بررسی اپیزود دهم از فصل اول انیمه The Promised Neverland (ناکجاآباد موعود)

انیمه ناکجا آباد موعود یکی از بهترین انیمه‌های زمستان ۲۰۱۹ که بخاطر ژانر رمزآلودش به شدت مورد توجه و بحث قرار گرفته در اینجا نقد اپیزود دهم این انیمه گذاشته شده. این انیمه روزهای جمعه پخش میشه و ما روزهای شنبه هر هفته نقدش رو منتشر می‌کنیم. با پروشات همراه باشید.

آخرین جمله‌ای که این قسمت ری به اما میگه اینه که «تو واقعا تسلیم نشدی، شدی؟» شاید این تنها جمله‌ای بود که میتونست کمی غم نبود نورمن رو تسکین بده.

در این قسمت میبینیم که گروه قهرمانای ما چطور از هم جدا میشن و هرکدوم به نوع خودش غمگین و بدون امیده. امیدی که با اومدن خواهر کرون و دسیسه‌هاش و نظارت سختگیرانه ماما و حتی دره پشت دیوار از بین نرفته بود، حالا با نبود نورمن کاملا نابود شده.

در ابتدای انیمه نورمن رو میبینیم که داره با ری و اما در مورد اون طرف دیوار و راه فرارشون نقشه میکشن. اونقدر این لحظات امیدوار کننده است که برای چند لحظه رفتن نورمن از ذهن‌ها پاک میشه. اما موقعی که لبخند خسته نورمن رو میبینم واقعیت فردای نورمن دوباره برامون زنده میشه. برای یادبود نورمن، خاطره‌ای شیرین و دوست داشتنی از دوران کودکیشون میبینیم که ری و اما سعی میکنن با وصل کردن دو لیوان با یک نخ، تلفنی رو درست بکنن تا نورمن که سرماخورده، احساس تنهایی نکنه.

رفتن نورمن برای گروه قهرمانامون ویران کننده است. ری که توانایی خداحافظی کردن با نورمن رو در خودش نمیبینه به مراسم خداحافظی با نورمن نمیره. اِما که هنوز امید کمی داره تا بتونه نورمن رو نجات بده میخواد با ضربه زدن به پاش حواس ماما رو پرت کنه تا نورمن بتونه فرار کنه. دوربین در این لحظه روی چهر‌ه‌های اِما و نورمن توقف میکنه تا بتونیم به خوبی شاهد ترس و عصبانیت که توی شخصیت‌های داستان وجود داره و اینکه چقدر برای هردوشون سخته که به این فیلم بازی کردن در مقابل بچه‌ها ادامه بدن؛ باشیم.

بعد از رفتن نورمن دوربین از بالا اِما رو نشون میده که تمام توان خودش رو از دست میده و دیگه نمیتونه روی پاهاش بایسته. بعد از اون ماما رو میبینیم که به نظرش اینکه بچه‌ها دارن تسلیم میشن اتفاق خوبیه، چون باعث میشه حداقل اونها ۱۲ سال زندگیشون رو با خوشحالی به پایان برسونن. نورمن با سوالش ماما رو شکه میکنه و برای اولین بار چهره‌ی شکه شده‌ی ماما رو در کل انیمه میبینیم. نورمن میپرسه: «الان خوشحالی؟». نورمن بعد از رسیدن دروازه موقعی که میخواد به سمت کامیونی که Conny سوارش شده بود، بشه؛ ماما ازش میخواد که در یک اتاق دیگه منتظر بمونه.

توی انیمه زیاد روی جا خوردن ماما از سوال نورمن تمرکز نشده. اما بعد از اون ماما رو میبینیم که به اِما پیشنهاد ماما شدن رو میده. چیزی که توی این سکانس میبینیم اینه که ماما از جایگاه قدرت حرف نمیزنه. اون آدمیه که تمام امیدهاش از بین رفته و در یک ناامیدی بی‌انتها زندگی میکنه. اون نمیخواد که بچه‌ها تجربه تلخ از بین رفتن آرزوها و امیدهاشون رو داشته باشن، برای همین معتقده که نداشتن امید بهتر از داشتنشه.

برای چند هفته به نظر میرسه که ماما برنده‌ی نهاییه، رِی از گروه خارج میشه و میگه خسته‌تر از اونی هست که بخواد به فرار فکر کنه. اِما هم به نظر میرسه بعد از رفتن نورمن هیچ انگیزه‌ای برای فرار نداشته باشه. بچه‌ها که همیشه به اِما و نورمن نگاه میکردن الان گیج شدن و نمیدونن باید چکار بکنن. دن و گیلدا هم فعلا دست به هیچکاری نمیزنن. تا اینکه روز قبل از تولد ری میرسه، روزی که فرداش قراره ری از مزرعه خارج بشه. اون موقع است که برای اولین بار بعد از رفتن نورمن نور امید رو توی چشم‌های ری و اِما میبینیم.

حالا بچه‌ها واقعا نقشه‌ی فرار رو عملی میکنن؟ همه با هم فرار میکنن یا ری، اِما رو متقاعد میکنن فقط خودشون فرار کنن؟


امیدواریم از خوندن این مقاله لذت برده باشین. نظرتون در مورد این قسمت از انیمه چی بود؟! نظرات و پیشنهاداتتون رو با ما در میون بزارین.

دیدگاه‌ها

بستن فرم