معرفی بهترین فیلم های آلن دلون (Alain Delon)، ستاره تمام نشدنی سینمای کلاسیک

گاهی اوقات افرادی که در چندین عرصه مهارت دارند، در سایه افرادی که تنها یک مهارت دارند، قرار می گیرند. دلیلش این است که چندین مهارت می تواند توجه افراد را به خود جلب کند. اگر شما یک فرد زیبا هستید اما از نظر مهارت مانند دیگرانید، پس شاید یک فرد نه چندان زیبا با چندین مهارت از شما موفق تر باشد. این همان اتفاقی بود که برای آلن دلون رخ داد.

این بازیگر فرانسوی جذاب و کاریزماتیک، از سمت رسانه ها و منتقدین تحت فشار قرار گرفت. آن ها یا او را دوست داشتند و یا از او متنفر بودند. او که در دهه 60 نماد جذابیت بود، یا مرد جذاب نامیده می شد یا بازیگر خوب. به همین دلیل در آغاز به خاطر صورت زیبایش وارد این حرفه شد و “دیوید او سلزنیک” محبوب و بحث برانگیز به دلیل چهره کاریزماتیک اش با او قرارداد بست، البته به شرطی که انگلیسی یاد بگیرد. این بازیگر که تحت تاثیر مارلون براندو بود، توجه ملویل، ویسکونتی، گودارد، مال و آنتونیونی را جلب کرد و حرفه اش را با موفقیت آغاز نمود، به طوریکه او را با ژان پل بلماندو، ستاره فرانسوی دیگر، مقایسه می کردند.

آلن دلون در دوران اوج خود در دهه 60 میلادی، با شخصیت کاریزماتیکی که داشت و در کنار آن چشم های بی نظیر آبی رنگ فرانسوی، نماد زیبایی و جذابیت سینما در جهان بود.

او به بریژیت باردو نزدیک بود و با فستیوال کن در جدال و گریز بود، در برخی رویدادها با استقبال حضور می یافت و در برخی از فیلم های مهم از او دعوت نمی شد. او که از دنیای سینما خسته شده، اکنون بازنشسته است اما اگر لوک بسون یا رومن پولانسکی از او دعوت می کردند حتما استقبال می کرد. اما این اتفاق نیفتاد و در عرصه تبلیغات لباس، عطر، عینک و سیگار فعالیت کرد.

اگرچه او این روزها فراموش شده اما سینما دوستان او را فراموش نمی کنند. بنابراین در اینجا 10 فیلم برتر آلن دلون را به شما معرفی می کنیم تا بدانید او یک هنرپیشه واقعی بود نه یک برند تبلیغاتی. با پروشات همراه باشید.


10. استخر – The Swimming Pool – 1969

اگر از آن دسته از مخاطبینی هستید که در هر فیلم به دنبال عیب و ایرادید، پس این فیلم را تماشا نکنید. اگرچه این فیلم نقص های زیادی دارد اما نمایانگر دهه 60 است و یک فیلم خوب محسوب می شود. داستان خوب نیست، فیلمنامه جذاب نیست و طرح آن کلیشه است، اما اجراها زیباست.

این اثر نمونه بارز اجرای خوب است که ماریس رونه، رامی اشنایدر و مخصوصا آلن دلون در آن درخشیده اند. برخی از دیالوگ ها ضعیف بوده و کارگردانی هم اصلا خوب نیست. فیلمبرداری ژاک درای که بیش از حد دور و نزدیک شده هم آزاردهنده است.


9. ماجراجویان – The Last Adventure – 1967

رابرت انریکو در فرانسه فیلمساز چندان خوبی محسوب نمی شود اما این اثر او ارزش دیدن دارد. اگرچه در آن زمان فیلم های ماجراجویانه مسخره ای ساخته شد اما انریکو توانست ماجراجویی های مانو، رولند و لاتیشیا را به خوبی نشان داد. دلون، لینو ونتورا و جوآنا شیمکاس بازیگران یک داستان زیبا هستند که نشان می دهد هر فردی چیزی برای از دست دادن دارد. مضمون اصلی فیلم انسانیت است.

این فیلم در زمان اکران محبوب شد اما منتقدین آثار انریکو را دوست نداشتند. بنابراین این فیلم امروز یک الماس از دست رفته است و تنها طرفداران دلون آن را به یاد دارند. اگرچه این فیلم به عشق و فراق هم می پردازد اما موضوع اصلی آن دوستی است. همچنین این فیلم با وجود موسیقی متن زیبای فرانسیس د روبیکس یکی از بهترین آثار دهه 60 فرانسه می باشد.


