نگاهی عمیق به شخصیت شناسی 10 کاراکتر تاثیرگذار سینمای جهان

زندگی از هنر تقلید می کند یا هنر از زندگی؟ “اسکار وایلد” طبق آخرین و مشهورترین مقاله اش در سال 1988 “زوال دروغ گفتن” (The Decay of Lying) اشاره می کند که زندگی  بیشتر از هنر تقلید می کند تا هنر از زندگی. در حوزه سینما، کمی از هر دوی این نظریات درست می باشد. البته، این درست است که سینما بازتاب زندگی ماست، اما این هم درست است که بازتاب ما نیز بازتابی از فیلم هایی است که میبینیم. بیشتر از فیلم ها کدامیک از عناصر هنری بر علایق و بیزاری هایمان تاثیر می گذارد؟ بدون اینکه این را بدانیم، زندگیمان در قالب فیلم هایی که میبینیم درمی آید. درواقع فیلمهایی که تماشا میکنیم، بازتابی از بازتاب ما هستند! کمی هیجان انگیز شد، اینطور نیست؟

و هیچ چیز دیگری نمیتواند بهتر از شخصیت سازی های سینما، به این رابطه ی پیچیده  شخصیت ببخشد. همیشه کارکترهای بزرگ از شخصیتهای واقعی الهام گرفته شده اند، و تبدیل به جزیی جدانشدنی از وجود ما شده اند. شخصیت سازی عالی، اثر احساسی و بافت موضوعی یک فیلم را افزایش می دهد و آنها از راهای غیرقابل تصوری با شما ارتباط برقرار می کنند. در اصل، شخصیت سازی های بزرگ همیشه در توصیف انسانیت و رمز و رازهای بی انتهای فکر انسان جهانی میشوند. پس از تماشای فیلم های شخصیت محور، بیشتر بخاطر عمقی که آن شخصیت های قدرتمند به فیلم می دهند، با هربار تماشای فیلم لذت میبرید. درحالی که پس از یکبار تماشای داستان های پیچیده، گره های آن از هم باز می شوند، شخصیت سازی های قوی وجدان شما را تا همیشه تغییر خواهند داد و در حل راز و رمز زندگیتان به شما کمک می کنند.

ما تصمیم گرفته ایم که در اینجا لیستی از شخصیت های مورد علاقه خود را برایتان تهیه کنیم. توجه داشته باشید که این فیلم ها بهترین اجراهای تاریخ نیستند و در بالاترین رده کیفیت هم قرار ندارند. کاری که در اینجا می کنیم این است که تلاش می کنیم تا پیچیدگی  شخصیت های این فیلم ها را ساده تر کرده و به شما کمک کنیم تا آنها را بهتر درک کنید. مثل همیشه، انتقادات سازنده شما مورد استقبال قرار می گیرد و ما منتظر نظراتتان هستیم. پس بیایید بدون معطلی به دل ماجرا برویم. با پروشات همراه باشید.


10. روانی آمریکایی ‒  American Psycho  – پاتریک باتمن

فیلم ترسناک و کلاسیک “ماری هرون” فقط یک قطعه هیجان انگیز از سینما نیست، بلکه شخصیتی را به تصویر کشیده که از نظر موضوعی بسیار غنی است، شخصیت مردی که در عقده ها و پارانویای درونی اش به دام افتاده است. “پاتریک باتمن” مردی ثروتمند، جوان و فریبنده است که در “وال استریت” دارای پست ریاست می باشد، او در ظاهر زندگی کاملی دارد، اما نه خوشحال است و نه راضی. باتمن پوشش بی نقصی برای زندگی خارجیش ساخته، اما او از درون فردی خودپسند، دارای وسواس جبری و با تمایلات جنون آمیز می باشد. و در طول فیلم به آرامی شاهد این هستیم که او پوشش خارجیش را کنار میزند و خود واقعیش یعنی فردی ناپایدار و غیرقابل کنترل که وجودش با خشم و هزیان پر شده را نشان می دهد.

این فیلم از کتابی با همین نام اقتباس شده است و شخصیت سازی آن به آشکارا از شخصیتهای فیلمهای  کلاسیکی مثل “راننده تاکسی” (Taxi Driver) و “روانی” (Psycho)  الهام گرفته شده، که در هر دوی آنها مردی که از لحاظ روانی بی ثبات است و پارانویا او را به انتهای حدش میرساند، به تصویر کشیده شده است. و با اینکه “روانی آمریکایی” به سطح بالایی دست نیافت، اما هنوز تصویری منقلب کننده از تنهایی و کسالت در یک دنیای رقابتی است، و همینطور اجرایی تعیین کننده در شغل “کریستین بیل” است که با هوش و اجرای  فوق العاده اش این نقش را چند پله برتر اجرا کرد.

