15 فیلم برتر نیمه اول سال 2017 از تمام ژانرها

15 فیلم برتر نیمه اول سال 2017 از تمام ژانرها

تا به اینجا نیمی از سال 2017 گذشته و فیلم‌های موفق و ناموفقی داشته‌ایم. به همین دلیل در اینجا 15 فیلم برتر امسال که تاکنون انتخاب شده است را به شما معرفی می‌کنیم.

یادداشت: این مطلب اواسط سال 2017 نگارش شده است. برای دیدن لیست کامل بهترین فیلم‌های سال 2017 لطفا مقاله 50 فیلم برتر سال 2017 براساس انتخاب 200 منتقد فیلم و سینما را مطالعه کنید.


15. خام – RAW، کارگردان: ژولیا دوکورنو، کشور فرانسه

خام داستان یک دختر نوجوان سرکش است که تابه‌حال زندگی درون‌گرایی را داشته و به‌عنوان یک دختر باکره و گیاهخوار، حال می‌خواهد شکل دیگری از زندگی را تجربه کند. می‌توان این فیلم را یک فیلم نمادین دانست که به‌جای استفاده از خشونت فیزیکی از مفاهیم استعاره‌ای استفاده می‌کند.

این شخصیت به دلیل تجربه یک آشفتگی روان‌شناختی به یک حیوان وحشی تبدیل می‌شود که تنها نیازهای جنسی را می‌بیند. اگرچه مهم‌ترین نقطه بحث‌برانگیز این فیلم عناصر آدم خوارانه است بااین‌حال جنبه‌های تابوشکننده جنسیتی آن نیز توجه بسیاری را به خود جلب نمودند.

14. خریدار شخصی – PERSONAL SHOPPER، کارگردان: الیویه آسایاس، فرانسه

این فیلم معنای مرگ و چگونگی رویارویی افراد مختلف با آن را نشان می‌دهد. مرگ همانند یک هلال است که در صورت رها شدن روح یک شخص از بدنش کامل می‌شود. این فیلم زیبا با نقش‌آفرینی کریستین استوارت به یک فیلم برتر تبدیل شده است که دنیای واقعی و ماورایی رودرروی هم قرار می‌گیرند. مارین تلاش می‌کند با برقراری ارتباط با دنیای دیگر و انزوای خود به آرامش برسد. فضای مینیمال و ویرایش صداهای شدید تنش‌های فیلم را افزایش می‌دهد.

13. مرگ در گونجی – A DEATH IN THE GUNJ، کارگردان: کونکانا سن شارما، هند

سیگارهای چارمینار، نوارهای کاست، شلوارهای لوله‌تفنگی، موتورهای قدیمی و لباس‌های کلاسیک، همه و همه این فیلم هندی را به یک فیلم مالیخولیایی تبدیل می‌کند که همانند یک ذره خاک در هوا است. حتی با وجود نقایص معدود این فیلم یک فیلم موفق است که با نگاهی به زندگی شخصی یک فرد پس از دست دادن پدر و رد شدن در امتحانش شرایط سختی را سپری می‌کند و از این طریق مسائل خانوادگی را بررسی می‌کند.

12. لوگان – LOGAN، کارگردان: جیمز منگلد، ایالات‌متحده آمریکا

دونالد ناراحت و درهم‌شکسته رئیس امنیت ترنسیجن درحالی‌که به لوگان که دوباره تیرخورده نگاه می‌کند، می‌گوید “واقعاً تأسف‌انگیز است که تو را این‌چنین می‌بینم”. اگرچه لوگان به‌عنوان یک انسان جهش‌یافته از شلیک‌ها از دنیا نمی‌رود اما رفته‌رفته تحلیل می‌رود. سن و سال لوگان افزایش یافته، ریش خاکستری‌رنگ خود را بلند کرده و قدرت التیام بخشاش کاهش یافته است. رفته‌رفته بیشتر و بیشتر مشروب نوشیده و برای خواندن به مشکل برمی‌خورد.

جیمز منگلد که در گذشته فیلم “3:10 به یوما” را کارگردانی نمود اکنون با این درام وسترن نگاه غم‌بار و انسانی خود به بشریت را به ورطه نمایش قرار می‌دهد. در حقیقت فیلم او را می‌تواند نسخه احساسی و برتر ” گرگینه” دانست. اگرچه فیلم‌های قهرمانانه دیگر چندان موفق نبودند اما این فیلم توجه مخاطبین را به خود جلب نمود.

11. بیبی راننده – BABY DRIVER، کارگردان: ادگار رایت، ایالات‌متحده آمریکا و بریتانیا

این فیلم که همانند لالالند عناصر موسیقی را در خود دارد، داستان جوانی است که در دو چیز بسیار موفق می‌باشد، رانندگی و موسیقی. بیبی راننده با صحنه تعقیب و گریز آغاز می‌شود تا در همان ابتدا به مهارت خیره‌کننده رانندگی او پی ببریم. شخصیت‌های جالب و رنگارنگ او درست مانند این است که از فیلم “سگ‌های انباری” بیرون زده‌اند اما با کمک فیلم‌نامه موفق توانسته‌اند خود را بهتر بروز دهند. موسیقی راک دهه 70 این فیلم را به یک فیلم جنایی تبدیل نموده است.

