معرفی 10 فیلم با پایان زیبا و دیدنی در تاریخ سینما

زمانی که از سالن سینما خارج می شوید، یا دیدن فیلمی را به پایان می رسانید، انتهای فیلم بخشی است که از همه دیرتر آن را دیده اید. درنتیجه، بهتر است آن قاب پایانی و احساساتی که از آن تجربه گرفتید، باقی بماند یا به فیلم اجازه دهید تا تاثیری ماندگار روی شما بگذارد.

زمانی که صحبت از پایان می شود، برخی فیلم ها جادویی هستند چون از روایت فراتر می روند، صحنه ای خیره کننده می سازند، یا فیلم را به گونه ای تمام می کنند که حرفی باقی نمیگذارد. به همین دلیل لیستی از فیلم هایی که به دلیل انتهایشان می توانید آن ها را بارها تماشا کنید را برایتان تهیه کرده ایم. (این متن راجب انتهای فیلم هاست و ممکن است داستان را فاش کند!) با پروشات همراه باشید.


1. سینما پارادیزو ‒ Cinema Paradiso ‒ 1988 ‒ صحنه بوسه

پس از اینکه آلفردو از دنیا رفت و برای سالواتور بالغ موفق اما مبهوت پیامی باقی گذاشت، ما به این صحنه می رسیم. بعد از فهمیدن گذشته این دو و بحث های آنها روی هر چیزی، حتما باید آن را دوست داشته باشید. و پس از اینکه سالواتور از آن شهر محدود دور شد، شروع به دیدن فیلم های مختلف کرد.

زمانی که فیلم روی صفحه به نمایش در می آید، متوجه می شویم تمام صحنه هایی است که کشیش محلی از آلفردو خواسته بود در طی سال ها فیلمبرداری کند. سالواتور که غرق در احساسات شده، شروع به اشک ریختن می کند و این برای ما نیز دشوار است که او را همراهی نکنیم. با تصاویری از شهوت، جذابیت، اشتیاق و میل که با موسیقی “انیو موریکونه” به تصویر کشیده می شود، ممکن است متوجه احساسات خالص سالواتور نشویم، اما احساس عمیق عشق به سینما را درک خواهیم کرد.

اگر درباره فیلم “جوزپه تورناتوره” سوال کنیم، بیشتر افراد به انتهای آن اشاره خواهند کرد. با پایانی که عشق به سینما را نشان می دهد، مشکلاتی که شخصیت اصلی با آنها روبرو می شود، و به گونه ای این دو را با هم ترکیب می کند، که پس از پایان فیلم هم با ما می ماند.

همچنین بخوانید: نگاهی به ۳۰ شاهکار تاریخ سینمای ایتالیا (بهترین فیلم های سینمای ایتالیا)


2. اینطور چیزها ‒ All That Jazz ‒ 1979 ‒ خدانگهدار عشق من

همانطور که جو گیدون در بستر مرگ است، و این کلیشه که قبل از مرگ تمام زندگی در مقابل چشمانتان دیده می شود در سبک “باب فاس” درست از آب در می آید. برخلاف فراق مالیخولیایی یا پایانی ناگهانی در بیمارستان، صحنه مرگ او به همراه آهنگ “خدانگهدار عشق من” بود که جدایی گیدون از دنیا را به صحنه ای موسیقیایی کوبنده تبدیل کرد.

با توجه به تاثیرات هنرمندان و به ویژه کشمکش های فیلمسازان با موقعیت های شخصی و حرفه ای شان، “فاس” کم و بیش زندگی خود را نیز در فیلم جای داد. پایان هر چه که باشد، چه استندآپ کمدی، چه با عشق سابقش، و یا صحنه هایی از نمایش با همسرش، در کل پایانی بسیار زیبا داشته است. همانطور که دوربین با صدای زیپ و کلیک کردن بزرگنمایی می کند، ما شاهد تمامی افراد موجود در زندگی گیدون، از گذشته تا آینده خواهیم بود.

