معرفی بهترین کارگردان‌های دهه اخیر (2010 تا 2019)

دهه اخیر زمان بی‌نظیری برای کارگردان‌ها بود که هم شامل شاهکارهای کارگردان‌های کهنه‌کار و افسانه‌ای بود و هم کارگردان‌های جدید و تازه کار. شرکت‌های بزرگ هم به سرعت این کارگردان‌های جدید را جذب کردند. کسانی مانند “جاش ترانک” و “کالین تروُرو” قبل از اینکه به دام شرکت‌های بزرگ سرگرمی‌سازی بیفتند و استعدادشان به دست آنها نابود شود، با فیلم‌های مستقل معروف شده بودند. اما بقیه کارگردان‌های جوان خوش‌شانس‌تر بودند و موفق به کارگردانی فیلم‌های مارول، دی سی و جنگ ستارگان شدند.

در این دهه فیلم‌هایی به کارگردانی مارتین اسکورسیزی و “استیون اسپیلبرگ” دیدیم، فیلم‌هایی از کارگردان‌هایی مانند “استیون سودربرگ” و “کوین اسمیت” از بازنشستگی برگشتند و تعداد زیادی از کارگردان های حرفه ای جدید هم فیلم هایی عالی در فاصله سال‌های 2010 تا 2019 ساختند و منتشر کردند.

در دهه گذشته شاهد ترکیبی از فیلمسازان افسانه‌ای و ستاره‌های جدید و تازه نفس در کارگردانی سینما بودیم. دهه 2010-2019 سرشار از فیلم‌های بزرگ بود و بهترین کارگردان‌های این دهه را در لیست زیر شاهد هستید. با پایان سال 2019 باید نه تنها به بهترین فیلم‌ها، بلکه به سازندگان آن فیلم‌ها نیز نگاهی بیندازیم. با پروشات همراه باشید.


20. دبرا گرانیک – Debra Granik

فیلم‌ها:

  • پایین به سمت استخوان (Down to the Bone)
  • زمستان استخوان‌سوز (Winter’s Bone)
  • ردی به جا نگذار (Leave No Trace)

بین دو فیلم دبرا گرانیک که در این دهه منتشر شدند، هشت سال فاصله بود و در حالی که این زمان زیادی برای کارگردانی با استعداد و بی نظیر مثل او بود، این صبر ارزشش را داشت. دبرا گرانیک استعداد منحصر به فردی در نشان دادن کشمکش‌های احساسی انسان‌ها در زندگی دارد و می‌تواند ناراحت کننده و سیاه باشد اما هرگز خالی از امید نیست.


19. ریچارد لینکلیتر – Richard Linklater

فیلم‌ها:

  • برنی (Bernie)
  • قبل از نیمه‌شب (Before Midnight)
  • پسرانگی (Boyhood)
  • هر کی یه چیزی می‌خواد (Everybody Wants Some)
  • اهتزاز آخرین پرچم (Last Flag Flying)
  • کجا رفتی برنادت (Where’d You Go, Bernadette)

حجم کارهای ریچارد لینکلیتر نشان می‌دهد که او در این دهه با چند شکست مواجه شده است اما چنین مسأله‌ای برای کارگردان بلند پرواز و ریسک‌پذیری مانند لینکلیتر عادی است. وقتی یکی از فیلم‌های او موفق شود، تبدیل به فیلمی با فروش میلیونی و بسیار به یادماندنی می‌شود. بهترین فیلم‌های او مانند “پیش از نیمه‌شب” و “پسرانگی” آثار هنری بی‌نظیر و بی‌سابقه‌ای هستند: فیلم‌هایی که کارگردانشان می‌تواند کاری کند که تمام فیلم واقعی به نظر برسد؛ هم شادی و خوشحالی‌اش و هم دلشکستگی‌ها و غم‌هایش.


18. گرتا گرویگ – Greta Gerwig

فیلم‌ها:

  • لیدی برد (Lady Bird)
  • زنان کوچک (Little Women)

گرتا گرویگ برای اولین بار در سال 2017 فیلم لیدی برد را کارگردانی کرد؛ این چنان فیلم خوبی است که او را در گروه کارگردانان بزرگ این دهه جا می‌دهد. کیفیت فیلم لیدی برد از بی‌تجربگی گرویگ در کارگردانی فراتر می‌رود. لیدی برد اثری با کیفیت و محکم است که کمدی و احساسات را ترکیب کرده است و در لحظاتی خنده‌دار و در لحظاتی ناراحت‌کننده است و در همه لحظات فیلمی اصیل و از لحاظ بصری زیبا و چشم‌نواز است. گرویگ در دومین تجربه کارگردانی‌اش در سال 2019 فیلم زنان کوچک را ساخت و ستارگان مطرح قدیمی و جدید سینمای هالیوود را در فیلم خود جای داد. این فیلم از همان ابتدا مورد توجه مثبت منتقدان قرار گرفت و از مدعیان جایزه گلدن گلوب و اسکار 2020 نیز محسوب شد.


