چرا “جن‌گیر” ویلیام فریدکین ترسناک ترین فیلم تاریخ سینماست؟

فیلم “جنگیر” (The Exorcist – 1973) فیلمی محصول سال 1973 است که به عنوان یک فیلم ترسناک تولید شد و به سرعت به یکی از پرفروش ترین فیلم های تاریخ بدل شد. همچنین صحنه های استفراغ و صحنه های دیگر تسخیر بسیار چندش آور بودند. پیش از “جنگیر” فیلم اینچنینی ساخته نشده بود و توانست استانداردهای سینمای وحشت را تعریف کند. دهه شصت با فیلم “روانی” (Psycho – 1960) دچار تغییر شده بود و ثابت کرده بود که یک هیولا لازم نیست کریه باشد، بلکه یک جوان خوشتیپ هم می تواند یک هیولا باشد.

هیچ چیز از حقیقت ترسناک تر نیست؟

اما تسخیر شیطان؟

در کلیسای کاتولیک باور به شیطان و تسخیر شدن وجود دارد. در دهه هفتاد بسیاری از مردم هم به خدا اعتقاد داشتند و هم شیطان، و کسی آن را به عنوان یک باور ماورایی نمی دانست، بلکه آن را حقیقت تلقی می کرد. بنابراین داستان “جنگیر” از لحاظ مذهبی حقیقت داشت. اگر خدا وجود داشته باشد پس شیطان هم وجود دارد و شیطان خود را در چهره افرادی چون کالیگولا، راسپوتین، هیتلر، استالین و اسامه بن لادن نشان داده بود. چرا موجود شیطانی وجود نداشته باشد؟

زمانی که برادران وارنر کتاب را به دست آوردند، می دانستند که وظیفه سنگینی بر دوششان است و به ویلیام فریدکین، که به خاطر فیلم “ارتباط فرانسوی” (The French Connection – 1971) جایزه اسکار را به دست آورده بود نزدیک شدند تا همان رئالیسم را در یک فیلم ترسناک خلق کند. فریدکین نزد ستارگانی چون مارلون براندو، جین فوندا، ان برنکرافت و غیره رفت، اما هیچکس نمی خواست در یک فیلم ترسناک شرکت کند. بنابراین به جای استفاده از ستارگان از بازیگران ناآشناتر که به آن ها ایمان داشت استفاده کرد.

اگر قصد داشت از یک ستاره استفاده کند الن برستین را انتخاب کرد، یک بازیگر متداکتینگ و نامزد اسکار فیلم “آخرین نمایش فیلم” (The Last Picture Show – 1971) که به همراه بازیگر سوئدی، مکس فون سیدو در نقش پدر مرین، احضارگر، حضور یافت. گرچه برای نقش پدر کاراس از آل پاچینو و داستین هافمن درخواست کرده بود، اما هردویشان این نقش را رد کردند و درنتیجه نمایشنامه نویس اش جیسون میلر که برای نمایشنامه “فصل قهرمانی” که دوزاده سال بعد به روی صحنه آورد جایزه پولیتزر را دریافت کرده بود، این نقش کلیدی را به دست آورد. لیندا بلر هم نقش دختر دوازده ساله را ایفا کرد و نمی دانست که کل زندگی اش دگرگون خواهد شد. فریدکین برای صدای شیطان از دوست قدیمی اش مرسدس مک کمبریج درخواست کرد و او هم پذیرفت. لی جی.کاب هم نقش کارآگاه کیندرمن را ایفا کرد، پلیس مهربان که درباره قتل مرتبط با احضار تحقیق می کرد و کیتی وین که برای بازی در “وحشت در نیدل پارک” (A Panic in Needle Park – 1971) شناخته می شد نیز نقش خدمتکار شخصیت برستین را ایفا کرد.

تولید فیلم با مشکلاتی مواجه شد و مسائلی رخ می داد و جلوه های ویژه هم در آن زمان برای بازیگران و کارگردان کابوس بودند. یکی از صحنه ها در سردخانه ضبط شد تا سرمای در طول احضار را خوب نشان دهد. زمانی که بریستون با شدت از تخت کشیده شد به آسیب کمر دچار شد که تا پایان عمر همراهش بود و رابطه او و فریدکین هم پایان خوشی نداشت.

