۱۰ کارگردان نابغه ای که به دنیا آمدند تا این ۱۰ فیلم را بسازند!

برترین فیلم ها فیلم هایی هستند که از ته دل ساخته می شوند. اثری که خالق آن با احساسات و عواطف خود آن را ساخته باشد لاجرم بر دل می نشیند. آثاری که امروز به شما معرفی می کنیم چنین آثاری هستند.

این 10 فیلم توسط کارگردانی ساخته شده اند که کل زندگی شان به فکر ساخت این فیلم ها گذشته است. این فیلم ها چه تجربه شخصی کارگردان باشند چه تجربه دنیای اطراف، نشان دهنده زندگی هنرمند و خالق آن هستند.

این فیلم ها از جهات مختلف موفق بوده و برای بحث و نظریه پردازی جای کار دارند. در اینجا می خواهیم این 10 فیلم و کارگردان شان را معرفی کنیم. این فیلم ها براساس حروف الفبا معرفی می شوند. با پروشات همراه باشید.


10. آمارکورد – Amarcord (فدریکو فلینی، 1973)

آمارکورد در زبان ایتالیایی به معنا “به یاد می آورم” است. اگر در تاریخ سینما یک فیلم باشد که نوستالژی و لذت کارگردان را نشان دهد همین اثر خواهد بود. این فیلم براساس خاطرات دوران کودکی فلینی ساخته شده است. یک داستان رویاگونه درباره افرادی که از دوران جوانی به یاد می آورد. این داستان با چنان عشق و صمیمیتی روایت می شود که تمام شخصیت ها حقیقی جلوه می کنند.

از آنجاییکه تقریبا تمام فیلم های فلینی به نوعی رگه های زندگی نامه ای را نشان می دهند انتخاب یکی از آنها دشوار است. اما به نظر می رسد “آمارکورد” شخصی ترین آن باشد. از میان تمام فیلم های او این فیلم نشان می دهد گویی زندگی او از ابتدا پر لذت بود زیرا به سنین کودکی او هم می پردازد.

این فیلم او تکنیک خاص فلینی را به خوبی نشان می دهد. پسربچه ای که اسیر رویاها و فانتزی های خود شده، به عنوان یک کاتولیک عذاب وجدان دارد و عاشق رقص و تفریح است.

“آمارکورد” ما را به شهر کوچک زادگاه فلینی در سال های 1930 می برد، زمانی که فاشیسم ایتالیا همه گیر بود و مردم آن دوره را به خوبی به خاطر می آورد.

همچنین بخوانید: نگاهی به کارنامه سینمایی یک اسطوره: تئو آنجلوپولوس کارگردانی برای تمام دوران


9. کار درست را بکن – Do the Right Thing (اسپایک لی، 1989)

دهه هاست که اسپایک لی به یکی از نام های آشنای صنعت سینما تبدیل شده است. او با این فیلم شعاری را به گوش می رساند که باید به آن توجه کرد. از سال 1989 تا به امروز هنوز هم می تواند حضور نژادپرستی در آمریکا را درک کرد.

لی در بروکلین، نیویورک بزرگ شد و به مدارس سیاهپوستان رفت. مسائل نژادپرستی آن دوران هنوز زخم هایی را بر بدن او به یادگار گذاشته است. به همین دلیل به راحتی توانست فیلمنامه این فیلم را طی 2 هفته بنویسد. هرآنچه که او در زندگی تجربه کرده با احساسات زیبا به نمایش گذاشته می شود.

او با این فیلم نشان داد که به عنوان یک فیلمساز جوان حرف های زیادی برای گفتن دارد. درحالی که بسیاری از فیلم های آن دوران حتی فیلم برنده جایزه اسکار سال، “رانندگی برای خانم دیزی” (Driving Miss Daisy)، نژادپرستی را اثری از گذشته می دانستند.

لی ثابت کرد که نفرت هنوز در جامعه آمریکا حس می شود. نه تنها نژادپرستی میان سفیدپوست ها و سیاهپوست ها، بلکه تمام نژادها از این مشکل رنج می برند. هر شخصیت نوعی کلیشه است و پیام فیلم به همین شیوه به گوش می رسد. همین موضوع کنایه آمیز است که فیلم را متفاوت می کند. این فیلم نفرت و وجود آن در همگان را به خوبی نشان می دهد. در پایان فیلم “کار درست را بکن” هیچکس کار درست را انجام نمی دهد.

همچنین بخوانید: 10 فیلم برتر تاریخ درباره سوسیالیسم


8. بدرود همخوابه من – Farewell My Concubine (چن کایگه، 1993)

دو فیلم در یک اثر. یک داستان چند دهه از فرهنگ حماسی چین را در برگرفته و دیگری یک ملودرام درباره زندگی اپرای معروف پکینگ است. شاید در نگاه اول داستان اپرا درباره چین مدرن جالب نباشد اما جذابیت داستان ما را در خود غرق می کند.

