نقدی بر سه گانه انتقام (هم‌دردی با آقای انتقام، اولدبوی، هم‌دردی با بانوی انتقام)

شاید نام‌گذاری سه‌گانه برای برخی از فیلم‌ها چندان مناسب نباشد، اما فیلم‌ساز کره‌ای، پارک چان ووک، بدون اینکه خودش بخواهد سه‌گانه‌ای بسازد، این کار را انجام داده است. سه‌گانه انتقام او شهرت بسیار زیادی برایش به ارمغان آورده‌اند، بخصوص اینکه یکی از این سه‌گانه او، اولدبوی، برنده جایزه شده است. او با ساختن این فیلم‌ها تحسین بسیاری از فیلم‌سازان ازجمله کوئنتین تارانتینو را به دست آورده است. اما نگاه منتقدین نسبت به آثار او این‌گونه نیست.

هم دردی با آقای انتقام

بدترین فیلم سه‌گانه او، “هم دردی با آقای انتقام” است که این فیلم نیز هم چون دو فیلم دیگر درباره انتقام است. اما این فیلم در ویرایش و کارگردانی چندان موفق نبوده و یک حالت بی‌تفاوتی در بیننده ایجاد می‌کند. علاوه براین، تا بخشی از داستان حتی بیننده متوجه نمی‌شود که شخصیت فیلم به دنبال چه چیزی می‌گردد.

شاید در نیم ساعت آغاز داستان متوجه موضوع نشوید (در این فیلم ما باید با شخصیت‌هایی همدردی کنیم که قرار است بدترین کارهای ممکن را انجام دهند)، در ابتدای فیلم پدری را می‌بینیم که به جرم قتل دخترش دستگیر شده است، اما به‌جای اینکه نسبت به این شخص حالت نفرت و انزجار پیدا کنیم، کارگردان فیلم با انتخاب نماهای مختلف تمرکز ما را از قتل پدر از بین برده و بر چیزهای دیگری متمرکز می‌کند. برای مثال زمانی که این شخصیت توسط پلیس دستگیر می‌شود، نمای نزدیک صورت وی را می‌بینیم. یا زمانی که صحنه تخت را نشان می‌دهد، متوجه می‌شویم که دو شخصیت باهم نمی‌توانند روی آن بخوابند و حتماً باید شیئی میان آن‌ها حائل شود. این نما انزوای انسان را به‌خوبی نشان می‌دهد. البته موسیقی متن فیلم هم در ایجاد این فضا نقش بسیار مهمی داشته است.

درنهایت پس از 70 دقیقه یا بیشتر، این فیلم بهتر شده و گویی آقای پارک متوجه می‌شود که هدفش از ساخت این فیلم چه بوده است. همان‌طور که انتظار می‌رود، موضوع فیلم درباره دو جناح مختلف است که هردو علیه یکدیگر فعالیت کرده و در تلاش هستند تا یکدیگر را از بین ببرند. آقای انتقام شخصیت اصلی داستان است که می‌خواهد انتقام بگیرد، اما در ارائه یک تصویر کامل از شخص انتقام گیرنده، چندان موفق عمل نمی‌کند و دلیل این عدم موفقیت ضعف شخصیت‌پردازی اوست.

OldBoy (دوست قدیمی)

شناخته‌شده‌ترین اثر سه‌گانه او OldBoy (دوست قدیمی) است. شخصیت اصلی فیلم مردی به نام اوته سا است. اوته سا مردی خوش‌گذران درحالی‌که به دلیل مستی بازداشت‌شده است در روز تولد دخترش دزدیده می‌شود و برای مدت ۱۵ سال در یک اتاق زندانی می‌شود. در طول ۱۵ سال هیچ‌کس به سراغ او نمی‌آید و هر بار که اقدام به خودکشی می‌کند توسط افراد ناشناس درمان شده و به اتاق قبلی برگردانده می‌شود. بعد از سپری شدن ۱۵ سال به همان مرموزی روز اول آزاد می‌شود. درحالی‌که در طول این ۱۵ سال فقط یک سؤال در ذهنش باقی‌مانده است. چرا من؟

درواقع دزدیدن او نتیجه مستقیم خوش‌گذرانی‌های اوست. این بهایی است که باید در ازای سال‌ها خوش‌گذرانی کردنش پرداخت می‌کرد. اما بااین‌حال در نماهای دیگر فیلم می‌بینیم که شخصیت خوش‌گذران و درعین‌حال خشن او همیشه در درونش وجود دارد. صحنه‌هایی از این فیلم یادآور فیلم‌های فینچر است.