8.  دسته سیسیلی ها – The Sicilian Clan – 1969

کاریزما و جذابیت عامل اصلی فیلم های گانگستری هستند و وجود آن ها مورد نیاز است. در این فیلم هنری ورنوئلی در کنار یکی از بهترین آهنگسازان یعنی انیو موریکون قرار گرفته و بازیگران آن هم عبارت اند ازلینو ونتورا در نقش پلیس فرانسوی، ژان گابی در نقش رهبر گانگسترها و البته دلون در نقش یک سارق. این فیلم پس از 40 سال یک اثر کالت است نه کلاسیک.

یک اثر سرگرم کننده و جذاب که همانند یک آهنگ پاپ می باشد و دلون در آن حضور جذابی دارد که همانند رابرت ردفورد در فیلم “نیش” (The Sting) در چهار سال بعد است. این فیلم برای سینما دوستان یک جواهر است و پوستر آن می گوید “پشت هر سلاح یک دسته سیسیلی است”. حتما آن را تماشا کنید.


7. آقای کلاین – Mr. Klein – 1976

دلون در فیلم های موفقی حضور یافت که به سرعت فراموش شدند و این فیلم یکی از مهم ترین آنهاست. این فیلم را می توان ترکیبی از فضای تاریک و رازآلود هیچکاک و مشکلات هویتی کافکا دانست، اما داستان کاراگاهی و شخصیت ها و داستان آن جذاب است. دلون دو نقش را برعهده داشته و در نقش آقای رابرت کلاین در کنار ژان موریو زیبا می درخشد.

در حقیقت این فیلم آخرین فیلم موفق دلون محسوب می شود. او در فیلم “موج نو” (Nouvelle Vague) هم حضور داشت اما آن فیلم با این اثر قابل قیاس نیست و فیلم های دیگر هم ضعیف هستند. در دهه 70 فیلم های جنایی در فرانسه محبوب بودند و این فیلم هم چنین اثریست. از آنجاییکه این فیلم جز بهترین آثار اوست باید تماشا کنید.


6. یوزپلنگ – The Leopard – 1963

البته که این فیلم در ژانر خود بهترین اثر است (در کنار بری لیندون (Barry Lyndon)) و می توانست در جایگاه بالاتری باشد اما از آنجاییکه این فهرست درباره آلن دلون است و برت لنکستر در این فیلم درخشان ظاهر شد، در چنین جایگاهی قرار دارد. مارلون براندو هم برای این نقش درنظر گرفته شد.

کارگردانی لوچینو ویسکونتی بی نظیر است و سه ساعت دلنشین را برایتان فراهم می کند، همان کاری که 12 سال بعد استنلی کوبریک در “بری لیندون”  یا نوری بیلج در “خواب زمستانی” (Winter Sleep) انجام دادند. با این فیلم متوجه گذران زمان نمی شود.

این فیلم اثر موردعلاقه مارتین اسکورسیزی و جوزپه تورناتوره است و داستان های زیادی برای گفتن دارد. یک نمونه اش این است که ویسکونتی به دلیل نیاز به بوجه آمریکایی از لنکستر استفاده کرد اما دلون بازیگر مورد علاقه او بود، به طوریکه همه چیز را برایش مهیا می کرد و حتی لنکستر برای لباس پوشیدن منتظر می ماند.


5. کسوف – Eclipse – 1962

این فیلم از هر جهت یک اثر انتزاعی است که هر فرد می تواند تعبیر خود را داشته باشد. آخرین فیلم سیاه و سفید میکل آنجلو آنتونیونی یک شاهکار است که گرچه در زمان خود چندان مورد توجه قرار نگرفت اما فلینی، روسلینی و گدارد به آن توجه نشان دادند. به جز ژاپن که در آنجا اثر موفقی بود. گرچه امروزه این اثر را یک اثر کلاسیک می دانند اما نه به اندازه فیلم های دیگر دهه 60. این اثر بیشتر شبیه یک اثر هنری سینمای ایتالیاست.

یک اثر جالب که آنتونیونی به تماشگر اجازه می دهد نتیجه گیری خود را بسازد و الهام بخش اسکورسیزی بود. همچنین نشان دهنده عدم وجود درک هنری در آن دوره آمریکا بود زیرا هفت دقیقه پایانی اثر که بدون دیالوگ بود در آمریکا پخش نشد. در حالی که آن صحنه پایانی یکی از زیباترین صحنه های کارنامه آنتونیونی است. اگرچه اجرای دلون در این فیلم عالی است اما او پیش و پس از سال 1962 اجراهای بهتری هم داشته است.