داستان در دنیای نمایش رخ می دهد که دو پسر جوان به اپرای پکینگ معرفی شده و باید برای پیشرفت و بهترین بودن سخت تلاش کنند. آنها با یک دختر جوان به نام دوزی (لزلی چیونگ) که خجالتی و ظریف است آشنا می شوند. او باید نقش مهم همخوابه را که در این اپرا نقش مهمی است ایفا کند. این جوانان تا ابد در نقش های خود باقی می مانند. با وجود وقایع فجیع جنگ جهانی دوم و انقلاب کمونیستی در چین، در سال های پس از جنگ، رابطه آنها ادامه پیدا می کند.

این فیلم توسط چن کایگه کارگردانی شد، کسی که در سال های انقلاب فرهنگی بزرگ شد و آن را به خوبی لمس کرد. این فیلم توسط پنجمین نسل از فیلمسازان چینی ساخته شد که کار خود را پس از انقلاب فرهنگی در کشورشان آغاز کرده و داستان های خود را به شکل های هنری روایت کردند.

یک داستان حماسی از شخصیت هایی که درگیر وقایع مهم اطراف شان شدند. بنابراین چنین فیلمی ما را به زمان و مکان دیگری می برد تا شاهد داستان های واقعی باشیم.

همچنین بخوانید: نگاهی به بهترین فیلم های سینمای چین در سال 2018


7. جان اف کندی – JFK (الیور استون، 1991)

الیور استون هرگز از انتخاب موضوعات بحث برانگز ابایی نداشت. او از سنین پایین با چنین مسائلی درگیر بود. آثار او نشان دهنده وقایعی است که بسیاری از افراد می توانند با آن ارتباط برقرار کنند. از این نظر این اثر او بسیار دقیق و خوب عمل کرده است. زیرا تردید، فرضیات، ترس، پارانویا و توطئه ناشی از ترور جان اف کندی را خوب نشان می دهد.

در روز ترور جان اف کندی در سال 1963 سوالاتی در ذهن مردم آمریکا به وجود آمد که هرگز به آنها پاسخ داده نشد. مقالات، گزارشات و تحقیقات هرگز نتوانستند حقیقت را نشان دهند.

استون گریسون را به عنوان شخصی نشان می دهد که در 50 سال باقیمانده عمر خود جویای حقیقت و عدالت است. او تنها کسی بود که توانست دادگاه تشکیل دهد.

در این فیلم 28 سال نظریه پردازی، شهادت و تحلیل و بررسی به نمایش گذاشته می شود. روزنامه ها، تصاویر، فیلم های سیاه و سفید و رنگی، سرتیترها و وقایع حقیقی به تصویر کشیده می شوند.

ترور کندی آنقدر مرموز باقی ماند که شاید این فیلم خوبی آن را به تصویر کشیده باشد. بزرگ ترین موفقیت این فیلم نمایش دادن خشم فرو خورده مردم آمریکا از سال 1963 است که گویی تا زمان افشای حقیقت خاموش نمی شود.

همچنین بخوانید: 18 فیلم بحث برانگیز کل تاریخ سینما : از خشونت و وحشت تا سیاست


6. پرسونا – Persona (اینگمار برگمان، 1966)

جذابیت پرسونا در این است که آنچه ما از کارنامه برگمان انتظار داریم را پس زده و به یک اثر شخصی تر تبدیل می شود. قدرت داستان در این امر نهفته است که بیننده را وادار می کند به درون خود نگاهی انداخته و احساس گناه و تنهایی را حس کند. در این فیلم با افرادی ارتباط برقرار می شود که پاسخی نمی دهند. برگمان چهره بازیگران زن خود را مانند یک صفحه خالی نشان می دهد تا با نگاه کردن به آنها به درون خود نگاه کرده و نتیجه گیری کنیم، زیرا آن چهره ها به ما پاسخ نمی دهند.

به نظر می رسد این فیلم دیدگاه خود برگمان را نشان می دهد، حداقل از لحاظ نظرش درباره رنج و حقیقت. او به دفعات اصرار می کند که این فیلم واقعی نیست. چیزی نیست، جز ذهن و هنر برگمان.

پرسونا مطالعه ای بر روان انسان است، نحوه نگرش و احساس او نسبت به ناامیدی و تنهایی. این فیلم بیش از هرچیز، مرز میان حقیقت و رویا و درگیری ذهن میان آن دو را به تصویر می کشد.