17. الخاندرو گونسالس اینیاریتو – Alejandro González Iñárritu

فیلم‌ها:

  • بیوتیفول (Biutiful)
  • بردمن (Birdman)
  • بازگشته (The Revenant)

الخاندرو جی اینیاریتو در میانه این دهه هم بزرگترین کارگردان دهه شناخته می‌شد. او پشت سر هم برنده جایزه اسکار بهترین کارگردانی می‌شد. اینیاریتو برای چند سال در اوج زندگی کاری و حرفه‌ای خود بود و توانست بدون توجه به سختی و مشکلات ساختن فیلم‌هایش، چندین فیلم مهم و بزرگ بسازد.


16. کوئنتین تارانتینو – Quentin Tarantino

فیلم‌ها:

  • جانگوی زنجیر گسسته (Django Unchained)
  • هشت نفرت‌انگیز (The Hateful Eight)
  • روزی روزگاری در هالیوود (Once Upon a Time in Hollywood)

کوئنتین تارانتینو چنان سابقه‌ای در هالیوود دارد که استایل خاص او نه تنها شاخص است بلکه در نوع خودش یک ژانر است. فیلم‌هایی که او در این دهه تولید کرد هم شامل خشونت بالا و دیالوگ‌هایی بودند که در هیچ فیلم دیگری پیدا نمی‌شود اما تازه‌ترین فیلم او بزرگ‌ترین فیلم او در این دهه است. در فیلم “روزی روزگاری در هالیوود”، تارانتیتو وجه بالغ‌تر و احساساتی‌تری از خودش را نشان می‌دهد که ثابت می‌کند حتی کارگردانی با سابقه و تجربه‌ی او هم می‌تواند چیزهای جدیدی یاد بگیرد.


15. اس. کریگ زالر – S. Craig Zahler

فیلم‌ها:

  • تاماهاوک استخوانی (Bone Tomahawk)
  • درگیری در سلول 99 (Brawl in Cell Block 99)
  • کشیده شده روی سیمان (Dragged Across Concrete)

خشونت، مشخصه بارز فیلم‌های اس کریگ زالر است. فیلم‌هایی که او در دهه اخیر ساخته است حتی قوی‌ترین عاشقان سینما را هم در برخی از صحنه‌های زد و خورد و خون‌ریزی آزار می‌دهد. فیلم‌های او انفجاری و هیجان‌انگیز هستند ولی زالر توانایی خاصی در روایت داستان و پرداخت شخصیت‌هایش دارد. حاصل این استعداد او، ساختن داستان‌هایی جذاب و گیرا است که خشونت نقش پررنگی در آنها دارد و زالر کارگردانی است که می‌داند چگونه می‌تواند بهترین بازی را از بازیگرانش بگیرد.


14. ریان جانسون – Rian Johnson

فیلم‌ها:

  • لوپر (Looper)
  • جنگ ستارگان: آخرین جدای (Star Wars: The Last Jedi)
  • چاقوکشی (Knives Out)

بردن نام ریان جانسون در اینترنت کار خطرناکی است ولی حتی تند و تیزترین منتقدان فیلم “جنگ ستارگان: آخرین جدای” هم اعتراف می‌کنند که او کارگردان با استعدادی است. ریان جانسون ثابت کرده است که می‌تواند بدون توجه به کم یا زیاد بودن بودجه، فیلم‌هایی هیجان‌انگیز، تاثیرگذار و با جلوه‌های بصری چشم‌نواز بسازد. جانسون با صحنه‌های اکشن قوی، حس شوخ طبعی و سینماتوگرافی مخصوص به خودش، اطالاعات تاریخی، شخصیت‌پردازی و تم‌های قوی، ثابت کرده که یک کارگردان بزرگ و شایسته تقدیر است.


