زولا – هدر داخلی

بررسی اپیزود یازدهم از فصل اول انیمه The Promised Neverland (ناکجاآباد موعود)

انیمه ناکجا آباد موعود یکی از بهترین انیمه‌های زمستان ۲۰۱۹ که بخاطر ژانر رمزآلودش به شدت مورد توجه و بحث قرار گرفته در اینجا نقد اپیزود یازدهم این انیمه گذاشته شده. این انیمه روزهای جمعه پخش میشه و ما روزهای شنبه هر هفته نقدش رو منتشر می‌کنیم. با پروشات همراه باشید.

بالاخره به بخش هیجان انگیز انیمه‌ی ناکجا آباد موعود، رسیدیم. فرار بزرگی که طی ۱۰ قسمت قبل مقدماتش فراهم شده. ۱۰ قسمت قبلیه این انیمه که بعضی از قسمت‌هاش از ریتم آروم تری برخوردار بودن، برای ایجاد کردن این سطح از هیجان برای دیدن نقشه فرار کاملا لازم و به جا بود.

هفته پیش با دیدن چهره‌ی پایانی اما امیدوار شدیم که قهرمانای ما هنوز تسلیم نشدن و میخوان نقشه‌ی فرار رو عملی کنن. این هفته بعد از دیدن ری که سعی داشت خودش رو قربانی کنه تا بقیه فرار کنن، بالاخره دلیل نگاه‌های پر از سوال نورمن رو وقتی که ری در مورد فرار کردن اما و نورمن بدون در نظر گرفتن خودش حرف میزد رو فهمیدیم. ری از سالها قبل، وقتی که تصمیم گرفته کاری کنه تا نورمن و اما فرار کنن، از زندگی خودش گذشته. البته نه اینکه تنها دلیل دست زدن به اینکارش قربانی کردنش برای فرار بقیه از مزرعه باشه؛ ری میخواد انتقام خودش رو از دنیا بگیره. برای همین به گفته خودش سالها تلاش میکنه تا بهترین مغز رو داشته باشه و خودش رو تربیت میکنه، تا بعدش خودش رو به آتش بکشونه و امیدشون رو برای خوردن مغزش نابود کنه.

یکی از عناصری که در انیمه زیاد استفاده شده، صدای ساعت که در پشت زمینه سکانس‌های مختلف شنیده میشه. این صدا باعث میشه که همیشه بهمون یادآوری بشه که بچه‌ها فرصت زیادی ندارن و توی یک مسابقه با زمان گیر افتادن که هر ثانیه‌اش براشون حیاتیه. استفاده به موقع و به جا از این صدا در سکانس‌های مختلف در سراسر انیمه یکی از نقاط قوی این انیمه است.

چهره‌ای که ری بعد از گفتن اینکه چه کارهایی کرده که فرصت این انتقام رو داشته باشه، نشون دهنده‌ی سیل عظیمی از احساساتشه که توی همه‌ی این سال‌ها مخفی‌شون کرده بود. احساس ترس از خورده شدن، احساس تنهایی، احساس خشم و احساس گناهی که در مقابل باقی اعضای خونوادش داشته. همه‌ی این‌ها و تمام وسایلی که ری برای فرار آماده کرده مثل دستگاههایی که ردیاب رو از کار میندازن، کوکتل مولوتوف‌هایی که آماده کرده و سالهایی که به عنوان جاسوس کار میکرده؛ نشون دهنده‌ی بار سنگینیه که در همه‌ی این سال‌ها به تنهایی به دوش میکشیده است.

در سکانس‌های زیادی از این انیمه استفاده‌ی زیادی از رنگ آبی رو میبینیم، که در تضاد با استفاده همیشگی از تم رنگی قرمزه که همیشه در این اینمه استفاده میشد. در سکانسی که ری کبریت روشن شده‌ رو روبروی صورتش میگیره. تنها رنگ استفاده شده غیر از آبی رنگ شعله است که در چشمای ری منعکس شده.

یکی از دلایل اما برای تسلیم نشدن، این بود که نمیخواست زحماتی که نورمن کشیده بود بدون نتیجه باقی بمونه. بعد از اینکه اما پیام نورمن رو به ری میرسونه: «تو هرجایی که میخوای میتونی بمیری، اما لازم نیست امروز و اینجا بمیری.  قراره بهت یک چیز باحال نشون بدم، پس خفه شو و بیا.»، میفهمیم که نورمن بوده که قبل از رفتنش تمام نقشه‌ی فرار رو کامل کرده.

دیدن چهره‌ی عصبانی ماما، یکی از بزرگترین جذابیت‌های این قسمت بود. ماما که مثل کسایی که عقل خودشون رو از دست دادن، فقط تلاش میکرد تا بتونه “حداقل” مغز ری رو از بین آتش نجات بده. یا زمانی که فهمید از بچه‌ها رو دست خورده و اون‌ها هنوز زنده‌ان، چهره‌ی ماما اون نقاب همیشگیش رو از دست میده. حالا ماما یی که عصبانیه و مثل همیشه تنها چیزی که براش مهم فرستادن بچه‌هاست، یا ماما یی که آرزوش اینه که بچه‌ها تا لحظه‌ی آخر زندگیشون در خوشی باشن؛ کدوم یکی از این ماما‌ها رو در قسمت بعدی قراره ببینیم.


امیدواریم از خوندن این مقاله لذت برده باشین. نظرتون در مورد این قسمت از انیمه چی بود؟! نظرات و پیشنهاداتتون رو با ما در میون بزارین.

دیدگاه‌ها

بستن فرم