10. قلب‌های شکسته – SCARRED HEARTS، کارگردان: رادو ژوده، رومانی

این فیلم که از یک رمان برگرفته شده است داستان جوانی 20 ساله به نام امانوئل (Lucian Teodor Rus) است که از نوعی بیماری سل که نخاع را موردحمله قرار می‌دهد، رنج می‌برد. رادو ژوده که به بهترین نویسنده و فیلم‌سازی موج نوی سینمای رومانی تبدیل شده و توانسته یک درام تراژیکمدی از زندگی یک شاعر فرهیخته بسازد. نکته جالب درباره این فیلم این است که هرچه شرایط امانوئل بدتر و بدتر می‌شود نمای فیلم ساکن‌تر خواهد شد. قطعات متن قرار داده شده در فیلم نشان‌دهنده فروپاشی روان‌شناختی موجود در شخصیت است. برای درک زمینه تاریخی و اجتماعی سیاسی این فیلم باید کارهای مکس بلچر را مطالعه کنید.

9.  ترانه به ترانه- SONG TO SONG، کارگردان: ترنس مالیک، ایالات‌متحده آمریکا

اگر قرار بود انسان‌ها به آهنگ‌های عاشقانه تبدیل شوند، برخی از آن‌ها آهنگ‌های عاشقانه و رمانتیک و برخی آهنگ‌های غمبار و مالیخولیایی خواهند بود. برخی شور و شوق را در ما بیدار کرده و برخی ما را از درون فرومی‌شکنند. این فیلم از ترنس مالیک درباره عشق است. بله عشق، همان درد غیرقابل فهم که گاهی اوقات ما را به‌اشتباه انداخته و روح ما را به اسارت می‌گیرد. سؤال اینجاست که آیا در این زندگی تمام عشاق باهم برابرند؟ مالیک در این فیلم می‌خواهد جنبه‌های منفی عشق را به نمایش بگذارد. او همچنین می‌خواهید متد جدید خود را به آزمایش بگذارد و ما را به ناخودآگاه خود برده و تصور خود از عشق را به ما نشان دهد.

8. خاطرات آنگامالی – ANGAMALY DIARIES، کارگردان: لیجو خوزه پایسری، هند

این فیلم که همانند یک رمان تصویری است شخصیت‌های مختلفی دارد که خاطرات هرکدام ما را به شهر کوچک آنگامالی بازمی‌گرداند و به همین دلیل شیوه روایی آن از روش‌های سنتی متفاوت می‌باشد. هر شخصیت داستان خود را داشته و هر داستان تأثیرگذار است. برای مثال، یک مرد هم‌جنس‌گرا که در مغازه عطر فروشی‌اش مورد زدوخورد قرار گرفته سریع سوار اسکوتر شده و از یک دزد محلی کمک می‌طلبد. این دزد محلی هم پوست افعی که آزمایشگاه مدرسه دزدیده است را به یکی از دوستانش می‌دهد. داستان جالب و باورکردنی است.

این فیلم همانند یک فست فود خوشمزه است که با مواد محلی و سنتی پخته شده است. به همین دلیل احساسات شخصی تمام شخصیت‌ها نشان داده شده است در شرایطی که جرائم، عشق و وفاداری دست‌به‌دست هم داده‌اند.

7. خنجری در آب – KNIFE IN THE CLEAR WATER، کارگردان: وانگ زوئبو، چین

یک داستان نمادین از زندگی غمبار یک کشاورز پیر که با انجام فعالیت‌های روزانه می‌خواهد رنج و درد خود را فراموش کند، درد و رنجی که هر فردی را از پا درمی‌آورد. کارگردان این فیلم به کمک فریم گرانول و نورپردازی ابتدایی درام مینیمال و شاعرانه فیلم را به معرض نمایش می‌گذارد. کارگردان فیلم داستان زندگی گروه اقلیت مسلمانان چین را نشان می‌دهد که در طی سال رنگ باران را نمی‌بینند و در فقر و ناراحتی ایمان خود را حفظ می‌کنند. این کارگردان فیلم را چنین تعریف می‌کند، “این فیلم درباره رابطه میان مردم و سرزمینشان است.”

در حقیقت خنجری در آب تجربه‌ای را در اختیارتان قرار می‌دهد که سینما به‌ندرت بر روی آن دست می‌گذارد اما با نبود موسیقی متن و نقش‌آفرینی ما زیشان بیننده را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

6. غول‌آسا – COLOSSAL، ناچو ویگالوندو، کارگردان: کانادا و اسپانیا

اول باید برایتان روشن کنیم که این فیلم درباره یک هیولای ژاپنی به نام کایجو نیست. احتمالاً پس از دیدن کایجو تمام انتظاراتتان نقش بر آب می‌شود. فیلمی که در ابتدا به‌عنوان یک کمدی رمانتیک آغاز می‌شود رفته‌رفته به ژانر دیگری تبدیل می‌شود که با کمک استعاره‌های فرعی انعکاس شخصیت انسان و ارتباط او با اطراف را نشان می‌دهد.