13. تایکا وایتیتی – Taika Waititi

فیلم‌ها:

  • پسر (Boy)
  • آنچه در سایه‌ها انجام می‌دهیم (What We Do in the Shadows)
  • شکار انسانهای سرگردان (Hunt for the Wilderpeople)
  • ثور: رگنراک (Thor: Ragnarok)
  • خرگوش جوجو (Jojo Rabbit)

تایکا وایتیتی از ساختن فیلمی با بودجه کم در ژانر کمدی و ومپایری تا ساختن بلاک باسترهای دنیای سینمایی مارول خود را به عنوان یکی از منحصر به فردترین و بامزه‌ترین کارگردانان این دهه به جهان شناساند. او می‌تواند حس شوخ طبعی خودش را در هر فیلمی که کارگردانی می‌کند وارد کند که همین باعث شده ثور به یکی از بهترین شخصیت ها و فیلم‌هایش به یکی از موفق‌ترین سری فیلم‌های مارول تبدیل شوند. اما فیلم “شکار انسانهای سرگردان” از فیلم‌های ثور هم بهتر بود. در این فیلم وایتیتی موفق شد کمدی مخصوص به خود را با احساسات واقعی ترکیب کند و این ترکیب فوق‌العاده و سریع الانقال را به تماشاگر نشان دهد.


12. آنتونی و جو روسو – Anthony & Joe Russo

فیلم ها:

  • کاپیتان آمریکا: سرباز زمستانی (Captain America: The Winter Soldier)
  • کاپیتان آمریکا: جنگ داخلی (Captain America: Civil War)
  • انقام‌جویان: جنگ بی‌نهایت (Avengers: Infinity War)
  • انتقام‌جویان: پایان بازی (Avengers: Endgame)

جو و آنتونی روسو در ابتدای دهه اخیر برای کارگردانی سیت‌کام هایشان معروف بودند و در پایان این دهه به‌عنوان کسانی که پرفروش‌ترین فیلم تاریخ سینما یعنی “انتقام‌جویان: پایان بازی” را کارگردانی کرده‌اند. آنها بهترین و قابل اعتمادترین کارگردانان بزرگترین ماشین فیلمسازی جهان شده‌اند و چنین جایگاهی نیازمند مهارت واقعی است. آنها کارگردان‌هایی هستند که می‌توانند صحنه نبرد در آسانسور، نبردهای حماسی با چند هزار شخصیت یا فقط یک صحنه رقص زیبا را با مهارت و زیبایی هرچه تمام‌تر کارگردانی کنند.


11. پل توماس اندرسن – Paul Thomas Anderson

فیلم‌ها:

  • استاد (The Master)
  • خباثت ذاتی (Inherent Vice)
  • رشته خیال (Phantom Thread)

پل توماس اندرسن یکی از کارگردان‌هایی است که میراث ماندگاری در سینما خواهد داشت و فیلم‌هایش بدون تعریف هر کس دیگری معرف کیفیت خود هستند؛ اما این باعث نمی‌شود فیلم‌هایش در این دهه را مورد توجه خاص قرار ندهیم. همه‌ی ما با سبک فیلمسازی  اندرسن آشنایی کامل داریم، از استفاده مسحور کننده او از موسیقی تا حرکات کنجکاوانه دوربین، همه و همه هرکدام از فیلم‌هایش را به یک اثر هنری تبدیل کرده است. در این دهه او توجه خود را معطوف به موضوعات روانی و عاطفی و کاویدن عشق و روابط بین فردی کرده است. فیلم “استاد” که به عقیده بسیاری بهترین فیلم او است، یکی از بهترین فیلم‌های آمریکایی دوران مدرن شناخته می‌شود.


10. جوردن پیل – Jordan Peele

فیلم‌ها:

  • برو بیرون (Get Out)
  • ما (Us)

جوردن پیل برای طنز نویسی و بازی در ژانر طنز معروف بود و به همین دلیل تبدیل شدنش به یک کارگردان ژانر وحشت بسیار تعجب برانگیز است. در فیلم “برو بیرون”، پیل در عین اینکه یک فیلم ترسناک خیلی خوب ساخته که عناصر وحشت و ترس را با هم ترکیب کرده است و پیام‌های اجتماعی زیادی دارد، موفق شده است این فیلم را به‌عنوان یک اثر مهم فرهنگی به جهان ارائه کند. فیلم “ما” به اندازه‌ی “برو بیرون” موفق نبود اما نشانه‌ای از بلندپروازی و جاه طلبی، مهارت بالا و روند رو به رشد جوردن پیل بود.