همچنین بخوانید: نگاهی به 20 شاهکار برتر اینگمار برگمان، کلکسیونی تکرار نشدنی برای شیفتگان سینما


5. پیانیست – The Pianist (رومن پولانسکی، 2002)

رومن پولانسکی با تراژدی ها، گناهان و البته حسرت های زیاد زندگی کرد. او هم مطمئنا به کارهایی دست زده که به خاطر آنها بخشیده نمی شود. اما باید بدانیم او کیست و از کجا آمده است. مادر او قربانی هولوکاست و یکی از میلیون ها فردی بود که در اردوگاه های مرگ کشته شد.

برای پولانسکی این اثر، فیلمی بود که می توانست درد و رنج های سال های دور خود را با آن تسکین دهد. البته شاید هم تسکین بخش نباشد. به گفته پولانسکی تنها چیزی که او را تسکین می دهد مرگ است.

نکته جالب درباره پیانیست این است که در اغلب آثار مربوط به هولوکاست با تجربه بقا و موفقیت روبرو می شویم، افرادی که در بدترین شرایط زنده مانده اند. اما بقا در این فیلم به منزله پیروزی نیست، آن هم با وجود اینکه عزیزان فرد کشته شده اند. چند دهه پس از هولوکاست هم همسر پولانسکی قربانی خانواده منسون شد.

به نظر می رسد پولانسکی در هر دهه از زندگی خود عزیزان خود را در بدترین شرایط ممکن از دست داده است. آیا این حوادث می تواند توجیح اعمال او باشد؟ خیر. اما این زندگی غم انگیز به ساخت چنین فیلمی منجر شد. اگر پولانسکی می توانست به گذشته بازگردد و جور دیگری زندگی کند شاید این کار را انجام می داد زیرا گاهی اوقات برخی از اعمال مقبول نیستند.

همچنین بخوانید: 10 فیلم برتر درباره جنگ جهانی دوم در تاریخ سینما


4. داستان عامیانه – Pulp Fiction (کوئنتین تارانتینو، 1994)

فیلم های بسیاری وجود دارند که از لحاظ زمان، اجرا و هنر معجزه کرده اند. “داستان عامیانه” کوئنتین تارانتینو یکی از آن فیلم هایی است که هرچقدر به گذشته بازگردیم هرگز مانند آن تکرار نمی شود. فیلمی که با وجود فیلمنامه زیبا هیجان را در وجودمان به اوج می رساند.

هر جنبه و عنصر از این فیلم تارانتینو آنقدر خوب خلق شده که گویی تمام عوامل برای آماده نمودن آن تمام تلاش خود را به خرج داده اند. موسیقی و شناخت تارانتینو از فرهنگ عامیانه در موفقیت این فیلم تاثیرگذار است.

به نظر می رسد قابلیت تارنتینو در به خاطر سپردن کلمات بسیار است زیرا توانسته بهترین مکالمه ها را درنظر بگیرد و برترین کمات آن را د رکنار هم بچیند. این فیلم به مجلات عامیانه و فروشگاه فروش فیلمی که تارانتینو در آن فعالیت داشت، ارادت خود را نشان می دهد.

کوئنتین یکی از طرفداران حقیقی سینماست که شاید بهترین آنها باشد و می تواند نقص ها، نقطه قوت ها و جنبه های موفق سینما را به خوبی نشان دهد. در حقیقت طرفدار واقعی سینما باید همینطور باشد.

همچنین بخوانید: 9 فیلم برتر کوئنتین تارانتینو (Quentin Tarantino) به انتخاب مخاطبین


3. فهرست شیندلر – Schindler’s List (استیون اسپیلبرگ، 1993)

اسپیلبرگ معتقد است که با ساخت این فیلم می خواست نشان دهد که شرارت و نژادپرستی چگونه می تواند مانع خوبی های انسان و انسانیت باشد. این شاهکار اسپیلبرگ با تکیه بر یکی از داستان های دوران هولوکاست، دنیای عظیم اطراف آن را نشان می دهد. در سال 1993 نیویورک تایمز طی گزارشی عنوان کرد که بیش از یک سوم بزرگسالان آمریکا هولوکاست را باور ندارند. شاید دلیلش این باشد که جهان ترجیح می دهد سانحه ای را که باعث شد از هر 3 یهودی در جهان یکی از آنها کشته شود را فراموش کند.

“فهرست شیندلر” یکی از پروژه های محبوب اسپیلبرگ بود که در آن تلاش کرد تا بهترین اثر ممکن را ارائه دهد. او که به عنوان یک یهودی بزرگ شد بیان این روایت را وظیفه خود می دانست و تا به امروز یک سکه از فروش آن را نپذیرفته زیرا آن را پول خون می داند.

اسپیلبرگ به عنوان یک مرد خانواده که به دنبال ماجراجویی است همیشه سبک خاص خود را داشته است. او در این فیلم به جای قهرمان سازی می خواست حقیقت جنگ را نشان دهد. به همین دلیل به دنبال برجسته کردن شرارت نازی آلمان نرفت، زیرا همه ما می دانیم در جنگ چه رخ می دهد.