این فیلم از تمام فیلم های ترسناک ساخته شده متفاوت بود و صحنه های احضار و جنگیری ترسناک، لرزه آور و گاها حقیقی بود. استفراغ معروف زرد رنگ و کوبیدن درها و اتفاقات رخ داده طی جنگیری بسیار ترسناک هستند. عجیب ترین و ترسناک ترین صحنه زبان عجیبی است که از دهان کودک خارج می شود. صحنه ترسناک دیگر خودارضایی او با یک صلیب است، پیش از اینکه مادرش را به گوشه اتاق پرت کند. لحظاتی وجود دارد که بیننده را حقیقتا می ترساند. گفته می شود در زمان اکران این فیلم بسیاری از تماشاگران استفراغ می کردند، حالشان بد می شد و دائم از جای خود بلند  می شدند.

نظر منتقدین هم متفاوت بود، برخی آن را یک شاهکار دانسته و برخی به دلیل استفاده از مضامین سطحی به کارگردان حمله می کردند. منتقدین به سرعت متوجه شدند که همه چیز فیلم، همه چیزهایی که توسط کارگردان استفاده شد در سال 1949 و در جریان جنگیری دیگری به کار برده شده بود. کلیسای کاتولیک هم اعلام کرده که فیلم تولید شده توسط فریدکین و بلاتی براساس تاریخ کاتولیک صحیح است.

از میان تمامی صحنه های ترسناک، یکی از ترسناک ترین ها رفت و آمد مداوم به اتاق دختران بود. زیرا نمی دانستند پشت در چیست و همین موضوع ترسناک بود. زمانی که دو کشیش و مادر دختر به سمت اتاق او می رفتند هیجان غیرقابل تحمل می شد، از پشت در صداهایی می آمد اما نمی دانستیم که چه خبر است.

تغییر چهره بلر از ریگان به شیطان ترسناک بود، زیرا صورتش از زخم و ترک پر شد، صدایش خشن و دو رگه شد و گویی ترکیبی از صداهای مختلف از گلویش خارج می شد. بدنش گویی تکه تکه می شد، با این حال چشمانش روشن و هوشیار بودند و طرف مقابل را مانند یک طعمه می دیدند، گویی او را می شناختند و در پی فریب اش بودند.

اجرای بازیگران در موفقیت فیلم تاثیرگذار بود. برترین نقش آفرینی به جیسون میدلر نمایش نامه نویس در نقش کاراس تعلق داشت، که در زمانی که به ایمانش نیاز دارد آن را زیرسوال می برد و هنگامی که در بروکلین تنها و عزادار مرگ مادر است باید جنگیری کند. او با کریس (برستین) ارتباط خوبی ایجاد کرده و برای کمک به دختر هرکاری می کند، تا جایی که زمانی که شیطان پدر مرین را می کشد و باعث سکته قلبی او می شود، کاراس به او حمله می کند و مقابل اش می ایستد. بیننده امیدوار است که او خودش و شیطان را از پنجره بیرون انداخته و او را شکست دهد.

بازی الن برستین در نقش کریس، بازیگری که به همراه دخترش ریگان، با بازی بلر، زندگی می کند، درخشان است.  زمانی که پزشکان یکی پس از دیگری او را ناامید کرده و به سمت کشیش سوق می دهند، وحشت را در نگاهش می بینیم.

اجرای مکس فون سیدو در نقش پدر مرین و مبارزه او با شیطان دیدنی است. او در سن چهل سالگی نقش یک کشیش هفتاد ساله را به زیبایی اجرا کرد.

فیلم جنگیر در ده قسمت اسکار نامزد شد، اولین فیلم ترسناک بود که نامزد بهترین فیلم سال شد و پیش از نامزد شدن در اسکار چهار جایزه گلدن گلوب را از آن خود کرد. اما در اسکار موفق نبود و تنها در دو قسمت بهترین فیلمنامه ویلیام پتر بلاتی و بهترین صدا جایزه را دریافت کرد. حتی در قسمت بهترین گریم یا جلوه های ویژه هم نامزد نشد، که البته ظالمانه بود.

گرچه سری های مختلفی از این فیلم ساخته شد که به داستان قبل و پس از این فیلم می پرداخت اما هیچکدام به اندازه جنگیر موفق نبودند. پس از “جنگیر” سینمای وحشت دیگر مانند گذشته نبود. این فیلم حقیقتا بهترین فیلم ترسناک تاریخ است.


امیدواریم از مطالعه این مقاله لذت برده باشید. منتظر شنیدن نظراتتان هستیم!

دیدگاه‌ها (2)

بستن فرم

  1. کیارش

    شهریور 22, 1398

    چه غلتی کردم گفتم حتما فیلم جالبیه بزنم نگاه کنم پشمام ریخت

    پاسخ

  2. بسیار مقاله درست و دقیقی بود. سپاسگزارم.

    پاسخ