پس چطور صحنه ای از مرگ میتواند شادی آفرین باشد؟ خب، این بخشی از جادوی فاس به عنوان کارگردان صحنه و فیلم است. این فیلم ده دقیقه ای است اما ارزش هر ثانیه اش را دارد، و به محض اینکه تمام می شود شما تمایل دارید که پایان آن را دوباره تماشا کنید.

همچنین بخوانید: بهترین فیلم های تاریخ سینما درباره زندگی موسیقی دان ها


3. لالالند ‒  La La Land ‒ 2016 ‒ صحنه پایانی در کلاب سب

پس از گذشت 5 سال، شاهد آن خواهیم بود که هم “سباستین” و هم “میا” به رویاهای خود رسیده اند، اما به قیمت از دست دادن یکدیگر. با وجود اینکه آنها به رویاهای خود دست یافتند اما سخت است که کمی ناراحتی (که با فضای فیلم هماهنگ است، مهم نیست که موسیقی جاز چقدر میتواند شاد باشد) از آن فضا به دست نیاید.

وقتی شخصیت ها کاملا تصادفی یا به دست سرنوشت، از یکدیگر جدا می شوند، “اما استون” بازیگر نقش میا به کلاب “رایان گاسلینگ” می رود، و در آنجا تمام احساسات رابطه گذشته شان دوباره باز می گردد. وقتی سباستین شروع به نواختن آهنگ خود می کند، “دیمن شزل” گذشته ها را تکرار می کند و تصویری از آنچه میتوانست اتفاق بیفتد به ما نشان می دهد، تصویری از واقعیت جادویی که باعث می شود قلبمان درد بگیر، برقصد، دوست بدارد و سوگواری کند. اجازه دادن به “جاستین هورویتز” برای اینکه فیلم را به اوج خود ببرد و موسیقی دهه 1950 هالیوود را گرامی بدارد، تمام فیلم را به هم پیوند می دهد.

با توجه به جمع بندی خالص و عملکرد قدرتمند بازیگران که این فیلم فوق العاده را به پایان می رسانند، این صحنه را میتوان بارها و بارها تماشا کرد. شزل هیچگونه احساسات، روایت  یا آهنگ اضافی باقی نگذاشت و فیلم را به زیبایی تمام به پایان رسانید.

همچنین بخوانید: معرفی 12 فیلم جذاب و دیدنی شبیه لالالند (La La Land)


4. 2001: ادیسه فضایی – 2001: A Space Odyssey – اتاق

چگونه در فیلم “استنلی کوبریک” دروازه ستاره را دنبال می کنید؟ خب، پس از نزدیک به 15 دقیقه از صحنه که به جلو می رود، تصاویر دارای تغییرات کامپیوتری و نئونی، و موسیقی تسخیر کننده، به اتاقی کاملا ساکت و آرام می رسیم. ما نمیدانیم که چرا فیلم به آنجا کشیده شد، در واقع حتی پس ازگذشت 51 سال بازهم دلیل آن را نمیدانیم.

در اتاقی بسیار روشن و با طراحی شده با جزئیات ظریف سبک معماری باروک، ما دکتر “بومن” پزشکِ کئیر دولئا را می بینیم که در اطراف اتاق با کنجکاوی پرسه می زند. همانطور که فیلم پخش می شود، ما بومن را میبینیم که از میانسالی به بزرگسالی می رود و سپس او را در بستر مرگ میبینیم. واضح است که زمان و فضا در یک روایت غیرقابل پیشبینی ادغم می شوند، قبل از اینکه “مونولیت” غول پیکر سیاه ظاهر شود، بچه ستاره به دنیا می آید.

این صحنه بسیاری از فیلم های سفر در فضا، اکتشافی و رازآلود را به سبک و سیاق کوبریک، جمع بندی می کند. او حتی در یک مصاحبه در سال 1980 در مورد پایان فیلم و رخدادهای آن توضیح داد (اما در اینجا گفته نمی شود). چرا؟ چون مهم نیست هر کس چند بار پایان این فیلم را تماشا کند، ما هنوز هم از همان صحنه ابتدایی گیج و مبهوت خواهیم بود که چه اتفاقی می افتد، یا برای اولین باری که آن را تماشا می کنیم.