همچنین بخوانید: لیست بهترین فیلم های جنایی در تاریخ سینما


9. قوی سیاه  ‒ Black Swan – نینا سایرس

“ناتالی پورتمن” تنها  “دوشیزه ای در مشقت” از “جنگ ستارگان” بود، البته قبل از اینکه با “دارن آرنوفسکی”  ملاقات کند و یکی از تاریکترین و پیچیده ترین نقش های قرن را به عهده بگیرد. یکی دیگر از فیلم های روانشناسی که این مرد بعد از “پای” (Pi) و “چشمه”  (The Fountain) به ما پیشکش کرد. “قوی سیاه”درباره هنرمندی است که به آرامی با هنرش آمیخته می شود، تا جایی در راه جستجوی کمال، خودش را گم می کند.

“نینا” یک بالرین جوان با استعداد و خجالتی است که برای اجرای هر دو نقش آسمانی “قوی سفید” و نقش تاریک “قوی سیاه” اثر “دریاچه قو” ی چایکوفسکی انتخاب شده است. درحالیکه نینا نقش قوی سفید را با ظرافت تمام اجرا میکند اما او نمیتواند در نقش تاریک و اغواگر قوی سیاه رسوخ کرده و به خوبی آن را اجرا کند. او به دنبال نهایت کمال است و در این راه هویت و آگاهی خود را از دست می دهد. زیبایی غم انگیز و ناراحت کننده ای درفروپاشی نینا به عنوان یک انسان وجود دارد که  هرچه به غایت هنرش نزدیک می شود، به اوج خود می رسد. و آرنوفسکی این تناقضات به خوبی در نینا و در فیلم به تصویر می کشد و به هر دوی آنها انسانیتی کمیاب و در عین حال مرتبط پیشکش می کند. ناتالی پورتمن این نقش را به زیبایی تمام اجرا می کند، با چشمان غمگینش و صورت محکم و ایستاده اش که بر درد، پریشانی و پارانویا که زندگیشه را احاطه کرده است می جنگد.

همچنین بخوانید: نگاهی به فیلم های دارن آرنوفسکی: از عدد پی تا مادر!


8. او ‒ Her ‒ تئودور تومبلی

چیزی رمانتیک و در عین حال غم انگیز درمورد مردی که عاشق یک هوش مصنوعی شده است، وجود دارد. تئودور تومبلی روحی غمگین و خسته دارد که هنوز نتوانسته با رابطه قبلی اش کنار بیاید؛ خاطرات گذشته اش گرفتارش کرده اند و به او اجازه نمی دهند که فراموششان کند و یا عشق جدیدی پیدا کند. تا وقتی که او یک نرم افزار هوش مصنوعی شخصی سازی شده به نام سامانتا را خریداری می کرده و یک ارتباط شخصی نادر با او ایجاد می کند. او در این رابطه عجیب و غریب، به طور مرموزی احساس آزادی می کند، رابطه ای بدون تظاهر رابطه های عاشقانه مدرن که در آن به طور باور نکردنی آزادی دارد. و همینکه به آرامی عاشق این هوش مصنوعی می شود، ترس ما نیز همانطور که ما برای این زوج و آینده نامعلومشان شادی می کنیم، از بین می رود. نویسنده و کارگردان “اسپایک جونز” تصویری کاملا بالغ از وضعیت روابط مدرن ترسیم می کند در حالی که ما را وادار می کند تصورات قبلی خود از عشق، رابطه عاشقانه و عاطفی را مورد ارزیابی روباره قرار دهیم. اما چیزی که در نهایت تئودور را آنقدر مسحور کننده می کند، این است که او میتوانست هر کدام از ما باشد؛ مردی تنها که عاشق کسی می شود که او را درک می کند، و او را همانطور که هست دوست می دارد. و “واکین فینیکس”  در هر قاب از این فیلم به نحو درخشان و در عین حال انعطاف پذیری بازی می کند و انسانیت بی نظیر و عشق تئودور را به زیبایی به تصویر می کشد.

