نقد فیلم “عجیب تر از بهشت”

فیلم “عجیب‌تر از بهشت” ساخته جیم جارموش که بر روی فیلم 16 میلی‌متری قرار دارد و به نسل فیلم‌های سیاه‌وسفید سینما تعلق دارد که هنگام تماشای آن‌ها لک و برفک‌های مختلفی را می‌دیدید. اما حالا این فیلم بر روی نگاتیوهای 35 میلی‌متری قرار گرفته و کیفیت بهتری به دست آورده است. نقطه قوت فیلم این است که در همان سال برنده فستیوال کن شد.

یکی از نکات جالب این فیلم نحوه فیلم‌برداری آن است. گویی دوربین از اینکه به دنبال شخصیت برود خسته شده و همان‌جا می‌ایستد و می‌داند که شخصیت خودش دوباره به صحنه بازمی‌گردد. عجیب‌تر از بهشت قصه افرادی است که متعلق به قشر پایین جامعه هستند و بسیاری از تفریحات برایشان آرزو و رؤیا است. تصویری سیاه‌وسفید از افرادی که روحشان یخ‌زده و چیزی خوشحالشان نمی‌کند.

فیلم جارموش از سه شخصیت و 3 صحنه تشکیل شده است. ویلی (جان لوری) مهاجر مجارستانی 30 ساله است که 10 سال در نیویورک زندگی می‌کند. پس از مکالمهٔ تلفنی با خالهٔ خود مطلع می‌شود که باید دخترخاله‌اش اوا را که از مجارستان آمده، ده روز در خانه‌اش اسکان دهد. اوا 16 سال سن دارد. ویلی که به زندگی بی‌هدفش عادت کرده از این اتفاق ناراضی است. اما با آمدن اوا به خانه، ویلی و دوست صمیمی‌اش ادی (ریچارد ادسون)، آرام‌آرام به او علاقه‌مند می‌شوند. در آخر اوا آن‌ها را ترک می‌کند و به کلیولند می‌رود.

در اپیزود دوم داستان، ویلی و ادی در شرط‌بندی بازی پوکر با تقلب مقدار زیادی پول برنده می‌شوند و تصمیم می‌گیرند برای دیدن اوا به کلیولند بروند. به خاطر سرما و خمودگی شهر، آنجا را ترک می‌کنند ولی برای همراه کردن اوا برمی‌گردند و هرسه باهم‌ راهی فلوریدا می‌شوند.

در اپیزود سوم آن‌ها در هتلی اقامت می‌کنند. ویلی و ادی بیشتر پول‌های خود را بر سر شرط‌بندی سر جنگ سگ‌ها از دست می‌دهند و برای جبران، آن‌ها به شرط‌بندی مسابقهٔ اسب‌سواری می‌روند. اوا که ناامید شده برای قدم زدن به ساحل می‌رود که اشتباهاً یک خلاف‌کار مقدار زیادی پول به او می‌دهد. اوا به هتل برمی‌گردد ولی ویلی و ادی را نمی‌یابد برای همین مقداری پول و یادداشت برای آن‌ها می‌گذارد و برای برگشتن به اروپا عازم فرودگاه می‌شود. ویلی و ادی که در شرط‌بندی برنده‌شده‌اند بازمی‌گردند و پس از خواندن نامهٔ ادی برای بازگرداندنش به فرودگاه می‌روند. ویلی که می‌خواهد به اوا برسد بلیت مجارستان را می‌خرد. اما در پایان فیلم هواپیما که احتمالاً ویلی درون آن است پرواز می‌کند، اوا سوار هواپیما نمی‌شود و ادی به نیویورک بازمی‌گردد.

این فیلم قصه 3 فرد مختلف است که هیچ سنخیتی باهم ندارند اما در کنار هم می‌مانند و باهم چیزهای مختلفی را تجربه می‌کنند. در این فیلم شما هیچ اتفاق بزرگ یا یک صحنه نمادین و به‌یادماندنی نخواهید دید. همه‌چیز تاریک است، گویی کارگردان تلاش کرده زندگی تاریک و بی‌هدف نسل خویش را نشان دهد که همانند ویلی با هر موجی به سمتی کشیده می‌شدند. در این فیلم شاهد مرگ روحی شخصیت‌هایی خواهیم بود که دیگر چیزی خوشحالشان نمی‌کند. این فیلم از آن دست فیلم‌ها و داسان هایی است که به آثار سارتر، نویسنده و فیلسوف پوچ‌گرا، نزدیک است.

طنز جارموش طنز تلخی است و بی‌شباهت به کمدی سیاه نیست. این طنز در جای‌جای قصه، بخصوص در دیالوگ شخصیت‌ها نمایان است. در یکی از صحنه که ادی و ویلی برای یافتن اوا به کلولند می‌روند، ادی از ویلی می‌پرسد که آیا کلولند شبیه بوداپست است؟ ویلی پاسخ می‌دهد، “البته که نه”. اما بعداً که آن‌ها می‌خواهند کلولند را ترک کنند، ادی می‌گوید: “می دانی جالب است. ما در جای جدیدی هستیم اما هیچ‌چیز فرقی نمی‌کند.”

آن‌ها، ویلی، ادی و اوا، به هرکجا که می‌روند همه‌چیز مانند قبل است و هیچ‌چیز تغییر نمی‌کند. درواقع یکی از نقاط قوت فیلم که باعث می‌شود تماشاگر بتواند با شخصیت‌ها ارتباط برقرار نموده و طنز تلخ آن‌ها را درک کند، بازی فوق‌العاده خوب این سه شخصیت می‌باشد. این فیلم آن قدر یکپارچه و خوش‌ساخت است که جارموش نمی‌توانسته جور دیگری آن را بسازد.

کارگردان جیم جارموش، تهیه‌کننده سارا درایور، نویسنده جیم جارموش، بازیگران استر بالینت، جان لوری، ریچارد ادسن

مدت‌زمان 89 دقیقه، کشور ایالات‌متحده آمریکا، آلمان غربی، زبان انگلیسی.

 

دیدگاه‌ها

بستن فرم