4. ظهر بنفش – Purple Noon – 1960

فیلمی با داستان مشابه “آقای ریپلی بااستعداد” (The Talented Mr. Ripley) از پاتریشیا های اسمیت، که تفاوت هایی هم دارند و در حقیقت نمی توان دلون و مت دمون را با تام ریپلی مقایسه کرد. این اثر یکی از اولین آثار دلون است که یک اثر فرانسوی هیچکاکی است و باعث درخشش دلون شد.اجرای او آنقدر زیبا بود که گرچه های اسمیت از پایان فیلم راضی نبود اما وجود دلون او را راضی نمود.

مشخص ترین اختلاف میان فیلم و رمان و بازسازی آن مسیر فیلم به سمت اخلاقیات بود. رنه کلمنت در این امر تاثیر مهمی داشت و این شخصیت را به سمت تاریکی و بی اخلاقی سوق داد. دلون هم در این فیلم نقش درخشانی دارد و بسیار جذاب است. متاسفانه این اجرا در سایه روکو از فیلم “روکو و برادرانش” (Rocco and his Brothers) که در آن سال اکران شد، قرار گرفت.


3. دایره قرمز – The Red Circle – 1970

یک فیلم باکیفیت به کارگردانی ژان پیر ملویل  درباره کوری (دلون) که از زندان آزاد شده و باید با یک کاراگاه سابق و یک فراری یک سرقت پیچیده را برعهده گیرد. بازیگران بزرگ و فیلمنامه هوشمندانه باعث ایجاد یک اثر خوش سبک و موفق شده است.

دلون در این سال ها شهرت و محبوبیت خود را از دست داده بود و این فیلم مانند یک آب حیات او را زنده کرد. این فیلم با حضور ایو مونتان و جان ماریا ولونته که در آن زمان در اوج بودند، به یک اثر موفق بدل شد. دلون تمام دستورات ملویل را پذیرفت و نشان داد که با کارگردان های بزرگ بهتر همکاری می کند. صحنه 25 دقیقه ای بدون مکالمه غیرقابل باور است.


2. روکو و برادرانش – Rocco and his Brothers – 1960

یک اثر موفق از لوچینو ویسکونتی که تا مدت ها در ذهن مخاطب باقی می ماند. این کارگردان ایتالیایی خانواده ای را به تصویر می کشد که عضو اصلی آن روکوی ساده است و روش او با اسپیلبرگ بسیار متفاوت است. دلون با استفاده از زیبایی طبیعی خود توانسته زیبایی فیزیکی و روانی شخصیت را نمایش داده و سادگی او را نشان دهد.

نمای دو قطبی جامعه، خشونت اخلاقی و  صمیمیت غیرقابل باور، دلیل زیبایی این اثر است. گویی تمام آن شخصیت ها را می شناسیم. فیلم برداری جوزپه روتونو و موسیقی نینو روتا در این فیلم بر مارتین اسکورسیزی و فرانسیس فورد کاپولا تاثیر گذاشت. از آنجاییکه بخش هایی از این فیلم سانسور و حذف شد بنابراین نسخه کامل آن می توانست زیباتر باشد.


1. سامورایی – Le Samouraï – 1967

یک شاهکار ضدقهرمانی با عناصر کلاسیک درباره جف کاستلو، با بازی دلون، که هر قدم خود را با دقت و خونسردی برمی دارد. گرچه دیالوگ ها چندان تاثیرگذار نیست اما درصورت توانایی مخاطب در برقراری ارتباط با فیلم متوجه شیوه خاص ارتباطی آن خواهد شد.

ملویل یک فیمساز باهوش بود  و می دانست تصاویر از دیالوگ اهمیت بیشتری دارند، نتیجه این دانش خلق چنین اثری بود (درصورتی که بسیاری از فیلمسازان امروزی از این امر مطلع نیستند).

طریق کلاه گذاشتن دلون و بازی او باعث شد در این اثر شاهد بهترین اجرای او باشیم. داشتن دیالوگ کم کار دشواری است و دلون مجبور بود با زبان بدن این کمبود را جبران کند. این فیلم امروزه یکی از بهترین آثار این کارگردان و یکی از تاثیرگذارترین اجراهای دلون است که او را افسانه ای نمود.


امیدواریم از مطالعه این مقاله لذت برده باشید. منتظر شنیدن نظراتتان هستیم!

دیدگاه‌ها

بستن فرم