همچنین بخوانید: 101 فیلمی که هر کسی باید در زندگی اش تماشا کند (بخش اول)


7. او ‒ Elle – میشل لِ بلانک

یکی از بحث برانگیزترین فیلم های سال گذشته، “او” بوده است، فیلمی که با طنز و تفسیر اجتماعی پریشانش تماشاگر به تعجب وا داشت. این فیلم درباره یک خانم تاجر موفق است که در خانه اش توسط ضاربی ناشناس مورد تجاوز قرار گرفته است. “او” شاهکاری فمنیستی است که داستان زنی نامتاثر، که از هنجارها پیروی نمی کند و برای کارهایش توضیح خاصی ندارد، را روایت می کند. کیفیتی سریال گونه در زندگی میشل، این زن فریبنده وجود داشت و همه چیز در یک آن اتفاق افتاد. این اثر می توانست به راحتی از ارزش بیفتد اما به لطف بازی فوق العاده و درخشان “ایزابل هوپر” که یکی از بزرگ ترین اجراهای قرن را انجام داد، اینطور نشد. هوپر موجی خاص از احساسات که برگرفته از زکاوت، نترس بودنش بود را به جریان انداخت و به عنوان میشل از لحاظ جنسی بسیار فعال بوده و از لحاظ احساسی فاصله خود را حفظ میکند. او یک قربانی نیست، بلکه کارگردانی “پل ورهوفن” ما را به جایی هدایت می کند که متوجه می شویم او جزیی از جامعه ای است که به تجاوز و عینی سازی جنسی  به صورت بیمارگونه ای علاقه دارند؛ و به اندازه فرد حمله کننده گناهکار است. “او” به طور حتم فیلمی است که شما را از درون از هم می پاشد اما برخلاف چیزی که دیگران فکر میکنند، این فیلم یک “کمدی درباره تجاوز” نیست؛ درواقع درباره زنی است که تجاوز او را به آزادی میرساند و او را از موانعی که جلوی دست و پایش را گرفته بودند و وجود او را محدود کرده بودند رها می کند و به قدرت می دهد تا به زنی که همیشه میخواست تبدیل شود.

همچنین بخوانید: نگاهی به ۲۰ شاهکار برتر سینمای فرانسه (بهترین فیلم های سینمای فرانسه)


6. استاد ‒  The master – فردی کوئل و لستراد داد

“پاول توماس اندرسون” بی شک یکی از بزرگترین کارگردانان آمریکایی امروزه است. اندرسون استاد شخصیت سازی است و پنهان سازی های موضوعی او است که او را به یک نابغه تبدیل می کند. اما اندرسون با “استاد”، فقط ما را به یک تحلیل شخصیت دعوت نمی کند، بلکه اجبارات داستان و ادراک نویسنده را با قدرت تمام واژگون می کند و دو مرد با شخصیت های پیچیده را کنار هم گذاشته و روابط آنها را به تصویر می کشد. درحالیکه “فردی” مردی است که به دنبال آزادی از تجربه ملات آورش در جنگ، در ذهن خود گم شده است، “داد” یک استاد معنوی کاریزماتیک است که به سرکش بودن فردی علاقمند شده است. همانطور که این دو مرد با هم درگیرند و به امید اینکه یکی به دیگری کمک کند یکدیگر را برانداز می کنند، ماهیت واقعی رفتاری آنها کاملا مشخص می شود یعنی نیاز ما برای همراهی آنها، عطشمان برای ایمان، جستجویمان برای پذیرش و بالاتر از همه شیفتگی ما نسبت به خودمان.

“استاد” قطعه ای مبهم از سینما است؛ به آسانی شما را شیفته خود نمی کند اما چنگال هایش را در روان شما فرو کرده و آن را رها نمی کند. “فیلیپ سمیور هافمن” و “واکین فینیکس” شدت آسیب پذیری عاطفی عجیبی در اجرای خود به تصویر در آوردند جوری که همزمان هم احساسی از ترس فزاینده و تنفری غریب را به شما الغا می کنند. اندرسون از جاذبه ای وصف نشدنی استفاده می کند که این دو مرد را به سمت یکدیگر هدایت می کند تا یک بررسی ظریف از وضعیت انسان انجام دهد که باعث می شود آن را یرای تماشا انتخاب کنیم.

