چرا هر سینما دوستی باید “عشق سگی” اینیاریتو را تماشا کند؟

“عشق سگی” (Amores Perros) اولین فیلم مهم الخاندرو گونسالس اینیاریتو بود که در سال 2000 اکران شد. این فیلم اولین اثر سه گانه مرگ اینیاریتو است که امید به عشق و زندگی بهتر توسط سرنوشت، رهایی و خشونت نابود می شود. این فیلم او را به یک چهره جهانی تبدیل کرده و باعث شد در قسمت بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان نامزد اسکار شود. گائل گارسیا برنال، امیلیو اچواریا و گویا تولدو از بازیگران این نقد اجتماعی هستند که به سه شخصیت اصلی و تغییر زندگی شان براثر یک تصادف اتومبیل می پردازد. در این داستان غیرخطی، با نمایش شهر مکزیکوسیتی، شاهد خشونت موجودیت انسان و ظلم انسان نسبت به همنوع هستیم.

اجراهای زیبا، فیلمبرداری جذاب که شما را تا پایان همراه می کند و روایت جذاب، از جمله دلایلی هستند که باید این فیلم را تماشا کنید. ساختار روایی فیلم مشابه “داستان عامیانه” (Pulp Fiction) تارانتینو می باشد زیرا روایت خطی و مستقیم ندارد.

مضمون خشونت:

اما برخلاف تارانتینو در این فیلم خشونت تحسین نمی شود بلکه تقبیح خواهد شد. صحنه هایی مانند صحنه مبارزه سگ، خشونت خانگی خانواده اوکتاویو، سفر الچیوو برای تبدیل شدت از یک معلم مدرسه به یک مزدور، تلاش یک برادر برای کشتن همخونش و در آخر خودشیفتگی والریا و رابطه اش با دنیل، همه و همه نمادی برای تاثیر خشونت در رفتار بشریت است.

مبارزه سگ ها، که عنصر کلیدی فیلم است، یک حرکت گلادیاتوری است که دو سگ را برای مبارزه در مقابل هم قرار می دهند. در اینجا کوفی همتای الچیوو است زیرا هردوی آن ها قاتل هستند. از سوید دیگر، ریچی، سگ والریا نقطه مقابل کوفی است زیرا یکی فروتن و دیگری بیش از حد خشن است.

مضمون نابرابری:

شخصیت ها به طبقات مختلف جامعه تعلق دارند، زیرا اوکتاویو در محله بد مکزیکوسیتی و به همراه سگش بزرگ شده درحالی که دنیل و والریا از طبقات بالای شهر هستند که در رفاه بزرگ شده اند. ایناریتو و فیلمبردارش رودریگو پریتو، برای شخصیت های مختلف سبک های مختلف را به کار می برند.

بخش های مربوط به اوکتاویو به صورت کلوزآپ نشان داده شده به طوری که تنها یک چهره یا بخش هایی از چند چهره را روی صفحه میبینیم. صحنه های مربوط به والریا همانند اغلب برنامه های تلویزیونی مدرن به صورت نیم شات ضبط شده اند. و فیلمسازان برای ضبط صحنه های الچیوو درحالی که در اطراف شهر پرسه می زند و از دوردست به دنبال دخترش و قربانیان است، از شات های بلند استفاده می کند.

صحنه های خوش ساخت:

داستان فیلم از وسط آغاز شده، زمانی که صحنه تعقیب و گریز خودرو به تصادف مرگبار منجر شده و ادامه داستان را شکل می دهد. راننده اوکتاویو (گائل گارسیا برنال)، قهرمان بخش اول، است. او یک مرد باهوش است که می خواهد این قضیه را بزرگ کرده و با خواهرزنش سوزانا (ونسا بوچه) فرار کند. اوکتاویو برای رهایی سوزانا از شر برادر ظالمش رامیرو (مارکو پرز)، به همراه دوستش خورخه سگش کوفی را به دنیای مبارزه سگ ها می برد.

بخش دوم قسمت دیگر مکزیکوسیتی را نشان می دهد، جایی که دنیل (آلوارو گررو) یک ناشر موفق مجله است و با والریا (گویا تولدو) یک سوپرمدل، رابطه دارد. دنیل به خاطر والریا خانواده اش را ترک کرده و با والریا و سگش ریچی به یک آپارتمان جدید می رود.

بخش آخر داستان الچیوو (امیلیو اچواریا) را بازگو می کند، کسی که در سراسر داستان چهره سیاهی دارد. الچیوو یک اوباش است که به همره سگ خود و چندین سگ دیگر در اطراف مکزیکوسیتی پرسه می زند. او در حقیقت یک مزدور حرفه ای است که در گذشته در فعالیت های تروریستی چریکی نقش داشته و 20 سال در زندان بوده است. او با وجود مزدور بودن، می خواهد با دخترش مارو ارتباط برقرار کند، کسی که در زمان چریک بودن رهایش کرده بود. با گذشت فیلم، الچیوو با تاجری روبه رو می شود که در ازای پرداخت مبلغ زیادی از او می خواهد شریکش را بکشد.

مضمون سرنوشت:

تصادف خودرو تمام شخصیت ها را به نقطه ای میکشاند که نمی توانند از آن خارج شوند. جراحت پای والریا بدتر شده و پارانویای او جراحت پایش را بدتر می کند. آرزوهای او و اوکتاویو، نقش بر آب می شود، زیرا سوزانا نمی خواهد او را ببیند. الچیوو کوفی را از منجلاب نجات داده و پس از اینکه کوفی تمام مبارزان را از پا درمی آورد، خود را در چهره او می بیند. در اینجا شاهد مضمون سرنوشت هستیم که یکی از عوامل مهم داستان است. با این حال پایان داستان دچار تغییر شده و الچیوو از قتل آن فرد دست برداشته و همه چیز را به سرنوشت واگذار می کند. او به همراه کوفی به یک منظره وسیع وارد شده و نشان می دهد که یک فرد حتی با وجود سابقه خشونت هم می تواند دوباره از صفر شروع کند.


امیدواریم از مطالعه این مقاله لذت برده باشید. منتظر شنیدن نظراتتان هستیم!

دیدگاه‌ها

بستن فرم