9. بری جنکینز – Barry Jenkins

فیلم‌ها:

  • مهتاب (Moonlight)
  • اگر خیابان بیل می‌توانست حرف بزند (If Beale Street Could Talk)

بری جنکینز از یک مرخصی هشت ساله برگشت و فیلم “مهتاب” را ساخت که یکی از فیلم‌هایی بود که در دهه گذشته یکی از فیلم‌هایی بود که در صدر خبرها و بحث‌های سینمایی بود. بدون در نظر گرفتن سر و صداهای مراسم اسکار، چیزی که فیلم “مهتاب” و فیلم بعدی جنکینز، “اگر خیابان بیل می‌توانست حرف بزند” نشان دادند، این بود که او یکی از مهمترین کارگردانان سینمای امروزه است که حرفی برای گفتن دارد. به‌ندرت پیش آمده که زندگی افراد رنگین پوست، احساسات و تشویش‌هایشان اینطور زیبا و موقرانه در سینما نشان داده شده باشد.


8. کاترین بیگلو – Kathryn Bigelow

فیلم‌ها:

  • سی دقیقه پس از نیمه‌شب (Zero Dark Thirty)
  • دیترویت (Detroit)

کاترین بیگلو برای کارگردانی که قادر به ساختن فیلمی مانند “مهلکه” را بسازد به اندازه کافی مشغول فیلمسازی نیست؛ ولی وقتی او فیلمی را کارگردانی کند، آن فیلم به همه یادآوری می‌کند که او چه کارگردان فوق‌العاده‌ای است. کاترین بیگلو در هر دو فیلم “سی دقیقه پس از نیمه شب” و “دیترویت” نشان داده است که تا چه اندازه می‌تواند فیلم‌هایی پر اضطراب، ترسناک، سیاسی و هیجان‌انگیز بسازد که بتواند تماشاگران را میخکوب کند.


7. وس اندرسن – Wes Anderson

فیلم‌ها:

  • قلمرو طلوع ماه (Moonrise Kingdom)
  • هتل بزرگ بوداپست (The Grand Budapest Hotel)
  • جزیره سگ‌ها (Isle of Dogs)

مخاطبین سینما دیگر سبک وس اندرسن را به‌خوبی شناخته‌اند. حس شوخ طبعی منحصر به فرد او به همراه حس غم و غصه‌ای که همیشه با فیلم‌های او همراه است، در قالب زیبا و چشم‌نواز و به‌دقت طراحی شده متقارن فیلم‌هایش. فیلم‌های وس اندرسن در دهه اخیر بسیار بیشتر شبیه به سبک خاص خود او شده است و او موفق شده است این سبک را هم در فیلم‌های لایو اکشن و هم در انیمیشن‌های استاپ موشن حفظ کند. “هتل بزرگ بوداپست” یکی از بهترین فیلم‌های او است و فیلم‌های او در این دهه ثابت کردند که وس اندرسن یکی از بزرگترین و با استعدادترین فیلمسازان است که نه تنها به مخاطبین اجازه می‌دهد ذهن، قلب و احساسات او را ببینند، بلکه خودش این احساسات و افکارش را روی پرده سینما به‌زیبایی به همه نشان می‌دهد.


6. الکس گارلند – Alex Garland

فیلم‌ها:

  • فراماشین (Ex Machina)
  • نابودی (Annihilation)

الکس گارلند در دهه اخیر به پیشرفت زیادی دست پیدا کرد. او از رمان‌نویس و فیلم‌نامه‌نویسی به کارگردان فیلم‌های خودش تبدیل شد و کارگردانی را هم با چنان کیفیتی انجام می‌دهد که به نظر می‌رسد سال‌های سال مشغول این کار بوده است. هم در فیلم “فراماشین” و هم در فیلم “نابودی”، او ثابت کرد که نه تنها می‌تواند جلوه‌های بصری خیره‌کننده‌ای با بودجه کم بسازد، بلکه می‌تواند داستان‌های ژانر علمی-تخیلی بی‌نظیری بسازد که با ایده‌های بزرگ سر و کار دارند، از مسائل به راحتی عبور نمی‌کنند، هیجان زیادی دارند و به‌راحتی از ذهن تماشاگر پاک نمی‌شوند.


5. آلفونسو کوارون – Alfonso Cuarón

فیلم‌ها:

  • جاذبه (Gravity)
  • رما (Roma)

آلفونسو کوارون زیاد فیلم نمی‌سازد. او در دهه اخیر تنها دو فیلم ساخت و کلا پنج فیلم ساخته است. اما وقتی فیلم می‌سازد می‌توان مطمئن بود که فیلم عالی و همه چیز تمامی ساخته است. در فیلم “جاذبه” محصول سال 2013 او توانست فیلمی عالی با استفاده از تکنولوژی‌های جدید بسازد. فیلم “رما” محصول سال 2018 از فیلم “جاذبه” هم بهتر بود؛ اگرچه بهترین فیلم نتفلیکس نیست، موفق شد با استفاده از هوش بالای تکنیکی و داستانی به غایت انسانی خود را به‌عنوان یکی از بهترین فیلم‌های این دهه ثابت کند.