همچنین بخوانید: لیست برترین فیلم های اکشن تاریخ سینما با محوریت شخصیت زن


5. نیویورک، جزء به کل ‒ Synecdoche New York – کیدن کوتار

اولین فیلم فیلمنامه نویس افسانه اس “چارلی کافمن” فیلم “نیویورک، جزء به کل” است که یکی از آنهایی است که در طول زندگی یکبار شانس دیدن چنین فیلمی را خواهید داشت. داستان درباره “کیدن کوتار” یک کارگردان تئاتر دیوانه ی غیرقابل تحمل است که با میرا بودن خود در کشمکش است؛ این فیلم یکی از غم انگیزترین و تلخ ترین فیلم های است که دیده اید که با ایده زمان و واقعیت نفوذپذیر، در طی کشمکش کیدن با تنهایی و نیازش با ظرافت تمام از رئالیسم به سورئالیسم تغییر می کند. با اینکه این فیلم از لحاظ فیلمنامه و تکنیک های مختلف بی نقص است، اگر کسی به جز” فیلیپ سمیور هافمن” در نقش اصلی آن بازی میکرد همه ی این زحمتها بیهوده می شدند.

هافمن تصویرسازی مردی میانسال با خصوصیات اخلاقی خاص که مدام به مرگ فکر می کند، را به اجرایی که فقط می توان آن را یک “معجزه” دانست تبدیل کرد. او تمام تصورات پیچیده ی متافیزیکی و فلسفی کافمن را زنده کرد، آن هم طی بازی در نقشی که میتوانست هر کدام از ما باشد. کیدن از مرگ واهمه دارد، او تنهاست و دلتنگ خانواده اش است و از وجود خود نفرت دارد. هافمن تمام پریشانی های احساسی و ترس های کاراکترش را با چنان ظرافتی به تصویر می کشد که شما را میخکوب می کند. صورت ناراحت و غمگینش نه تنها درد و ترس های عمیق درونی کیدن را به زیبایی القا می کند، بلکه دری را به سمت ترس ها و ناامنی های ما نیز باز می کند و به نوبه خود وجود ما را زیرسوال می برد. “نیویورک، جزء به کل” بی شک یکی از بهترین تجربه های سینمایی در تاریخ است و اجرای  هافمن نیز بیاد ماندنی است، چیزی که احتمالا هرگز دوباره تکرار نخواهد شد.

همچنین بخوانید: نگاهی به کارنامه سینمایی یک اسطوره: تئو آنجلوپولوس کارگردانی برای تمام دوران


4. جاده مالهالند ‒ Mulholland Drive – بتی المز و داین سلوین

هر چیزی مربوط به “جاده مالهالند” به یک جوک میان خوانندگان ما تبدیل شده، اما با این حال اجازه نمی دهیم که این موضوع مانع درخشش بتی/داین در شاهکار “دیوید لینچ” بشود. “جاده مالهالند” یکی از بزرگترین فیلم هایی است که تا به حال دیده ایم، فیلمی که درک ما را نسبت به زندگی و سینما تغییر داد. فیلمی در ژانر نوآر (جنایی آمریکایی) معمایی که در شهر رویاها نمایش داده می شود، داستان درباره بازیگری جوان و مشتاق است که به زنی عجیب که به فراموشی مبتلا است، کمک می کند تا هویت واقعیش را پیدا کند. با اینحال، وقتی آنها این سفر را شروع می کنند، هویتشان با هم ادغام شده و واقعیتها با هم درآمیخته می شوند و در طی آن ما تصاویر و وقایعی نامرتبط را مشاهده می کنیم تا به نقطه اوج فیلم برسیم، جایی که شما را به شدت مبهوت می کند. نوشته لینچ به هیچ یک از شخصیتها عمق زیادی نمیدهد، دست کم به صراحت نه، چرا که او هاله ای از هالیوود کلاسیک را در اینجا به نشان می دهد و هر چه به پیش می رویم فضایی خشن و دلهره آور را برایمان به ارمغان می آورد. اما وقتی ناگهان ما را با واقعیت روبرو می کند، انتظار ما از واقعیت در هم می شکند و ترس و حقارت تنهایی را احساس می کنیم.