اما پایان این فیلم یک پایان پوچ‌گرایانه و ابزورد است که نه‌تنها شخصیت اصلی داستان بلکه بیننده هم متوجه نمی‌شود که چه بر سر این شخصیت آمد و یا چرا دزدیده شد و سال‌ها حبس شد. این پایان باعث می‌شود که بیننده از داستان فیلم فاصله بگیرد و حس کند به تماشای یک فیلم بی‌سروته نشسته است.

هم دردی با خانم انتقام

دو سال بعدازاین فیلم پرسروصدا پارک چان ووک سومین فیلم از سه‌گانه انتقام را می‌سازد. “هم دردی با خانم انتقام” نیز هم چون فیلم اول و دوم درباره انتقام است و آن نیز با ساختاری نامتعارف روایت گر داستان زنی است که به وحشیانه‌ترین شکل ممکن دست به انتقام‌گیری می‌زند و  کارگردان تلاش می‌کند تا هر مخاطبی را با اعمال شنیع زن انتقام‌جو همدرد و همراه ‌سازد. قسمت اول فیلم یک کپی آسیایی و ناموفق از فیلم‌هایی نظیر “بیل را بکش” است.

قسمت دوم فیلم یک فضای مذهبی را در ذهن مخاطب ایجاد نموده و شخصیت‌هایی را نشان می‌دهد که به دنبال بخشش و رستگاری هستند. اما در این راستا از نماهای ترسناکی مانند کشتار کودکان استفاده می‌کند و داستان تاحدی به داستان “شام آخر” شباهت پیدا می‌کند. بسیاری از منتقدان این فیلم را توهین‌آمیز و خسته‌کننده می‌دانند.

او در این فیلم زنی را نشان می‌دهد که به دلیل تلاش برای محافظت از پسرش در برابر یک مرد شیطان‌صفت، زندانی‌شده است. اما ازجمله ضعف‌های این فیلم این است که از تکنیک‌های کلیشه و تکراری همانند تجاوز به زن توسط شوهرش، طراحی‌های رنگارنگ و زننده و روایت آینده و گذشته، استفاده می‌کند. اگرچه در استعداد و توانایی‌های کارگردان هیچ شکی نیست، اما این فیلم یک فیلم آبکی و معمولی از آب درآمده که هیچ‌چیز تازه‌ای برای گفتن ندارد و حتی صحنه‌های پیچیده آن‌هم توجه مخاطب را به خود جلب نمی‌کند. و فقط حالت پوچی فیلم و داستان را بیش‌ازپیش تقویت می‌کنند.

تصویر/صدا

سه‌گانه انتقام بدون کمک کردن از جلوه‌های تصویری و تکنیک‌های صداگذاری، به هیچ موفقیتی دست پیدا نمی‌کرد، که آن‌هم مرهون تکنیک‌های کارگردان است. فیلم‌های “همدردی یا خانم انتقام” و “اولدبوی” از تکنیک‌های تصاویر رنگی و صداگذاری و موسیقی متن هوشمندانه کمک گرفته‌اند.

اکسترا

پارک ازجمله کارگردان‌های مهم سینمای کره است که هرکدام از فیلم‌های او با نقدهای بسیاری روبه‌رو شده است. همانند هر کارگردان و فیلم‌ساز دیگری، بسیاری از نقدهای عنوان‌شده به فیلم‌های او امتیاز بالایی می‌دهند و بسیاری هم فیلم‌های او را به‌سختی نقد می‌کنند. اما پارک از آن دست کارگردان‌هایی است که با روی گشاده با این نقدها روبه‌رو شده و خود او هم به رک‌گویی علاقه دارد و در روایت فیلم اولدبوی از این تکنیک استفاده می‌کند (حتی عنوان می‌کند که صحنه پیش از شروع فیلم در خط داستان نقش مهمی دارد). اما اجازه نمی‌دهد که این نقدها در روند فیلم‌سازی او تأثیر بگذارند و درنتیجه راه خودش را می‌رود. البته خودش در مقایسه با کارگردان‌های دیگر و همتایانش، در عرصه نقد سینما و هنرهایی مانند نقاشی و موسیقی و غیره، چندان فعال نیست. منتقد معروف ریچارد پنا فیلم‌های پارک را مورد تحسین قرار می‌دهد، مخصوصاً این‌که فیلم “همدردی با خانم انتقام” را بهترین اثر پارک می‌داند.

