدیل شده و در سالی که منتشر شدند بسیار خلاقانه بودند؛ “پدرخوانده مندوزا” (1933 El compadre Mendoza) و “بیا با پانچو ویا برویم” (1935 ¡Vámonos con Pancho Villa!).

رخدادهای این دو فیلم در انقلاب مکزیک صورت می‌گیرد، و خلاقیت فونتس در زبان فیلم را نشان داده و همچنین تصویر سیاسی او از مکزیک و انقلاب آن را به تصویر می‌کشد.

در این زمان بود که دولت مکزیک می‌خواست تصویر مبارزه انقلابی و قهرمانان را جور دیگری نشان دهد، اما فونتس در برابر فشار برای ساخت تصویری ایده آل و صلح طلب از مکزیک سر خم نیاورد. او تصویری سیاسی از انقلاب نشان داد، که مجاهدت‌های روانشناختی مردم در برابر دوراهی‌های اخلاقی و تکنیک‌های خونینی که رهبران جنگ‌ها به کار می‌بردند را به تصویر می‌کشید.

این تصویر با درک از فیلم انجام شده که بازیگران در رابطه با دوربین، استفاده از مونتاژ برای ایجاد دیدگاه، قطعه قطعه شدن کارها و ساختار دراماتیک آن در قالبی خاص قرار گرفتند. برای مثال با مفهومی هنری از فیلم که در آن زمان در سینمای مکزیک کاملاً غیرمعمول بود.

همچنین بخوانید: 12 فیلم برتر لهستانی در تاریخ فیلم سازی این کشور


10. لوکریشا مارتل – Lucrecia Martel

“لوکریشا مارتل” با تنها چهار فیلم در کارنامه خود، یکی از بزرگترین نماینده‌های سینمای معاصر است که از تکنیک‌های واژگونی در به تصویر کشیدن فیلم خود استفاده می‌کند. مارتل در بوینس آیرس، آرزانتین درس سینما خواند. قبل از اینکه “مرداب” (La Cienaga) در سال 2002 منتشر شود، چندین فیلم کوتاه کارگردانی کرد که در جشنواره فیم ساندانس، جشنواره فیلم هابانا و جشنواره فیلم برلین شناخته شد.

از زمان انتشار “مرداب” سبک مارتل دیده شد، ساختار روایتگری او شامل صحنه‌های قسمتی است که به طور نمایشی به هم پیوند می‌خوردند، اما از لحاظ موضوعی فضایی ایجاد می‌کند که مارتل خود به گونه‌ای شخصیت‌های آن را می‌سازد که برجسته و قابل توجه باشند.

مارتل عمیقاً روش فیلمسازی سنتی را نقد می‌کند، هم از نظر تولید و هم از نظر زبان آن. او بارها گفته است که سینما در دستان طبقه خاص اجتماعی قرار دارد که تصمیم می‌گیرند چگونه آن را ببینند.

برخلاف استفاده مدام از موضوعات و تکنیک‌های همیشگی‌اش، فیلم‌هایی می‌سازد که با سینمای سنتی متفاوت هستند. او 10 سال گذشته را صرف ساخت “ساما” (Zama) کرد که اثباتی است بر تمایل او برای ساخت فیلم‌هایی که از نظر طرح و تکنیک متفاوت‌اند.


امیدواریم از مطالعه این مقاله لذت برده باشید؛ منتظر شنیدن نظراتتان هستیم!

دیدگاه‌ها

بستن فرم