کوبریک با پایان بندی های غیر موافق بیگانه نبود و قطعا یکی از همان پایان ها را در اینجا تحویل داده است.

همچنین بخوانید: طبقه بندی فیلم‌های استنلی کوبریک از درخشش گرفته تا ادیسه فضایی: 2001


5. مرد سوم ‒ The Third Man ‒ تعقیب و گریز در گنداب – 1949

“هری لایم” کجاست؟ با عناصر اکسپرسیونیستی نوآر فرشته هلندی و موسیقی “آنتوان کاراس”، تعقیب و گریز در گنداب یکی از بهترین پایان بندی های ممکن بوده است. پس از اینکه “ولس لایم” بالاخره ظاهر می شود، و با نقش آفرینی زیبای خود صحنه را بر می انگیزد، اما راز همچنان باقی است. بنابراین بینندگان به سفری وارد می شوند، گویی که قبلا در آن فاضلاب های شهر وین در هنگام جنگ جهانی دوم، در سفر نبودند.

هر قاب به طور کامل ترکیب بندی شده و برای به کمال رسیدن ویرایش شده است، اما اصل داستان درباره این است که در آینده چه اتفاقی خواهد افتاد. حتی با دو، سه یا ده بار دیدن این فیلم، با به سادگی محو آن می شویم. و بی ادبی است که درباره صحنه آخر در وین صحبتی نکنیم که در آن “آنا” به سردی در حال قدم زدن است و سپس در آخر از “مارتینز ” دور می شود. صحنه آخری که تعقیب آن متفاوت و غیرعادی است و ما فقط انتهای خیابان وین را تا گنداب می بینیم.

“کارول رید” احتمالا فیلم سبک نوآر قبلی خود را به صورت تعقیب و گریز نوشته، اما در اینجا به بهترین نحو آن را به پایان رسانید و آن را به یکی از بهترین تعقیب و گریزهای دهه تبدیل کرد.

همچنین بخوانید: معرفی 15 فیلم برتر نئو نوآر در تاریخ سینما


6. اینک آخرالزمان ‒ Apocalypse Now ‒ 1979 ‒ پایان

چه در صحنه تئاتر، چه احیای فیلم و چه در صحنه آخر، تمام آن به اینجا می رسد. تمام آشوب جنگ، اخلاقیاتی که باعث می شد فکر کرد آیا “کورتز” باید کشته شود یا نه، یا اینکه اصلا این مرد کیست، برای بینندگان بی نهایت جذاب و تحلیلی است. اما زمانی که نوبت به آن لحظه ی قطعی می رسد، چطور میتوان مجذوب نشد؟

اما شاید “مارتین شین” با شخصیت کاپیتان  ویلارد که می گوید “او میخواست که من این کار را کنم”، و همزمان آهنگ “پایان” از “دور” پخش می شود، میخواست طراحی صدای “مرچ”، تصویربرداری “ویتورو استورارو” و مسیردهی “فرانسیس فورد کاپولا” همگی با هم ترکیب شوند.

هیچ اساسی از فیلمسازی در این فیلم حذف نشده است،علیرغم اینکه این تصویربرداری کاملا واقعی بوده، اینکار با تصویربرداری صحنه های معبد به همراه مراسمی مذهبی یا تصویربرداری سورئالیست از سلاخی حیوانات در پس زمینه آن به صورت سیاه و سفید انجام گرفته شده است. ما فکر میکنیم که ممکن است برخی چیزها مثل زمانی که ویلارد اسلحه را در دستش تاب می دهد، یا زمانی که برخی از شخصیت ها رفته اند را از دست داده باشیم، و گویی “کاپولا” فیلم را با پایانی باز رها کرده است. ما باید آنچه را که شاهد آن بودیم را پردازش کنیم و دایره ای کامل از آن را به خاطر داشته باشیم.