“غرق در سپیدی” نسخه دیگر فیلم “همدردی با خانم انتقام” است که مقصود اصلی و اولیه کارگردان را به‌خوبی نشان می‌دهد. او در این فیلم از نماهای سفید و سیاه استفاده کرده است. در صحنه اول فیلم قهرمان میان سپیدی و سیاهی در نوسان است، که این فضا نشان می‌دهد قهرمان زن به سپیدی و پاکی نزدیک می‌شود و از سیاهی و پلیدی فاصله می‌گیرد. اما در ادامه فیلم به نظر می‌رسد که کارگردان در استفاده از این دو رنگ زیاده‌روی کرده است و بیننده را خسته می‌کند. شاید بهتر بود کسی به پارک می‌گفت که به‌جای استفاده بیش‌ازحد از این رنگ‌ها کمی تعادل را رعایت کند.

از سوی دیگر، “زندگی‌نامه اولدبوی” یک مستند زیبای سه‌ساعته است که از روز اول دزدی تا روز آخر را نشان می‌دهد. این اکسترا از آن دست اکستراهایی است که نیت و مقصود فیلم‌ساز را به‌خوبی نشان می‌دهد و شک و شبهه‌ها را از میان برمی‌دارد. شاید در ابتدا با دیدن فیلم‌ها و سه‌گانه او حوصله‌تان سر برود و در توانایی این کارگردان دچار شک و شبهه شوید، اما اگر مستندها و اکستراهای او را تماشا کنید، متوجه می‌شوید که پارک یکی از کارگردان‌های با اعتمادبه‌نفس و قوی سینمای کره است.

به‌طورکلی، سه‌گانه انتقام در نمایش صحنه‌های شیزوفرنی و روان‌کاوانه از خیلی از سریال‌های احمقانه بهتر عمل می‌کند.

دیدگاه‌ها (4)

بستن فرم

  1. Morteza

    شهریور 17, 1398

    شمایی که میگی الد بوی تهش پوچ گرا بوده و کسی نفهمیده سر و تش چی بوده معلومه فقط خودت نفهمی
    تا اونجا که میدونم دلیل این همه مخاطب و تحسین برای این فیلم این بوده با تمام وجود پایان تلخشو فهمیدن و درک کردن
    کل بدبختیمون اینه که فهمیدیم اخر فیلم چه بلایی سرمون اومده

    پاسخ

  2. نرگس

    تیر 26, 1398

    واقعا نفهمیدید چرا ۱۵ سال حبس بوده؟من با اینکه بچه کوچیکم هی به سرو پام میپیچید و تمرکز فیلمو ازم میگرفت بازم فهمیدم چرا ۱۵ سال حبس بود و باید بگم تکان دهنده ترین پایانی بود که میتونس داشته باشه شما نه سواد نقد کردن داری نه دقت کافی در فیلم دیدن

    پاسخ

  3. وحید

    اردیبهشت 29, 1398

    آقا شما هیچی از هیچ کدوم از این سه فیلم متوجه نشدی بعد اومدی نقد هم کردی؟

    Oldboy (پیر پسر، نه دوست قدیمی) یکی از پیچیده ترین سناریو ها رو داره بعد شما میفرمایید که دلیل زندانی شدن شخصیت اصلی فیلم خوشگذرانی ها ؟ مطمئنی فیلم درستی رو دیدی؟

    در همدردی با آقای انتقام مخاطب متوجه نمیشه شخصیت پردازی به چه ترتیب بوده؟ کارگردان نمیدونسته داره چیکار میکنه و از دقیقه 70 تازه متوجه میشه چی میخواسته بگه؟

    عجیب بود واسم که کسی که حتی انگار فیلم ها رو تا آخر ندیده میاد چیزی به اسم نقد مینویسه 😑😑😑😑

    پاسخ

    • فرشته

      خرداد 6, 1398

      آقا وحید واقعاااا حرف دلمو زدین، oldboy جزو سه فیلم برتریه که من دیدم. هر بار می بینم مو به تنم سیخ میشه

      پاسخ