4. دیوید فینچر – David Fincher

فیلم‌ها:

  • شبکه اجتماعی (The Social Network)
  • دختری با خالکوبی اژدها (The Girl with the Dragon Tattoo)
  • دختر گمشده (Gone Girl)

دیوید فینچر هنوز هم به خاطر دو فیلم بزرگش در دهه 90 میلادی مشهور است اما کارهای او در ابتدای این دهه شگفت‌انگیز بودند. در سه فیلمی که او در فاصله سال‌های 2010 تا 2014 ساخت، توانست سبک خاص خود را در نشان دادن سویه‌ی تاریک انسانیت و ساختن حال و هوای رمزآلود که تماشاگران را مجذوب می‌کند و دقت بالا به جزئیات که همه شات‌های فیلم‌هایش را در عین زیبایی، سوژه تحلیل چند باره می‌کند، حفظ کند. سریال “شکارچی ذهن” فاصله بین کارهای او را تا حدودی پر کرد اما باعث تاسف است که او از سال 2014 تا به امروز فیلمی نساخته است.


3. کریستوفر نولان – Christopher Nolan

فیلم‌ها:

  • تلقین (Inception)
  • شوالیه تاریکی برمی‌خیزد (The Dark Knight Rises)
  • میان ستاره‌ای (Interstellar)
  • دانکرک (Dunkirk)

کریستوفر نولان در ابتدای دهه سال‌های 2000 خود را به‌عنوان یکی از بهترین کارگردان‌های دنیا ثابت کرد ولی از آن هم فراتر رفت و کارش را ارتقا داد. فیلم “تلقین” فیلمی نبوغ‌آمیز و خلاقانه بود و فیلم‌های بعدی نولان هم نشان داد که او فیلمسازی است که مصمم است همه محدودیت‌ها را زیر پا بگذارد و با بلندپروازی و بلوغ عاطفی از کارهای خودش فراتر برود. نولان الان مانند اسپیلبرگ در اوج زندگی کاری‌اش به سر می‌برد و کارگردانی است که با فیلم‌هایش هیچ کس را نا امید نمی‌کند.


2. دیمین شزل – Damien Chazelle

فیلم‌ها:

  • ویپلش (Whiplash)
  • لالالند (La La Land)
  • نخستین انسان (First Man)

دیمین شزل یکی از کارگردانانی است که هنوز جای پایش در حرفه کارگردانی محکم نشده ولی به خاطر موضوعات فیلم‌هایش، موضوع مناقشه و بحث شده است. اما موضوع مهم این است که فیلم‌های او کیفیت بسیار بالایی دارند. در سه فیلمی که شزل در این دهه کارگردانی کرده است خودش را به‌عنوان فیلمسازی که استعداد بالایی در استفاده از تکینیک‌های سینمایی و استایل خاص خودش دارد نشان داد که برایش فرقی ندارد یک فیلم موزیکال راجع به عصر طلایی هالیوود کارگردانی کند یا فیلمی در ژانر علمی-تخیلی. شزل در فیلم‌هایش به دنبال نشان داد حس رنج و افتخاری است که در پی دنبال کردن رویاهای آدم به سراغ او می آید؛ حتی اگر آن رویاها رویاهای احمقانه‌ای باشند.


1. دنی ویلنوو – Denis Villeneuve

فیلم‌ها:

  • ویران شده (Incendies)
  • سیکاریو (Sicario)
  • ورود (Arrival)
  • بلید رانر 2049 (Blade Runner 2049)

سابقه‌ی دنی ویلنوو در کارگردانی بیشتر از چیزی است که خیلی‌ها می‌دانند؛ ولی زندگی کاری او در دهه 2010 بود که اوج گرفت. موفقیت او در کارش چیزی بود که هر کارگردانی آرزویش را دارد و توانست خودش را به‌عنوان یکی از بزرگترین فیلمسازان نسل خودش نشان دهد. چه در هنگام کارگردانی فیلم‌های هیجان‌انگیز با بودجه کم باشد، چه فیلم‌های پر زرق و برق بلاک باستری، ویلنوو می‌تواند زشتی‌های انسانیت را با فیلم‌هایی مانند “ورود” و “بلید رانر 2049” در کنار زیبایی‌های انسانیت نشان دهد.


امیدواریم از مطالعه این مقاله لذت برده باشید؛ منتظر شنیدن نظراتتان هستیم!

دیدگاه‌ها

بستن فرم