فیلم “کاپولا” جاه طلبانه است و از هر نظری موفق شده است. نحوه متصل کردن تکه های فیلم به همدیگر، چه در مقابل دوربین و چه در پشت آن است که ما را به پایانی که میخواستیم رساند.

همچنین بخوانید: 10 فیلم برتر فرانسیس فورد کاپولا که باید تماشا کنید


7. این گروه خشن ‒ The Wild Bunch ‒ 1969 ‒ مواجهه آخر

پس از نمایش یکی از بهترین و مشهورترین پیاده روی های تاریخ سینما ساخته شده توسط ” سام پکینپا “، که در آن شخصیت ها به سمت پایانی اجتناب ناپذیر می رفتند. پایانی متلاشی از انفجارها، صحنه های آهسته مرگ و میر، و تیراندازی به اندازه ای که برای سر پا نگهداشتن یک فیلم وسترن کافی بود، ساخته شد که برای این گروه وحشی مناسب بود.

البته همه اینها برای این صحنه ساخته شده بودند، اما مهم نیست چندبار از نتیجه با خبر باشید، هنوز هم برای عاقبت این افراد تاثیرگذار است و صحنه ی اکشن فوق العاده ای برای این فیلم کلاسیک وسترن خلق شد. “پکینپا” با خشونت و مشاجره بیگانه نبوده، اما در زمانی که جنگ ویتنام شروع شد در صدر قرار گرفت، حتی حالا پس از 50 سال انتهای فیلم همچنان در صدر قرار دارد.

تدوین و تکنیک صحنه آهسته “پکینپا” تاثیر زیادی داشته اند اما هرگز از اعتبار داستان و شخصیت ها نکاهید. پس از تماشای قدم زنی، صحنه های مرگ و میر وحشیگرایانه اما زیبای فیلم، هیجانی بی برگشت به بیننده می دهند.

همچنین بخوانید: نگاهی به 15 فیلم برتر جان فورد، یک وسترن ساز تمام عیار


8. خون به پا خواهد شد ‒ There will be blood ‒ 2007 ‒ من شیربستنی تو رو میخورم

در این شاهکار ساخته “پل توماس اندرسون”، ما “دنیل دی لوییس” را در نقش “دنیل پلین ویو” را میبینم که کاخ آرزوهایش ویران شده است، و برای آخرین بار با “پل دانو” در نقش “الی ساندی” مواجه می شود. شخصیت ها و روایتگر فیلم “اندرسون” نیز روی این صحنه تاثیر داشتند.

پلین ویوی “دی لوییس” در حال انتقامجویی از ساندی “دانو” است تا نبوت و ایمان او را محکوم کند، اما زمانی که دی لوییس به دانو که روبروی او نشسته است زل می زند و می گوید “من شیربستنی تو رو میخورم” فیلم به اوج می رسد.

حتی زمانی که برای پانزدهمین بار این فیلم را تماشا کنید، باز نمیتوان قدرت دست را در آن انکار کرد. زمانی که دی لوییس فریاد می زند و توپ بولینگ را پرتاب می کند و شروع به زدن دانو می کند، تنها در نقطه ای که او میگیوید “کارم تمام شد” است که ما متوجه میشویم فیلم در واقع تمام شده است.

کل صحنه ما را شگفت زده می کند و با پر کردن شکاف 16 ساله ای که رخ داد، ما در لبه آن قرار داریم. بازی هوشمند دانو که میخواهد چیزی را که باور دارد مال اوست را بگیرد، دی لوییس که از لحاظ روحی سردرگم است اما به طور کامل به تمام لحظات تسلط دارد است که باعث شد ما صحنه ای پرقدرت را مشاهده کنیم. تئوری ها و تحلیل های زیادی برای این صحنه وجود داشته و به وضوح مشخص است که میتوان آن را بارها و بارها تماشا کرد.