غول‌آسا داستان دو شخصیت شکست‌خورده است که برخلاف آگاهی از شرایط خود همچنان جسور و گستاخ سرپا مانده‌اند، یکی هنوز غرور و خودشیفتگی خود را حفظ کرده و دیگری هنوز هم به زندگی و داشته‌هایش دست می‌اندازد.

5. غروب آفتاب – SUNTAN، کارگردان: آرگریس پاپادیمیتروپولوس، یونان

یک پزشک افسرده در میانه‌های زندگی خود تصمیم می‌گیرد به یک جزیره یونانی سفر کند تا رنگ و بوی زندگی‌اش را تغییر دهد، بااین‌حال شادابی ساکنان این جزیره هم او را شاداب نمی‌کند. گویی او در مرحله ساکنی از زندگی گیر کرده که به‌هیچ‌عنوان نمی‌تواند از آن خارج شود. اما به‌زودی با یک گروه از جوانان خونگرم و شاداب آشنا شده و همه‌چیز تغییر می‌کند. او به‌زودی متوجه می‌شود که زندگی با این جوانان باعث شده که همانند آن‌ها رفتار کند و حالش بهتر شده است اما وقتی‌که رابطه او با یکی از دختران گروه به علاقه تبدیل می‌شود همه‌چیز تغییر می‌یابد.

این فیلم یک داستان تراژیک از زندگی یک مرد میان‌سال است که عدم اطمینان اش در روابط عاشقانه برایش شرم‌آور و ترسناک است. در حقیقت عدم توانایی او در پذیرش این حقیقت که باید با سن اش کنار بیاید، به ناامیدی او در زندگی منجر شده است.

4. پساتصویر – AFTERIMAGE، کارگردان: اندری وایدا، لهستان

شخصیت اصلی این فیلم یک نقاش لهستانی است که انقدر در هنرش فرو رفته که مکان و اشیا را به شکل جدیدی می‌بیند، اما زمانی که باور او نسبت به رئالیسم اجتماعی توسط قانون‌گذاران استالین و کمونیست خدشه‌دار می‌شود، زندگی و موجودیت اش به کابوس تبدیل خواهد شد.

اندری وایدا در این فیلم از طریق نشان دادن زندگی نقاش آوانگارد، ولادیسلاو استرزمینسکی، سرکوب آزادی بیان به بدترین شیوه ممکن را نشان می‌دهد. کارگردانی موفق وایدا باعث شده که این فیلم تنها به نشان دادن زندگی این نقاش خلاصه نشود بلکه هنر و تأثیر محدودیت آن روی هنرمند را نشان دهد. برای نشان دادن بهتر تنش سیاسی دوره استالین مشکلات عقیدتی آن دوره به‌تفصیل نشان داده شده است.

3. تعدیل – THE LEVELLING، کارگردان: هوپ دیکسن لیچ، بریتانیا

هوپ دیکسن با تمرکز بر زبان بدن شخصیت‌ها به‌جای کلمات، به شدیدترین روش ممکن رئال داستان فیلم را نشان می‌دهد. او برای نشان دادن احساسات شگفتی و ناراحتی شخصیت‌ها از مکانیسم سکوت استفاده می‌کند. در حقیقت همین سکوت که انسانی بودن و آسیب‌پذیر بودن آن‌ها را نشان می‌دهد نه تصنعی بودنشان.

این فیلم بریتانیایی رئال اجتماعی بااینکه از بیرون آرام است اما از درون یک فیلم غمبار می‌باشد. خودآگاه ناامیدکننده که در خانواده دیده می‌شود، احساسات ناگفته سرکوب‌شده و جسارت در عدم پذیرش تقدیر همه و همه با مشکلات خانوادگی ادغام شده و یک طوفان احساسی را موجب می‌شود.

2. سگ‌ها – DOGS، کارگردان: بوگدان میریکا، رومانی

تصور کنید درام کند و چندلایه “روزی روزگاری در آناتولی” را با صحنه‌های پوچ‌گرایانه و بدبینانه “جایی برای پیرمردها نیست” را با یک کارگردان رومانیایی ادغام کنیم، بدون شک نتیجه کار این فیلم خواهد بود. کیفیت فیلم‌سازی، فیلم‌برداری موفق و حال و هوای فیلم باعث می‌شود که تصور کنید غروب آفتاب و آن سرزمین بی‌آب‌وعلف را کاملاً حس می‌کنید. جالب اینجاست که برای کنترل کند بودن فیلم از طنز تلخ استفاده شده است.

1. دوئت – DUET، کارگردان: نوید دانش، ایران

این فیلم از نویسنده و کارگردان ایرانی نوید دانش یک داستان روان‌شناسانه از هر دو جنس و واکنش آن‌ها نسبت به گذشته همسرشان است. شک، حسادت، عشق بی‌قیدوشرط و عشق یک‌طرفه از هر چیزی بدتر هستند زیرا شما را به مرز ناامیدی می‌کشانند تا موجودیت خود را زیرسوال برده و تمام اعتمادتان نقش بر آب شود.

                               

دیدگاه‌ها

بستن فرم