برخلاف چیزی که از آن پیداست، جاده مالهالند یک داستان سورئال غیرواقعی دیگر از لینچ نیست، بلکه داستان ناراحت کننده ای از عشق، امید و رویاها است و اینکه چطور ذهن ما خود را در تخیل و واقعیات ما جای می دهد. بتی/ داین مانند اکسیژن فیلم هستند؛ و اجرای نائومی واتس در این فیلم از برترین بازی های او است، او قلب و روحش را برای اجرا همزمان به این دو زن می دهد، این دو زن مانند دکتر جکیل و آقای هاید پیچیدگی های ذهن انسان و ماهیت وجودی آن را تعریف می کنند. از از زمان فیلم “پرسونا” (Persona) ساخته “اینگمر برگمن” دیگر ندیدیم که دو زن با جاذبه وهم آور و انرژی ناپخته آنطور که لینچ آن را در جاده مالهالند نشان داده، به آن خوبی به تصویر کشیده شوند و این خود یک دستاورد است.

همچنین بخوانید: نگاهی به 10 شخصیت مرموز در فیلم های دیوید لینچ


3. اقتباس ‒ Adaptation – چارلی کافمن و دونالد کافمن

“چارلی کافمن” از بهترین فیلمنامه نویسان تاریخ سینما است، مردی که فیلمنامه اش دارای شدت و انسانیت نافذ است. و با “اقتباس” او بهترین فیلمنامه ممکن را خلق کرد و مسیری جدید در فیلمنامه نویسی را به وجود آورد که فراتر از اصل های موجود بود. او چطور اینکار را کرد؟ خب گناهی کبیره کرد و خودش را در فیلمنامه نوشت. اقتباس قرار بود از کتاب “دزد ارکیده” (The Orchid Thief) اثر سوزان اورلین درباره زندگی “جان لاروک” است اقتباس شود، اما چون کافمن ایده ای برای آن نداشت وادار شد تغییر مسیر دهد و با کمک گرفتن از کتاب درباره کشمش های درونی خودش نوشت. کافمن میزان زیادی تخیل را به یک فرضیه غیرتخیلی اضافه می کند و به همراه کارگردان “اسپایک جونز” اثر سینمایی هیجان انگیزی را خلق می کنند. فیلمی به طرز باورنکردنی مضحک اما در عین حال به طرز غیرقابل تحملی غم انگیز. شخصیت چارلی کافمن در قلب معما وجود دارد او یک فیلمنامه نویس نامطمئن است که در فلاکت تنهایی خود غوطه ور است و احساس می کند کاملا یک بازنده است. کافمن برای نشان دادن شخصیت متلاشی خودش، برادری را برای چارلی خلق می کند، دونالد برادر چارلی فیلمسازی اجتماعی است که داستانها و ایده های تکراریش چارلی را آزار می دهد. به نمایندگی از دو مکتب فکری در بیان هنری، هم چارلی و هم دونالد به راه خود ادامه می دهند و ما تماشاگران شاهد پیشرفتهای آنهاییم تا زمانی که ورق بر میگردد و فیلم به اقتباسی از خود سینما تبدیل می شود. اقتباس یکی از اصیل ترین فیلم هایی است که تا به الان دیدیم و چارلی کافمن و بازیگر او “نیکلاس کیج” به خوبی یک نابغه را که مدام به جایگاهش در دنیا شک می کند را به تصویر در میاورند.

همچنین بخوانید: 10 فیلم برتر نیکلاس کیج که باید تماشا کنید


2. خون به پا خواهد شد ‒ There Will Be Blood ‒ دنیل پلین ویو

وقتی حرف از لیست بزرگترین شخصیت ها می شود نمی توانن “دنیل دی لوئیس” بزرگ را نادیده گرفت، بی شک او از بزرگترین بازیگران حال حاضر است. البته نزدیک بود که این فیلم را به خاطر بازی صادقانه و محشر دی لوئیس در نقش “دنیل پلین ویو” در صدر قرار دهیم. اما وقتی به این نتیجه رسیدیم که شخصیت سازی خوب ترکیبی از نوسندگی خوب، هدایت مناسب و بازی خوب است، پس نتیجه گرفتیم که یک فیلم خوب دیگر وجود دارد که میتواند در صدر قرار بگیرد. با اینحال، این موضوع از شاهکار”پل توماس اندرسون” چیزی کم نمیکند، جایی که او مردی رعب انگیز را به تصویر می کشد که حضور او تا مدتها پس از ملاقاتش در ذهنتان باقی می ماند. اندرسون مانند همیشه اجازه می دهد کاراکترش داستان را به پیش ببرد، در “خون به پا خواهد شد” یک درام تاریخی حماسی است که فراز و نشیب های دنیل پلین ویو خشن در قرن 20 را روایت می کند.