همچنین بخوانید: معرفی بهترین فیلم های ژانر فانتزی تاریخ سینما که باید تماشا کنید


9. هشت و نیم ‒ 8 1/2 ‒ 1963 ‒ رقص زندگی

چگونه میتوان فیلمی را اینگونه شخصی و تجربی به پایان رساند؟ آن هم داستانی را که پر از روایت درباره رویاها، خاطرات، و تخیلات است؟ خب، شخصیت گیدو با بازی “ماسترویانی” که در دایره ای در سیرک زندگیش با تمام افراد زندگیش دست در دست دارد را در نظر بگیرید. “فردریکو فلینی” قبل و بعد از اکران این فیلم، با پایان بندی های فوق العاده بیگانه نبوده است، اما در اینجا عالی کار کرده است.

گیدو پس از یک کنفرانس تقریبا مطبوعاتی برای موضوع علمی تخیلی بعدیش، هنوز از لحاظ شخصی و خلقی از زندگیش مطمئن نیست، بنابراین او فقط اتفاقات پیش رویش را در آغوش می گیرد. هیچ چیز سورئال یا خارج از بعدی اتفاق نمیفتد، به غیر از یکی از علاقمندی های فلینی: فیلم تبدیل به یک سیرک می شود، نه چیزی غیرعادی یا چیزی اما فهم ساده ی شخصیتش یا اتفاقاتی که رخ می دهد همگی سیرک گونه می شوند.

با موسیقی “نینو رویتا” و تصویربرداری سیاه و سفید “جانی دی ونانزو” زمانی که او این جهان را ترک می کند، با هم به طوری ریتمیک هماهنگ شده اند. زمانی که فیلم به پایان می رسد باید آن را رها کنیم اما مانند همیشه دوباره به آن و به پایانش باز میگردیم تا مفهوم و درکی مانند گیدو به دست آوریم.

همچنین بخوانید: 25 فیلم سیاه و سفید تاریخ سینما که باید بارها تماشا کنید


10. نمایش ترومن ‒ The Truman Show ‒ 1988 ‒ ترومن درباره سرنوشتش تصمیم گیری می کند

همانطور که دنیای ترومن در حال فروپاشی است، و واقعیت هذیانی او در حال خراب شدن روی سرش است، او بالاخره میتواند اولین تصمیم زندگی خود را بگیرد. البته این برخلاف شرکت شبکه و رئیس ن است، بنابراین یک اثر درام خلق می شود.

در  این فیلم که توسط بازی فوق العاده “جیم کری” به اوج رسید، ما و دیگر بینندگان سراسر دنیا شاهد آن خواهیم بود که او واقعا چه کار خواهد کرد. وقتی “اد هریس” طراح، سعی می کند او را قانع کند تا در این دنیای آرمانی که برای او ساخته شده است بماند، ترومن درباره سرنوشت خود تصمیم می گیرد. ما شاهد درونگرایی خنده دار، عاطفی، دراماتیک و احساسی یک انسان خواهیم بود. ترومن واقعیت را بدون هر گونه تاثیر خارجی بیان می کند و با دیالوگ مشهور “اگر ندیدمت، ظهر بخیر، عصر بخیر، و شب بخیر “هرگز حس شوخ طبعیش را از دست نمی دهد.

“پیتر ویر” بیشترین اندازه از درام تلوزیونی حقیقی را در صحنه پایانی به بیننده تحویل داد و سخت است که ترومن را در هر تصمصمی که گرفت همراهی نکنیم. در این صحنه “کری” در نقش ترومن، تمام خصوصیات خوب در یک انسان را آشکار می کند، و قطعا فیلمی است که در آن همه این ها به اوج خود می رسد.

همچنین بخوانید: بهترین فیلم های جیم کری، ستاره سرشناس ژانر کمدی هالیوود


امیدواریم از مطالعه این مقاله لذت برده باشید؛ منتظر شنیدن نظراتتان هستیم!

دیدگاه‌ها

بستن فرم