او بارها گفته که در زمان ویرایش فیلم از خود می پرسید “آیا من این فیلم را ضبط کردم؟” بله او این فیلم را ضبط کرد. بنابراین نباید ذره ای از فیلم را نادیده بگیریم .

همچنین بخوانید: تمام 32 فیلم استیون اسپیلبرگ از بدترین تا بهترین


2. داستان توکیو – Tokyo Story (اوزو یاسوجیرو، 1953)

راجر ابرت زمانی گفت: “اوزو نه تنها یک کارگردان بزرگ بلکه یک معلم بزرگ است و البته پس از دیدن فیلم هایش متوجه می شوید که یک دوست بزرگ است.” اوزو نماد دانایی و خرد میانسالی است. شاید هیچ کارگردانی نتواند عمق و ریتم داستان او را خلق کند.

“داستان توکیو” فیلمی درباره زندگی بشر است، یک زندگی جهان شمول و فارغ از زمان و مکان. به نظر می رسد خانواده بزرگ ترین مفهوم برای اوزو است، زیرا او در زمان انقلاب صنعتی رشد کرد که خانواده ها از هم دور و دورتر می شدند. اوزو تلاش کرد به اخلاقیات پایبند باشد و به همین دلیل به پرچم دار سینما تبدیل شد.

یک داستان ساده و در عین حال شاعرانه که لحظات زیبایی را خلق می کند. زمانی که نوه ها برای اولین بار به پدربزرگ و مادربزرگ خود معرفی می شوند، از خجالت فرار می کنند و پدربزرگ و مادربزرگ نیز از خجالت آنها می خندند. بنابراین اوزو دور شدن نسل ها از هم را نشان می دهد که گویی جوان ها نسبت به این مسئله بینا نیستند.

نه اینکه دوست نداشته باشیم با عزیزان خود وقت گذرانی کنیم، بلکه گویی زندگی خود را به شکلی چیده ایم که نتوانیم با افراد یا شرایطی که ما را با موضوعات مهمی درباره زندگی، مرگ، عشق و هرآنچه میان آنهاست، روبرو می کنند، ارتباط داشته باشیم. اوزو در دنیای سینما یک معلم بزرگ است و پس از شناخت او متوجه می شوید که می تواند یک دوست خوب باشد.

همچنین بخوانید: برترین فیلم‌های ترسناک سینمای ژاپن


1. درخت زندگی – The Tree of Life (ترنس مالیک، 2011)

ترنس مالیک درطول حرفه خود همیشه به مفاهیم اساسی و بزرگ توجه کرده است. او با وجود تصاویر و شعر بصری، داستان و معنا را به شکلی در اختیارمان قرار می دهیم که مفهومی و زیبا باشد. گویی کل زندگی ترنس مالیک در این فیلم خلاصه می شود زیرا تجربه ای را خلق کرده که فارغ از زمان و مکان و فضاست.

مالیک در واکو، تگزاس، به دنیا آمد و بزرگ شد. در سنین پایین برادر کوچکترش، لری، خودکشی کرد و از دنیا رفت. مالیک در رشته فلسفه تحصیل کرد و سپس به سینما روی آورد. در این فیلم موفق زندگی، مذهب، فلسفه، خانواده و هنر مالیک، ادغام شده اند.

داستان در واکو، زادگاه مالیک، رخ می دهد و خانواده اصلی نماد خانواده خود اوست. درست مانند پسری که در خانواده می میرد و نماد برادر اوست. در دنیای بزرگسالی شان پن نماد خود مالیک است، مرد میانسالی که به دنبال یافتن شغل است و هنوز به خاطر مرگ برادر افسرده می باشد. افسردگی او با افسردگی مادر (جسیکا چستین) آمیخته شده که پس از مرگ فرزند ایمانش را از دست داده و به خدا می گوید: “ما برای تو چه هستیم؟”

به نظر می رسد این فیلم به مالیک کمک کرد تا به آرامش برسد. زیرا پیش از این مالیک هر دهه یک فیلم می ساخت و اکنون هر سال یک فیلم تولید می کند. به نظر می رسد مالیک از هر چه رنج می برد در این فیلم توانست از شر آن رها شود.

همچنین بخوانید: فلسفی ترین فیلم های کل تاریخ سینما که نباید از دست بدهید


امیدواریم از مطالعه این مقاله لذت برده باشید. منتظر شنیدن نظراتتان هستیم!

دیدگاه‌ها (1)

بستن فرم

  1. فومنی

    مرداد 13, 1398

    مطلب خوبی بود. برخی ازفیمهای مارتین اسکورسیزی می توانست دراین لیست قراربگیرد.

    پاسخ