اندرسون، با به تصویر کشیدن مردی که هر مانعی را در راهش برای رسیدن به ثروت را نابود می کند، یکی از بهترین ساختارشکنی ها از ایده آمریکای رویایی را به ما می دهد جایی که سرمایه گرایی آینده را هم خلق و هم نابود می کند. و مهم تر اینکه بزرگترین دستاورد اندرسون، پلین ویو است، شخصیتی بسیار غیرقابل پیش بینی و ترسناک که حضورش رعب انگیز است. پلین ویو با وسواسش نسبت به پول و ثروت کور شده است، او مردی است که هیچ حد و قاعده ای ندارد؛ او حتی از یک یتیم خانه کوچک برای گول زدن پسرش استفاده می کند تا مردی دلسوز و خانواده دوست به نظر بیاید. و اندرسون فیلم را حول محور او نگه میدارد و تصویری از قراردادهای اجتماعی اجباری از خانواده، ایمان و مذهب را ارائه داد. از زمان “اورسون ولز” و شاهکار غم انگیزش “همشهری کین” (Citizen Kane)  هیچ فیلمی دیگری به اندازه خون به پا خواهد شد مسحور کننده نبود.

همچنین بخوانید: 10 فیلم برتر آمریکایی در ژانر نوآر (Noir) در تاریخ سینما


1. معلم پیانو ‒ The Piano Teacher ‒ اریکا کوهات

و این یک انتخاب بحث برانگیز است، بله اما یک انتخاب کاملا شایسته است. این فیلم به کارگردانی “میشائیل هانکه” یکی از بهترین فیلم های تاریخ است، نه به خاطر وجود خون و خونریزی، یا خشونت فیزیکی بلکه به دلیل اینکه هانکه  جسارت لازم را داشت تا چیزی هیجان انگیز و قوت بخش مانند رابطه جنسی را به اکتشافی تاریک و اضطراب آور در درونمان تبدیل کند.

در فیلم “معلم پیانو” اریکا یک معلم پیانوی محترم است که موجودیت عقلانی او کشمکشی بین زندگی جنسی و رابطه عاطفی او با مادر سرکوبگرش است. او زنی قوی است ولی، بخاطر اعمال غیرانسانی اش دوست داشتن او و یا ارتیاط با او غیرممکن است. اما هر چه فیلم به پیش می رود، متوجه میشویم اریکا اصلا شخصی واقعی نیست، بلکه تصویری از نفس ماست، بدترین خواسته های ما، بدترین اعمال و بدترین روی ما به عنوان یک انسان. او همچنین به طرز غیرقابل باوری تنهاست و زمانهای کوتاهی پیدا می شوند که با او همدردی می کنید. اما هانکه این اجازه را نمی دهد چرا که نمیخواهد ما از اریکا خوشمان بیاید. او از ما میخواهد که از او متنفر باشیم نه بخاطر تمایلات جنسی او یا طبیعت کنترل کننده اش بلکه به این خاطر که او میخواهد آیینه را به سمت ما بگیرد تا چیزی را که به آهن که تبدیل شده ایم را ببینیم.

معلم پیانو ساخته  هانکه به ما زنی را نشان می دهد که اهمیت نمی دهد چکار می کند، کسی که فقط میخواهد وجود داشته باشد. به ندرت در سینما زنی با عمق و پیچیدگی اریکا به تصویر کشیده می شود و الهه فرانسوی ” ایزابل هوپرا” این نقش را به یکی از نقشهای فوق العاده اش تبدیل کرد.کارگردانان و بازیگران کمی وجود دارند که جسارت کافی برای جداکردن زنجیر محدودیت ها را دارند؛ اما هانکه و هوپرت اینکار را انجام دادند، و با اینکار یکی ازبزرگترین شخصیت های تحلیلی را به سینما هدیه کردند.

همچنین بخوانید: 15 فیلم زیبا که بیانگر لطافت و زیبایی زنان هستند


امیدواریم از مطالعه این مقاله لذت برده باشید. منتظر شنیدن نظراتتان هستیم!

دیدگاه‌ها (1)

بستن فرم

  1. فومنی

    شهریور 4, 1398

    ازمطلب مفیدتان استفاده کردم…متشکرم خانم باقری…ازبازی زیبای میشل لبلانک درفیلم( او) وبازی محشر نینا سایرس هرچه بگوییم کم گفتیم

    پاسخ